فیودور داستایفسکی، رماننویس پرآوازه و شکافندهی لایههای پنهان روان انسان، در مسکو و در خانوادهای از طبقهی متوسط به دنیا آمد. پدرش پزشکی سختگیر در بیمارستان فقرای مسکو بود که بعدها به دست رعایای ملک کوچکش به قتل رسید. او پس از تحصیل در مدرسهی مهندسی نظامی پترزبورگ، شغل نظامی را رها کرد تا تماموقتیِ خویش را وقف ادبیات کند. با نگارش نخستین رمانش، مردم فقیر، و جلب تمجید شورانگیز بلینسکی، نوآوری توانا در رسم ناهنجاریهای اجتماعی و کاوش در روح محرومان شناخته شد. او سپس در اثر بعدی خود، همزاد، به پژوهشی شگفت در آسیبشناسی دوچهرگی روانشناختی دست زد. اما نقطهی عطف تراژیک حیات او در سال ۱۸۴۹ رقم خورد؛ زمانی که به دلیل عضویت در محفلهای سیاسی رادیکال و قرائت نامههای ممنوعه بازداشت و به اعدام محکوم شد. او پس از گذراندن لحظات وحشتبار صحنهسازی اعدام در میدان سمیونوف، با تخفیف حکم به چهار سال حبس با اعمال شاقه در سیبری و سپس خدمت اجباری سربازی فرستاده شد.
آزمون طاقتفرسای زندان سیبری، ابتلای شدید به بیماری صرع و همراهی با جنایتکاران و محرومان، دگرگونی روحی عمیقی در او پدید آورد؛ مواجههای عریان با کتاب مقدس که او را به رنج کشیدن برای پاکسازی گناهان و جستجوی رستگاری معنوی رهنمون ساخت. پس از بازگشت به پترزبورگ و تاسیس مجلهی زمان با برادرش، با انتشار خاطرات خانهی مردگان و آزردگان به صحنهی ادبی بازگشت. سپس در سال ۱۸۶۴ رمان تکاندهندهی یادداشتهای زیرزمینی را به نگارش درآورد؛ اثری که با تقابل میان ارادهی آزاد و خردباوری نوین، نقطهی انفصالی در اندیشهی ادبی او ایجاد نمود و قهرمانی پیچیده و دچار کشمکشهای درونی را ترسیم کرد.
حیات او همواره با بحرانهای مالی سنگین، فوت همسر اولش ماریای بیمار، بدهیهای ناشی از شکست نشریات و اعتیاد به قمار در اروپا گره خورده بود. با این حال، او در کشاکش این تلاطمها و پس از ازدواج دومش با آنا اسنیتکینا، دست به آفرینش ماندگارترین شاهکارهای جهان زد. او با نگارش رمان قمارباز در مهلتی کوتاه، سختی زیستن در گرو قمار را نشان داد. سپس در شاهکارش، جنایت و مکافات، با روایت جنایت راسکولنیکوف، توجیه عقلی برای قتل را در برابر ندای وجدان و ضرورت تحمل رنج برای نیل به رستگاری به چالش کشید. در رمان ابله کوشید سیمای انسانی کاملاً پاک و معصوم را در قالب پرنس میشکین در میان تیرگیهای جامعه تصویر کند. او همچنین در رمان جنزدگان به افشای ویرانگریهای ویروس نیهیلیسم و توطئههای رادیکال پرداخت.
در سالهای پایانی با نگارش مجموعه یادداشتهای روزانهی یک نویسنده و ایراد سخنرانی پرشور دربارهی پوشکین، ستایش ملی روسها را انگیخت و سرانجام رمان سترگ برادران کارامازوف را خلق کرد؛ اثری حماسی دربارهی نبرد جاودانه میان ایمان و شک، جنایت پدرکشی، و جستجوی حقیقت الهی که در آن کشمکش شخصیتهایی چون ایوانِ تردیدزده و آلیوشای باایمان، بازتابی از سیروسلوک روح بشر در برزخ گناه و رستگاری است. او در پنجاهونه سالگی در پترزبورگ درگذشت، در حالی که آفرینشهای هنریاش، رماننویسی روانشناختی و فلسفی جهان را برای همیشه دگرگون ساخت.