10 درصد تخفیف خرید اول اعتباری با کد: FBCBNP01
20 درصد تخفیف خرید اول نقدی با کد: FIRSTBC01
سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران
10 درصد تخفیف خرید اول اعتباری با کد: FBCBNP01
20 درصد تخفیف خرید اول نقدی با کد: FIRSTBC01
سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران
لوگو

جستجوهای اخیر

سقوط آرام در خیابان‌های برلین

کتاب آخرین به‌روزرسانی:
سقوط آرام در خیابان‌های برلین

بیشتر رمان‌ها را برای شخصیت‌هایشان به یاد می‌آوریم، اما در «برلین الکساندرپلاتس» بیشتر از شخصیت‌ها، خود شهر برلینِ اوایل قرن بیست ماندگار در ذهن است.


دوبلین، شهر برلین را به گونه‌ای به تصویر کشیده که گویی بدون آنکه لحظه‌ای در آنجا زندگی کنیم مثل یک شهروند از همه‌ی حوادث و آشوب‌های شهر برلین مطلع هستیم و اخبار شهر را دنبال می‌کنیم. می‌دانیم روزنتالر اشتراسه کجاست، الکساندر پلاتس را می‌شناسیم و لاندسبرگراشتراسه را به یاد می آوریم. روزنامه‌ها و اخبار و آگهی‌های برلین، گزارش یک قتل یا تصادف و ... همگی در دل روایت داستان قرار دارند و این باعث شده برلین شهری زنده و آشنا به تصویر کشیده شود. گویی برلین فقط صحنه‌ی داستان نیست، بلکه خود حوادث و ماجراهای شهر برلین است که داستان را جلو می‌برد. شهر خشن و متلاطمی که دوبلین در دل داستان فرانتس بیبرکف وصف می‌کند، روایت رمان را از حالت خطی خارج می‌کند و متوجه می‌شویم با یک رمان پرحادثه روبه‌رو هستیم و این موضوع برای من خوانش رمان را در ابتدا سخت می‌کرد اما با پیشروی در کتاب به این فرم عادت کردم و هرچه بیشتر پیش می‌رفت، بیشتر مطمئن می‌شدم که با یک شاهکار ادبی مواجه شده‌ام.  




ادبیات شهری

رمان شهری یک سنت ادبی است که در آن شهر نه به عنوان پس زمینه، بلکه به مثابه یک شخصیت عمل می‌کند. رشد کلان شهرها، تحولات سرمایه‌داری، صنعتی‌شدن و تغییر شیوه زندگی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، باعث شده این سبک در ادبیات قرن بیستم جایگاه ویژه‌ای پیدا کند.

رمان شهری بستر مناسبی برای نمایش تنهایی، از خودبیگانگی، شتاب زندگی و نسبت انسان با فضای شهری است و از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های آن می‌توان به اولیس اثر جیمز جویس، خانم دالووی اثر ویرجینیا وولف و برلین الکساندرپلاتس اثر آلفرد دوبلین اشاره کرد.

فرانتس بیبرکف؛ قهرمان یا ضد قهرمان؟

دوبلین با ظرافت و دقت لایه‌های مختلف شخصیت‌ها را آشکار می‌کند بی‌آنکه "شخصیت خوب" یا "شخصیت بد" بسازد، حتی شخصیت‌هایی که رفتار خشن دارند انگیزه‌ها و دلایل خودشان را برای این رفتارها دارند. شخصیت‌پردازی لایه‌لایه در داستان باعث شده که حتی آدم‌های به ظاهر معمولی مثل شهر برلین رفتارهای متناقضی بروز دهند.

فرانتس بیبرکف شخصیتی که داستان حول محور او می‌چرخد، همسر سابق خود از سر خشم به شدت کتک‌زده و او را کشته است، حالا بعد از چهار سال از زندان تگل آزاد می‌شود و سعی دارد مسیر متفاوتی را بعد از آزادی خود از زندان پیش بگیرد اما خیلی زود درگیر موقعیت‌ها و آدم‌هایی می‌شود که اورا از مسیر آرامش دور می‌کنند.

فرانتس لزوما شخصیت خوب یا بدی نیست، سرکش و یاغی هم نیست، او کسی است که در دل یک شهر پر از آَشوب، تصمیم‌های مختلفی می‌گیرد، خلاف می‌کند، عاشق می‌شود، دوستی می‌کند، خیانت می‌کند و ...

مخاطب او را از منظر اخلاقی بازخواست نمی‌کند، حتی راینهولد شخصیت مهم دیگر داستان با آن همه رفتارهای رذیلانه که باعث و بانی بیشتر مشکلات فرانتس می‌باشد هم لزوما شخصیت منفی نیست. گویی این تجربه زندگی در دنیای متناقض و مدرن است که تا حد زیادی رفتارهای انسان‌ها را غیر قابل پیش‌بینی و متناقض می‌کند و دوبلین با اجتناب از سطحی‌نگری نسبت به شخصیت کارکترها، باعث شده تا مخاطب از قضاوت صریح و مطمئن نسبت به آدم‌ها امتناع کند چرا که او نشان می‌دهد هیچ چیز در شخصیت‌های کتابش ساده و قابل پیش‌بینی نیست.


رد پای فوتوریسم در برلین الکساندر پلاتس

فوتوریسم یک جنبش ادبی-هنری است که در اوایل قرن بیستم، با همه گیر شدن مدرنیته، متولد شد. این سبک توسط فیلیپو توماسو مارینتی در ایتالیا بنیانگذاری شد و از ویژگی‌های آن می‌توان به ستایش پیشرفت، تلاش برای نمایش حرکت و پویایی اشاره کرد. فوتوریست‌ها، گذشته را مانعی برای پیشرفت می‌دیدند به همین دلیل به جای الهام گرفتن از تاریخ، نگاه خود را به سمت پیشرفت علمی و تغییرات اجتماعی معطوف کردند.

جزییات شهری، سرعت زندگی مدرن، ریتم سریع روایت و ... رد پایی از فوتوریسم را در رمان به جای می‌گذارد هرچند که دوبلین برخلاف فوتوریست‌ها سرعت و پویایی زندگی مدرن را تحسین نمی‌کند بلکه آنرا با نگاهی انسانی نقد می‌کند. می‌توان گفت نوع روایت، اثر را به برخی از ویژگی‌های زیباشناسی فوتوریسم نزدیک می‌کند.


ایوب تقصیر توست، این تویی که نمی‌خواهی

رمان ارجاعات زیادی به کتاب مقدس و داستان‌های دینی مثل ایوب دارد، این ارجاعات گاه جنبه تمثیلی دارد و در خدمت شرح حال فرانتس است و گاهی جنبه زیباشناسی دارد و در خدمت ساختار و چند صدایی روایت قرار می‌گیرند. به عنوان مثال ارجاع به داستان ایوب از جنس تمثیلی است؛ جایی که بسیار زیرکانه وضعیت فرانتس با ایوب مقایسه میشود و دوبلین آنرا اینگونه بازآفرینی می‌کند:


«ایوب، این آن چیزی است که بیش از همه آزارت می‌دهد. دوست نداری ضعیف باشی، می‌خواهی بتوانی ابراز کرامت کنی، یا آنکه ترجیح می‌دهی درون تهی باشی، بی مغز باشی، افکارت محو شوند، یک حیوان درست و حسابی. چیزی آرزو کن»


«صدا، تو از من خیلی چیزها پرسیدی، حالا به نظرم می‌رسد، اجازه داری از من بپرسی. درمانم کن اگر می‌توانی! نمی‌دانم شیطانی یا خدا یا فرشته یا انسان، در هر حال درمانم کن»


«درمان را از هر کسی می‌پذیری؟»


«درمانم کن»


«ایوب، خوب فکر کن. تو نمی‌توانی مرا ببینی. اگر چشم باز کنی، شاید از دیدن من وحشت کنی. شاید من از تو مزدی گزاف و هولناک طلب کنم»


«خواهیم دید. تو مثل کسی حرف میزنی که در کار خود جدی است.»


«ولی شاید من شیطان یا موجودی شریر باشم.»


«من شیطانم»

برلین الکساندر پلاتس و فاسبیندر

سال 1980 راینر ورنر فاسبیندر کارگردان مطرح آلمانی مینی سریالی در چهارده قسمت از رمان برلین الکساندر پلاتس ساخت که یکی از مهم‌ترین اقتباس‌های ادبی تاریخ سینما آلمان محسوب می‌شود. در این مجموعه فاسبیندر سعی‌کرده‌است به جای اقتباس آزاد از رمان تا حدممکن به رمان وفادار بماند. پیچیدگی شخصیت‌ها و لحن و ریتم غیرخطی رمان حفظ شده و از سریال یک اقتباس موفق ساخته‌است.

این اثر یکی از بلندترین و بلندپروازانه‌ترین آثار تاریخ سینما و تلویزیون آلمان محسوب می‌شود و جایگاه ویژه‌ای در تاریخ سینمای جهان دارد. 


ترجمه

کتاب در سال 1398 با ترجمه دقیق علی اصغر حداد توسط نشر لاهیتا منتشر شد. علی‌اصغر حداد از نامدارترین مترجمان ایرانی و یکی از مهم‌ترین پل‌های ارتباطی میان ادبیات آلمانی‌زبان و خواننده فارسی‌زبان است. زندگی او در آلمان و آشنایی مستقیم با فضا و فرهنگ آن کشور، به‌ویژه برای اثری مثل برلین الکساندرپلاتس که پر از اصطلاحات محلی برلینی، آرگوی خیابانی و ارجاعات فرهنگی دهه ۱۹۲۰ است، امتیاز بزرگی محسوب می‌شود.

در کارنامه ترجمه او آثاری چون قصر، محاکمه و مسخ کافکا،‌ رنج‌های ورتر جوان گوته، بازی در سپیده‌دم و رویا شینسلر، خواب‌گردها هرمان بروخ،‌ لوته در وایمار توماس مان و بسیاری دیگر از آثار ارزشمند ادبیات آلمان است.‌

آنچه این ترجمه را خواندنی می‌کند، نه فقط دقت زبانی مترجم، بلکه شناخت عمیقش از روحِ اثر است؛ شناختی که تنها از رهگذر زیستن در دل زبان و فرهنگ مبدأ به‌دست می‌آید. او نشان داده که وفاداری به متن اصلی به معنای دشواری برای خواننده نیست، و روانی ترجمه نیز نباید به قیمت ساده‌سازیِ پیچیدگی‌های عامدانه‌ی نویسنده تمام شود. شاید همین توازن ظریف است که این ترجمه را از یک برگردانِ صرفِ زبانی فراتر برده و آن را به بازآفرینیِ هنری بدل کرده است.


در پایان

برلین الکساندرپلاتس، رمانی است که مرز میان انسان و شهر را از میان برمی‌دارد. اثری که در آن فرانتس بیبرکف و برلین یک روح مشترک دارند، هر دو خشن، هر دو آسیب‌دیده، هر دو در جست‌وجوی رستگاری در دل هرج‌ومرج‌اند. دوبلین با شکستن قواعد روایت خطی و درآمیختن صدای شهر با صدای شخصیت، رمانی خلق کرده که نه فقط داستانِ یک مرد، بلکه مستندی زنده از روح رو به سقوط یک دوران است.


نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است.

افزودن نظر

نظر شما پس از بررسی تیم محتوا در همین بخش نمایش داده می‌شود.