دن کیشوت (2 جلدی ثالث)
دن کیشوت اثر جاودان سروانتس؛ صدای عصر مدرن
دن کیشوت اثر سروانتس شاید مشهورترین داستان جهان است. هیچ اهل ادبیات و کتابی نیست که آن را نخوانده یا دستکم نام آن را نشنیده باشد. داستان پیرمردی که خود را در قامت پهلوانان قدیم میبیند و یکروز به همراه پیشکار خود، سانچو، از خانه و دهکدهاش بیرون میزند و سفری را آغاز میکند. در ایران نام این اثر با ترجمهی هنرمندانه و جاودانهی محمد قاضی پیوند خورده است. پیش از آنکه دربارهی اهمیت این رمان بگوییم، بد نیست که دربارهی چرایی و چگونگی ترجمهی دن کیشوت به قلم مترجمش بخوانیم. محمد قاضی نوشته:
قبلاً وقتی سناریوی دن کیشوت را در سال ۱۳۱۶ ترجمه کردم و نخستین کاری از من بود که توسط بنگاه انتشارات افشاری در دو جلد به چاپ رسید دیگر یادی از دن کیشوت مورد پیدا نکرد تا در سال ۱۳۳۴ که با نشر چند کتاب کم و بیش آوازهای پیدا کرده و خوانندگان فارسیزبان را به وسیلهی ترجمههایم با نام خود آشنا کرده بودم آقای آل رسول مدیر محترم انتشارات نیل مرتبا مرا تشویق میکرد به اینکه متن کامل دن کیشوت را که از شاهکارهای ادبی جهانی است به دست بگیرم و به ترجمهی آن بپردازم؛ و به ویژه تأکید میکرد که چون یک بار خوانندگان فارسیزبان را از طریق سناریوی دن کیشوت با نام آن کتاب مشهور آشنا کردهام جا دارد که اکنون متن کامل یعنی نوشتهی خود سروانتس را به فارسی برگردانم و خوانندگان را با خود دن کیشوت آشنا کنم. من این خدمت را به طیب خاطر پذیرفتم و یک سالی در این راه زحمت کشیدم تا در اوایل سال ۱۳۳۵ ترجمهی آن را به پایان آوردم، و کتاب در شهریور همان سال در دو جلد توسط انتشارات نیل به چاپ رسید.
من در ترجمهی این اثر ادبی بزرگ وسواس عجیبی داشتم و معتقد بودم که چون سروانتس، نویسندهی اثر، مربوط به قرن شانزدهم میلادی یعنی تقریبا چهار صد سال پیش از این است قهرا نثر نوشتهی او نسبت به نثر زمان معاصر نثری کلاسیک به شمار میرود، و من نیز که مترجم کتاب او هستم باید نثر ترجمهام را به شیوهای کلاسیک برگزینم، و در این راه زحمت بسیار کشیدم، چنانکه برای پیدا کردن معادلی جهت نخستین عبارت مقدمهی مؤلف یعنی Lecteur inoccupé چند روز به تفکر و مشورت گذراندم تا عبارت معادل باب دلم را پیدا کردم. Lecteur یعنی خواننده و inoccupé یعنی بیکار، غیرمشغول، و کسی که مشغلهای ندارد و میتواند به کاری که از او میخواهند بپردازد. من آن را به صورت: «ای خوانندهی فارغالبال» درآوردم؛ و از این قبیل عبارات و اصطلاحات زیاد بود که من میکوشیدم معادل ادبی آن را در زبان فارسی بیابم. در کتاب ضربالمثلهای زیادی هم آمده است که من برای همهی آنها سعی کردهام ضربالمثل معادل فارسی آن را بیاورم، و صورت فرنگی آن را در پاورقی آوردهام. رعایت سبک نویسنده در ترجمه یکی از واجبات این فن است و مسلماً به ترجمه ارزش بیشتری میدهد.
دن کیشوت دربارهی چیست و چرا باید آن را خواند
بسیاری از خوانندگان و صاحبنظران در نگاه نخست، رمان دن کیشوت را اثری خندهآور، طنزآمیز و یک نقیضه (کمیک) بر داستانهای پهلوانی میدانند. اما این تنها لایهی رویی این اثر شگرف است و در پسِ آن، ابعاد گوناگون و پیچیدهتری نهفته که با لایهی کمیک آن منافاتی ندارد، بلکه مکمل آن است. این رمان در واقع پیامآور عصر مدرن و زایش رمان جدید است.
چرا دن کیشوت نخستین رمان مدرن است؟
کارلوس فوئنتس، در آغاز مقالهای میگوید که اگر از او بپرسند عصر جدید از چه زمانی آغاز شد، سال ۱۶۰۵ را نام میبرد. این همان سالی است که دن کیشوت دهکدهی خود را ترک کرد تا به میان دنیا برود، اما کشف کرد که دنیای واقعی هیچ شباهتی به خواندههایش ندارد.
در سراسر این رمان، دیالوگی میان قهرمان نجیبزاده و ملازمانش برقرار است که در واقع تقابلی میان دو نگرش به دنیاست. این دیالوگ، تقابل میان «واقعیت» و «آنچه پهلوان از آرمان میگوید» است. همین تضاد و آمیزش آن با تردید، دن کیشوت را به اثری مدرن تبدیل میکند. علاوه بر این، نظریهپردازان دیگر نیز بر جایگاه این اثر تأکید دارند:
- هری لوین: توهمزدایی را یکی از ویژگیهای این رمان برمیشمرد که آن را مدرن میکند.
- آلهخو کارپانتیه: معتقد است که سروانتس «منِ» تازهای ابداع میکند.
- اکتاویو پاز: در تعریف ادبیات جدید میگوید که این ادبیات نیز مانند گذشته از قهرمانان میگوید اما آنان را در بستر مرگ سختِ کندوکاو در وجدانِ خود، تحلیل میکند.
عصر طلایی اسپانیا و بستر تاریخی خلق اثر
دوران خلق دن کیشوت مصادف با عصر طلایی اسپانیا بود؛ دورانی که ثروت و قدرت بیمانند، نصیب این کشور شده بود. این دوران با شکوفایی بینظیر هنر و ادبیات همراه بود:
- تئاتر: با حضور بزرگانی چون لوپه د وگا و کالدرون.
- نقاشی: با آثاری از ولاسکز، ال گرکو و سوباران.
- شعر: با حضور شاعرانی چون گونگورا.
اما در کنار این شکوفایی، این عصر با دوران تاریک تفتیش عقاید، پادشاهی بیمارگونهی فیلیپ دوم، شکست ناباورانهی ناوگان اسپانیا (آرمادا) از انگلستان و همچنین سختگیریهای کلیسای کاتولیک (حرکت ضد اصلاح) همزمان بود. در حالی که اسپانیا تلاش میکرد با حفظ نظم قرون وسطایی در برابر امواج مدرنیته مقاومت کند، دگرگونیهای علمی مانند گردش افلاک آسمانی (کوپرنیکوس) و اعلام حرکت زمین (گالیله)، پایههای یقین را متزلزل کرده بود. سروانتس در چنین فضایی، قهرمانی خلق کرد که سرشار از تردید است و با اطمینانهای پوشالی گذشته وداع کرده است.
تقابل جنون (Locura) و خواندن (Lectura)
جنونِ دن کیشوت، یک جنون عادی نیست؛ بلکه در زبان اسپانیایی دو کلمهی «جنون» (Locura) و «خواندن» (Lectura) طنینی نزدیک به هم دارند و جنون این قهرمان، ناشی از خواندن و درگیر بودن با کتابهاست. او به کلام ساخته شده ایمان دارد و دنیایی آرمانی میآفریند تا از واقعیت بگریزد و در کنار واقعیت بیرون، واقعیتی کلامی خلق کند.
به عنوان مثال، او یک لگن سلمانیِ مفلوک را بر سر میگذارد و آن را «کلاهخود باستانی ممبرینو» مینامد. سروانتس از طریق این جنون، راهی برای فرار از ملال روزمرگی و معیارهای متداول زمانه پیدا میکند.
تأثیر اندیشهها و فضای سیاسی بر سروانتس
سروانتس در دوران تحصیل خود شاگرد خوان لوپس د ایوس بود و از این طریق با عقاید اراسموس آشنایی یافت. با اینکه دستگاه تفتیش عقاید در اسپانیا، آثار اراسموس را تحریم شدید کرده بود اما تأثیر این اندیشهها بر سروانتس غیرقابل انکار است. اراسموس ایمان و عقل را در تضاد مطلق نمیدید، اما سروانتس در کتاب خود این رویارویی میان دیوانگی (به عنوان عقل مطلق) و قلمرو محدود انسان را به تصویر میکشد.
فضای سیاسی و جنگهای مذهبیِ عصر رنسانس نیز بر آثار سروانتس سایه افکنده است. او در نمایشنامهی محاصرهی نومانسیا نشان میدهد که چگونه ساکنان یک شهر ترجیح دادند همگی خودکشی کنند اما تسلیم سردار رومی (اسکیپیو افریکانوس) نشوند؛ هشداری که شاید متوجه سختگیریهای عقیدتی دستگاه تفتیش عقاید بود.
غریبترین و غمبارترین کتاب عالم
با توجه به این آشوبها و ویرانیهاست که داستایفسکی، دن کیشوت را غمبارترین کتاب عالم میخواند. این رمان، داستانِ سرخوردگیها و آرزوهای بزرگی است که رنگ میبازند و به اوهامی سرگردان تبدیل میشوند.
در این دنیای آشفته، قهرمانِ نجیبزاده تنها با نامگذاری روی چیزها میتواند با واقعیت کنار بیاید و بر آنها تسلط یابد. او حتی نام خود را نیز در طول داستان تغییر داده و خلق میکند: از آلونسو کیخانو، کیخادا و کسادا، به «دن کیشوت» تکامل مییابد. در حقیقت، دن کیشوت هویتی ناتمام است که میکوشد خود را در زبانی فراتر از زبان عربی (زبان حامدین انجلی، نویسندهی خیالی داستان) و زبان اسپانیایی پیدا کند و خود را بازآفرینی نماید.
| عنوان | دن کیشوت (2 جلدی ثالث) |
| نویسنده | میگل سروانتس |
| مترجم | محمد قاضی |
| ناشر / برند | ثالث |
| دسته | داستان جهان |
| کد کالا | 46794 |
| بارکد | 9789647230964 |
| زبان | فارسی |
| نوبت چاپ | 22 |
| تاریخ چاپ | 1403 |
| تعداد صفحات | 658 |
| نوع جلد | گالینگور |
| قطع | رقعی |
| عرض | 16 |
| قطر | 4 |
| کد موضوع | داستانهای اسپانیایی قرن 16 |
| قیمت | تومان 3,200,000 |
| وضعیت | موجود |
نظرات کاربران درباره «دن کیشوت (2 جلدی ثالث)»
اگر تجربهای از مطالعهی این اثر دارید، نظر خود را با دیگر کاربران به اشتراک بگذارید.
برای ثبت نظر وارد حساب کاربری شوید.
ورود / ثبتنامهنوز نظری ثبت نشده است.
کتابهای دیگر این نویسنده
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این مترجم
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این ناشر
اینها را هم بخوانیم