چرا ادبیات کلاسیک بخوانیم؟
ادبیات کلاسیک به چه کارمان میآید:
ادبیات کلاسیک به چه کارمان میآید؟ طی سدهها عالمان و نویسندگان کوشیدهاند به این سؤال به ظاهر ساده جواب بدهند. اینکه آیا ادبیات در جامعه به چیز مفیدی میانجامد یا خیر، آیا ادبیات نقشی در پرورش شهروند مسئول دارد یا خیر؟ برخی باور دارند ما میتوانیم از ادبیات بیاموزیم، در تجربیات پیشینیانمان سهیم شویم و از طریق محفوظاتمان از معرفتی که طی قرنها گرد آمده به فرزانگی دست یابیم. دیگرانی همصدا با دابلیو. اچ. آدن میگویند «شعر هیچ اتفاقی برنمیانگیزد» و معلوماتی که با نوشتن محفوظ مانده به فرزانگی نمیانجامد و ناملایمات روزگار گواهی بر سرشکستگی ادبیات است. وقتی بورخس میگفت ما به ادبیات مدیونیم چرا که آنها سرمشقی برای تعالی فردی هستند گویی داشت پاسخی به آدن میداد، همانطور که سوزان سانتاگ در نامهای به بورخس ادبیات را نه فقط برای فرار از دنیای روزمرهی واقعی به دنیای خیالی، بلکه راهی میدانست برای اینکه انسانی تمامعیار باشیم. آلبرتو مانگل در کتاب «برچیدن کتابخانهام»، ادبیات را ابزاری میداند برای گسترش همدلی، برای مشارکت در پیمان اجتماعی، برای همرسانی مکاشفهها و حتا قساوتهای تاریخی، با اشتراک گذاشتن امید و تسلی و همدلی. همانطور که جولین بارنز ادبیات را بهترین راه گفتن حقیقت میداند و ادبیات را مجموعهای از لذتها میخواند: لذت بردن از زبان و بازی کردن با زبان و برقراری ارتباط با مردمی که آنها را هیچگاهی نخواهی دید. این گفتهها ما را به یاد سطرهای یکی از نامههای ماکار آلکسییویچ به واروارا آلکسییونا در رمان «بیچارگان» داستایفسکی میاندازد که به معشوقهاش نوشته: «ادبیات چیز شگفتی است. ادبیات چیز عمیقی است. ادبیات دل آدمها را قوی میکند و به آنها خیلی چیزها یاد میدهد. ادبیات یک تصویر است، یا به تعبیری هم یک تصویر است هم یک آینه؛ بیان احساسات است، شکل ظریفی از انتقاد است، یک درس پندآموز و یک سند است.»
جنگ و صلح (2 جلدی گالینگور)
از طولانیترین رمانهای تاریخ ادبیات و از پرفروشترین رمانهای جهان، نهتنها یک رمان حماسی بلکه دایرهالمعارفی از زندگی مردم روسیه در قرن نوزدهم است
برادران کارامازوف (مرکز)
رمان جنایی روانشناسانه است و از یک کهنالگو پیروی میکند: کشتن پدر به دست فرزند یا همان پدرکشی
سفر به انتهای شب (گالینگور)
سلین میخواست با این کتاب پوچی ملیگرایی افراطی را که میلیونها جوان را به کام مرگ کشاند، افشا کند
تصویر دریانگری (شومیز) (مد)
داستان روایت وسوسهی جوانی جاودان و زیبایی بیزوال در برابر فروپاشی درونی است
موبی دیک (نهنگ بحر)
این اثر در لایه نخست، داستان تلاش وسواسگونهی یک ناخدا برای انتقام از نهنگی عظیمالجثه است، اما در عمق خود، به پرسشهای بنیادین دربارهی هستی، خیر و شر، و جایگاه انسان در برابر قدرت مهارناپذیر طبیعت میپردازد
تربیت احساسات (شومیز)
گوستاو فلوبر در این قصه، شور جوانی و مسیر رشد و تغییر عواطف آدمی را در گذر زمان به تصویر میکشد. برخلاف داستانهای پر تبوتاب کلاسیک که در آنها قهرمانان مدام در حال انجام کارهای بزرگ هستند، فردریک بیشتر درگیر افکار و خیالاتش است
جنایت و مکافات (خوارزمی)
این ایده که اگر هدف بهاندازهی کافی بزرگ باشد، استفاده از هر وسیلهای مشروع است، جوانها را دربر گرفته بود. داستایفسکی میخواست با نوشتن رمانی به جنگ این ایدهها برود
پیرمرد و دریا (خوارزمی) (گالینگور)
همینگوی در کتاب پیرمرد و دریا، از پیچیدگیهای روایی کاسته و با نثری پالوده، عریان و دقیق، داستانی با ابعاد اسطورهای خلق کرده است. پیرمرد و دریا بازتابی از استقامت انسانی در برابر نیروهای عظیم طبیعت و گریزناپذیریِ شکست فیزیکی در عینِ پیروزی روحانی است
صد سال تنهایی (شومیز)
فراتر از یک داستان خانوادگی، آینهای از تاریخ پرتلاطم آمریکای لاتین است
طاعون
طاعون آن رمانی است که فلسفهی کامو را از انتزاع به خون تبدیل میکند. اگر کامو در اسطورهی سیزیف میگوید «چگونه باید فکر کنی»، در طاعون میگوید «چگونه باید زندگی کنی».
آشیانه اشراف
این کتاب برای خوانندهی مدرن که از «نویزِ» دنیای دیجیتال خسته است، حکم یک پناهگاه را دارد. تورگنیف با هنرمندی، صدای طبیعت و آرامش روستا را به بخشی از روایت تبدیل میکند. این ویژگی باعث شده که آثار تورگنیف همواره حسِ «موسیقایی» عمیقی داشته باشند که کمتر نویسندهای به آن دست یافته است
مادام بوواری (شومیز مرکز)
«داستان کسانی است که میخواهند از پیلهی خود بیرون آیند ولی در این کار لازم به علل زیادی، به وادی گمراهی میافتند و در نتیجهی این گمراهی دچار ملال میشوند. داستان کسانی است که طغیانشان، عشقشان و زندگیشان کممایه و بینیرو و خام است.»
آنا کارنینا (2 جلدی گالینگور)
«خانوادههای خوشبخت همه مثل همند، اما خانوادههای شوربخت، هرکدام بدبختی خاص خود را دارند.» گفته شده، تالستوی این جمله را متأثر از جملهای از پوشکین روی کاغذ آورده. جملهای که سرآغاز رمانی شد تا نویسندهاش تلاش کند تا در شوربختیها و بحرانهای زندگی خانوادگی، معنای واقعی زندگی و عدالت اجتماعی را بجوید
مرشد و مارگریتا (گالینگور فرهنگ نشر نو)
درخشانترین و تاثیرگذارترین رمانهای قرن بیستم است. این اثر که در تاریکترین دوران تاریخ شوروی (عصر استالین) خلق شد، ترکیبی شگفتانگیز از طنز سیاه، فلسفه، عشق و جادو است
گتسبی بزرگ (ماهی)
روایتی درخشان از رؤیای آمریکایی، عشق ازدسترفته و زرقوبرق توخالی دهه بیست آمریکا.
بلندیهای بادگیر (نشر نی شومیز)
خواندن کتاب بلندیهای بادگیر، ورود به گردابی است که در آن تمام قواعد دنیای متمدن رنگ میبازند و تنها قانونی که حکم میراند، نیروی مهارنشدنی غرایز است
میدل مارچ (2 جلدی شومیز) (داستان یک شهر)
ساختار این رمان مانند یک ساختمان با معماری بیعیب و نقص است. یکی از مهمترین ویژگیهای میدل مارچ، حضور چهار شخصیت زن است که حرف و عملشان کاملاً ضد فضای اجتماعی بریتانیای آن روزگار است؛ زنانی که علیه عرف و قوانین محدودکنندهی زمانه خود دست به شورش میزنند
ابله (چشمه)
ما در ابله وارد جهان پول و میلیونرها و سرمایهداران و رباخواران و اشراف میشویم و از حرص و طمع آنها میشنویم و شهوترانی و دروغگویی آنها را میبینیم
باباگوریو (دوستان)
گوریو پیرمردی است که روزگاری تاجر ماکارونی بود، ثروت اندوخت، و حالا در اتاقکی تنگ و تاریک زندگی میکند. اما چرا؟ او هر چه داشت را خرج جهاز دخترانش کرد تا آنها بتوانند به طبقات بالاتر جامعهی پاریس راه پیدا کنند. دخترانی که حالا در کالسکههای مجلل سوارند و پدر را نمیبینند، نادیده میگیرند
بینوایان (2 جلدی) (هرمس)
هوگو توانست تجربیات شخصی و دغدغههای سیاسی خود را با زبانی جهانی و حماسی پیوند بزند. این رمان دعوتی است به تماشای نبرد روح انسان برای خروج از سایهها و حرکت به سوی سپیدهدمِ اخلاق
آیا ادبیات در جامعه به چیز مفیدی میانجامد یا خیر، آیا ادبیات نقشی در پرورش شهروند مسئول دارد یا خیر؟




















نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. برای شروع یک بحث جدید وارد شوید بحث جدیدی را شروع کنید