دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
#هزار کتاب
شهر خاموش (پروژه پلانوس)
نوشته سید عباس تزرقی
انتشارات ... دیدن ادامه » نوروزی
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"نور آبی همه جا را فرا گرفته بود. چراغ بالای سرش تاب می‌خورد. می‌توانست سیاهی مبهمی از شخصی را که آن طرف میز بازجویی ایستاده بود ببیند. چشم‌هایش تارتر از آن بود که چهره‌ها را تشخیص دهد.
کسی گفت: اسم؟
صدا زنانه و سرد بود. سرش گیج می‌رفت. جوابی نداد.
صدا تکرار شد: اسمت چیه؟
با صدای آزرده جواب داد: جک ... جک هانتر.
صدا پرسید: اتهامت چیه؟
پوزخندی زد و جواب داد: پرونده‌ی من جلوی شماست و قبل از این هم بارها اون رو خوندین. علت این سوال‌های تکراری چیه؟! ..."
سپیده شوهانی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/01/30
داستان اینگونه آغاز می شود:
مولندر ... دیدن ادامه » گفت: اژدها! او سیب پلاسیده ای را از روی زمین برداشت و دست به دست کرد.
الراس افسانه ای گفت: سیب رو پرت کن. سپس تیری از تیردان بیرن کشید و روی کمان گذاشت.
-من که خیلی دلم می خواد یه اژدها ببینم. رون جوان ترین فرد گروه بود. پسری فربه که هنوز دوسالی تا مرد شدن راه داشت.
-خیلی خیلی دوست دارم.
پیت اندیشید: من هم خیلی دوست دارم با رزی زندگی کنم. سپس با بیقراری از روی نیمکت برخواست. دخترک تا صبح فردا از آن او می شد. "با خودم از شهر کهن می برمش به اون طرف دریا، یه یکی از شهرهای آزاد". آن جا هیچ استادی نبود، هیچ کس نبود تا او را متهم کند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/06/12
فصل اول اینگونه شروع می شود که همان قانون اول می باشد:
1- هرگز از بالادستان خود پیشی نگیرید. اجازه دهید رئیس های شما همیشه احساس برتری داشته باشند. برای تحت تاثیر قرار دادن و شاد کردن آنها، هرگز هوش خود را مطرح نساخته و ضد آنها رفتار کنید. زیرا این رفتار به معنی القای ترس و ناامنی است. بگذارید با هوش تر از آنچه ... دیدن ادامه » هستند، نمایان شوند تا بتوانید قله های قدرت را فتح کنید.
کامران صمدی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/04/30
فصل اول اینگونه آغاز می شود:
شما ... دیدن ادامه » زندگی می کنید یا فقط زنده هستید؟
زندگی را بیش از اندازه جدی نگیرید، زیرا هرگز از زندگی، زنده بیرون نمی روید! آلبرت هبوبارد
خوب من!
زندگی همه ما بر سه رکن؛ تولد، ازدواج و مرگ استوار می باشد!
قسمت اول و آخر آن به عهده ما نیست ولی مهمترین قسمت آن یعنی ازدواج، یا انتخابی که می کنیم سازنده ی فرداهای ما می باشد، یعنی سرنوشت خود، همسر و فرزندانمان را در آینده رقم می زنیم. شادی و شادکامی و اندوه و تلخ کامی را با انتخاب خود به همراه می آوریم. کدامیک از ما دوست داریم زندگی تلخی داشته باشیم؟
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/07/02
داستان با این جملات شروع می شود:
رزمری و گای وودهاوس قراردادی برای یک آپارتمان پنج اتاقه در خانه ای سفید با اضلاع منظم هندسی در خیابان پنجم امضا کرده بودند که از زنی به نام خانم کورتز خبر رسیدآپارتمانی چهاراتاقه در ساختمان برمفورد خالی شده است. برمفورد عمارتی قدیمی، سیاه رنگ و عظیم، با آپارتمانهایی تودرتو ... دیدن ادامه » با سقفهایی بلند، که برای شومینه و ریزه کاری های انگلیسی قرن نوزدهمی اش شهرت دارد. رزمری و گای از زمان ازدواجشان برای اجاره کردن یکی از آنها در نوبت بودند اما سرانجام دل کندند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/04/15
فصل اول اینگونه آغاز می شود:
چرا ... دیدن ادامه » پولدار نمی شوی؟
جسارتا:
فکر می کنی پولدار شدن بچه بازیه؟
باور نمی کنی؟
قبول نداری؟
بذار بگم تا باورت بشه که خیلی ها فکر می کنن پولدار شدن بچه بازیه و دقیقا به کارهاشون دقت کنی می بینی پولدار شدن رو ساده و بچه بازی فرض کردن!
بذار علت هاش رو برات بشمارم:
علت اول: یک لیست بلند بالا از انواع و اقسام آرزوهای جهانی و فرا جهانی هم در سر دارن و هم در جبیب؟!!!!
زهرا غیب غلامی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/04/10
مقدمه این کتاب اینگونه آغاز می شود:
قبل ... دیدن ادامه » از خواندن این کتاب باید به نکته ای توجه کنید و آن نکته این است که:
واژه کلیدی این کتاب کاسبی است، لازم است در اینجا ذکر کنم دانستن علم کاسبی نیاز اول و آخر هر شغلی است. اگر در اطراف خود استاد دانشگاه کم درآمد، پزشک بیکار، و .... بالاخره هر فرد بی پولی می بینید، بدانید و آگاه باشید علت آن نداستن دانش و هنر کاسبی است.
در این کتاب به شما نشان خواهم داد که چه طور با یاد گرفتن علم کاسبی می توانید در هر شغلی، حتی رفتگری، پولدار و میلیونر شوید!!!!!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/03/30
کتاب در مقدمه اینگونه شروع می شود:
قانون ... دیدن ادامه » سوم
برای هر عمل عکس العمل وجود داره
طبق این قانون توی این دنیا هیچ پدیده ای اتفاقی نیست و نخواهد بود. یعنی اینکه اگه می خوای دکتر بشی، باید خوب درس بخونی، کنکور بدی و بعد قبول شدی بری دانشگاه. هفت تا یازده سال هم اونجا درس بخونی، بعد بهت می گن آقا یا خانم دکتر، حالا برای پولدار شدن هم باید قوانین مربوط به کار کردن، پول جمع کردن و آموزه های این کتاب رو یاد بگیری.
توجه
تمام داستانهای این کتاب واقعی هستن و اکثر قهرمانای اون زنده هستن......
مشتاق حسین غوردروازی و زهرا غیب غلامی این را خواندند
امین پورعبدالهی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 93/02/12
داستان اینگونه آغاز می شود:
به گمانم مردی همچون من که در هر ایالت و زندان فدرالی در کشور امریکا پیدا می شود. من مردی هستم که قادرست، آن را به دست شما برساند. سیگارهای سفارشی، پاکتی سیگار ماری جوانا، اگر خیلی اهلش باشید؛ یک بطری برندی به افتخار جشن فارغ التحصیلی پسر یا دخترتان از دبیرستان، و یا تقریبا هر چیز ... دیدن ادامه » دیگری... که مجار باشد. همیشه هم اینگونه نبود.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 93/02/22
داستان با این جملات شروع می شود:
زمانی که جان اسمیت از کالج فارغ التحصیل شد، دیگر خیلی وقت بود که خاطره ی روی یخ افتادن ژانویه سال 1953 را فراموش کرده بود. حتی چند سال پیش از آن، یعنی وقتی که دبیرستان را تمام کرده بود، به سختی یادش می آمد که در آن اتفاق چه بلایی سرش آمده است. پدر و مادرش هم اصلا از جریان خبر نداشتند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/05/04
داستان اینگونه شروع می شود:
در روز دوم دسامبر یکی از سالها، زمانی که یک کشاورز بادام زمینی اهل جورجیا در کاخ سفید عهده دار امور بود، یک هتل بزرگ کلرادو که محل گذراندن تعطیلات مسافران بود ،به کلی سوخت. آن که گفته شد به هتل اورلوک خسارت کلی وارد آمد. رئیس آتش نشانی، جیکاریلاکانتی، پس از تحقیقات اعلام داشت که ... دیدن ادامه » علت آتش سوزی دیگ بخار معیوب هتل بوده است. در زمان حادثه، هتل به دلیل فصل زمستان بسته بوده و تنها چهار نفر در آن حضور داشتند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 93/03/27
پس از مقدمه کتاب اینگونه آغاز می شود:
زندگی، ... دیدن ادامه » دوست داشتن داشتنی هاست، نه داشتن دوست داشتنی ها! جین وبستر
قبل از آنکه وارد بحث شویم و درباره آن به صحبت بپردازیم ابتدا باید بصیرت و دانایی خویش را ارتقا بخشیم و افزون نمائیم زیرا بدون داشتن دانایی و بصیرت نمی توانیم درباره موضوعی، به وضوح بیاندیشیم و در مورد آن داوری کنیم. هلن کلر رباینده نابینای جایزه نوبل می گوید:
بدتر از کوری، نداشتن بصیرت و دانایی است.
Emile آژار این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 93.05.03
داستان با این جملات شروع می شود:
هانس فولکس واگن مدل 2009 خود را که بیش از هشت سال کار کرده بود و کیلومتر شمار آن از 240 هزار کیلومتر تجاوز می کرد، در پارکینگ آپارتمانی که محل سکونتش بود پارک کرد، و با قدم های آهسته به طرف سرسرای طبقه ی همکف رفت. در سنگین هال را گشود. پس از اینکه صندوق پستی خودش را بررسی کرد و مطمئن ... دیدن ادامه » شد که جز دو پاکت محتوی نامه تبلیغاتی چیزی ندارد، به طرف آسانسورها رفت و دگمه آن را فشار داد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع:93/08/04
داستان با این کلمات آغاز میشود:
هشتم ... دیدن ادامه » آوریل-دوازدهم آوریل
حدود 600 زن طی جنگ های داخلی امریکا جنگیدند. آنها به شکل مردان تغییر چهره می دادند. هالیوود در اینجا از بخش قابل ملاحظه ای از پیشینه ی فرهنگی غافل شده، شاید هم پرداختن به این امر تاریخی از لحاظ ایدئولوژیکی کار چندان آسانی نبوده است.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 93/07/12
داستان با این جملات آغاز می شود:
او ... دیدن ادامه » در حالیکه به پشت خوابیده بود با بندهای چرمی به یک تخت باریک فلزی بسته شده بود. بند روی قفسه ی سینه ی او محکم شده بود. دستهایش به کناره های تخت بسته شده بود.
خیلی وقت پیش از تلاش برای رهایی دست کشیده بود. بیدار بود اما چشمانش بسته بودند. اگر چشمانش را باز می کرد خود را در تاریکی می یافت. تنها نور موجود نوار باریکی بود که از بالای در نفوذ کرده بود. مزه ی بدی در دهانش احساس می کرد و دلش می خواست مسواک بزند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
اولین خون
اثر دیوید مورل
ترجمه ... دیدن ادامه » غلامحسین اعرابی
ناشر: اکباتان ، 1364
تاریخ شروع: 94/08/25
داستان با این جملات آغاز می شود:
اسمش رامبو بود. از ظاهرش اینطور بر می آمد که آدم بیکاره ی بدرد نخوری باشد که در کنار پمپ بنزین جاده خروجی شهر مدیسون کنتاکی ایستاده بود. ریش بلند و انبوهی داشت و موهایش روی گوشش را پوشانده و از پشت سر تا روی شانه هایش می رسید. سعی داشت با اشاره از اتوموبیل هایی که بنزین زده بودند تا شهر بعدی و یا هر جائی که میسر باشد سواری بگیرد.
Emile آژار و زهرا غیب غلامی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
دراکولا
نوشته ی برام استوکر
ترجمه ... دیدن ادامه » جمشید اسکندانی
نشر ثالت (متن کامل)
تاریخ شروع: 1383/05

داستان با این جملات آغاز می شود:
خاطرات آقای جاناتان هارکر
خاطراتی که در اصل به صورت (شورت هَند )نوشته شده اند
در ساعت 3.18 شب یکم ماه مه مونیخ را با قطار ترک کردم و مقارن با اوایل بامداد روز بعد به وین پایتخت اتریش رسیدم و سپس یکراست به طرف بوداپست پایتخت مجارستان حرکت کردم. قطار می بایست ساعت 4.06 بامداد به بوداپست می رسید اما به علل نامعلومی یک ساعت تاخیر داشت. با نگاهی به مناظر اطراف ایستگاه راه آهن حدس زدم که بوداپست یا به قول مجارستانی ها بوداپشت باید شهر قدیمی و فوق العاده زیبایی باشد...
محمد هادى شریفى این را خواند
کاربر گرامی جناب آقای سعید زمانی
باسلام و احترام

لطفا دیوار نوشته خود را در صفحه مربوط به همان کتاب منتشر نمایید تا در دیوار کلی نیز نمایش داده شود:

http://shahreketabonline.com/products/115/96074

با سپاس از همراهی شما
شهرکتاب آنلاین
۳۱ فروردين ۱۳۹۵
با سلام خدمت سایت خوب شهر کتاب آنلاین
کتابی که لینکش قرار داده شد، متن خلاصه شده است. و کتابی که بنده مطالعه نمودم (همانطور که در بالاتر ذکر شد) مربوط به نشر ثالت و ترجمه جمشید اسکندانی و متن کامل می باشد. سالهاست که این کتاب تجدید چاپ نشده.
با تشکر از حسن ... دیدن ادامه » نیت شما
۳۱ فروردين ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 1394/12/17


تک ... دیدن ادامه » چشم می گفت، عجایب و خبر های بد به اندازه کافی زیاد هستند. باید خودمان را مقصر بد تفسیر کردن آنها بدانیم. معلولیت تک چشم به هیچ وجه ادراک بینظیرش را دچار نقص نمی کرد.صاعقه از آسمان صاف به تپه ی نکروپولتین اصابت کرد. آذرخش به لوحی برنزی برخورد که از مقبره ی فوروالاکا محافظت می کرد و هنگام برخورد نیمی از طلسم حبس را تخریب کرد.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 1392/12/19
داستان با این جملات آغاز می شود:
تو ... دیدن ادامه » پیش از اینم اینجا بودی؛
آره جونم، معمولمه. من هیچ وقت قیافه ی کسی رو فراموش نمی کنم. بیا اینجا، بذار دستتو فشار بدم! بذار یه چیزی رو بهت بگم؛ حتی پیش از اینکه صورتتو خوب ببینم، از راه رفتنت شناختمت. دیگه هیچ روزی بهتر از اینو نمی تونستی برای برگشتن به کاسل راک پیدا کنی. راستی شهر عجیبی نیست؟ فصل شکار همین روزا شروع میشه. احمقا توی جنگل به طرف هر چیزی که تکون بخوره، تیر در می کنن. تازه جلیقه ی تند نارجیشونو هم نمی پوشن. بعدشم برف و بوران تموم می شه، ولی اون مال بعده. حالا فعلا اکتبره، اینجا تو راک ما می ذاریم اکتبر هرچی دلش بخواد طول بکشه.
امیرحسین آل عوض و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کمتر مترجمی پیدا می شه که کتاب یا رمانی را به زبان محاوره ای ترجمه کرده باشه. برخی مترجمها متن را ادبی ترجمه می کنند و دیالوگ داستان را محاوره می کنند. برخی دیگر در کل ادبی ترجمه می کنند و اصولا به ترجمه ی محاوره حتی در دیالوگ ها اعتقادی ندارند.
اما تبریک ویژه به نشر میلکان به خاطر انتشار این رمان زیبا و همچنین سرکار خانم محبوبه ی موسوی ... دیدن ادامه » به خاطر این ترجمه ی جسورانه. این نوع ترجمه باعث می شود که مخاطبی که تازه کتابخوانی را شروع کرده، راحت تر جذب کتاب شود. امیدوارم باز هم شاهد ترجمه هایی از این دست باشم. ممنون
کاملا موافقم واقعا عالی ترجمه شده
۰۸ اسفند ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع:94/12/11
داستان با این جملات آغاز می شود:
یه ... دیدن ادامه » کپه لباس یه طرف خط آهن بود. یه لباس آبی روشن-شاید یه پیراهن- قاطی یه سری چیزای کثیف دیده می شد. شاید آت و آشغالای رو ساحل - مثل تیکه های چوب پنبه - لا به لاش گیر کرده بود، باید مهندسایی که رو این بخش از خط آهن کار می کرده ن، جا گذاشته باشن ش.

ممنون از اطلاع رسانیتون چون نوع ترجمه اش برام خیلی مهم بود
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سرآغاز بنیاد کهکشانی ، نوشته ایزاک آسیموف
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 05/07/1393
داستان ... دیدن ادامه » اینگونه آغاز می شود:
کلئون با مخفی کردن خمیازه کوچکش، گفت: دمرزل، از قضا هیچ اسم هری سلدون به گوشت خورده؟ کلئون تنها ده سال بود که امپراطور شده بود و گاهی درمراسم رسمی، هنگامی که با جبه و نشانهای سلطنتی ظاهر می شد، می توانست ظاهری دولتمندانه و مقتدر به خود گیرد. به عنوان مثال، در تصویر هولوگرافی گه در تاقچه پشت سرش قرار داشت، چنین هیبتی به خود گرفته بود. تابلو چنان تعبیه شده بود که آشکارا سایر تاقچه هایی را که تصاویری هولوگرافی از چندین نسل از نیاکانش را در خود جای می داد، در سایه خود قرار دهد.
(به علت اینکه این اثر در شهر کتاب آنلاین نمی باشد، در بخش پیشنهاد و نقد آن را معرفی می کنم)
Emile آژار این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 30/07/1394
داستان با این کلمات آغاز می شود:
پسر ... دیدن ادامه » نوجوان تنها مانده بود. داشت می مرد. هیچ کس از این وضع خبر نداشت و این موضوع فقط می توانست برای یک نفر مهم باشد. او با اندامی استخوانی، ویران از مواد مخدر، روی تشکی بدبو و متعفن در گوشه ی اتاقی کثیف در ساختمانی نیمه ویران و متروک دراز کشیده بود.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 15/02/1393
داستان با این جملات آغاز می شود:
آمریگو ... دیدن ادامه » بوناسرا در دادگاه جنایی شماره 3 نیویورک به انتظار عدالت نشست، به انتظار انتقام از مردانی که آن طور بی رحمانه به دخترش آسیب رسانده بودند، چون سعی کرده بودند به او تجاوز کنند. قاضی، مردی هیکل دار، که گویی می خواست با دوجوانی که پیشت نیمکت ها ایستاده بودند در بیفتد، آستین های ردای سیاهش را بالازد. صورتش سرد از نفرت تو قدرت. اما در این میان یک چیزی درست نبود. امیرگو بوناسرا آن را حس می کرد، اما هنوز نمی توانست بفهمد که چیست.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 17/08/1394
داستان با این جملات شروع می شود:
شهر ... دیدن ادامه » پوتنی 1500 میلادی
حالا بلند شو!
بی رمق، گیج و خاموش با تمامی قامت بر روی سنگ فرش حیاط افتاده بود. با سری خم شده به یک سو و چشم هایی چنان خیره به دروازه که گویی نجات بخشی در راه است. اگر کسی ضربه ای کاری می زد، امکان داشت همین حالا او را می کشت. خونی از بریدگی زخم سرش می جوشید زخمی که در نخستین ضربت، پدرش به او زد، آرام به سوی صورتش راه می رفت. از این گذشته چشم چپ او جایی نمی دید. اما اگر با سر خم شده، با چشم نیم بسته ای نگاه می کرد، می توانست بند های شل شده چکمه پدر را ببیند.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 18/08/1393
داستان با این جملات آغاز می شود:
اگر ... دیدن ادامه » تا کنون کتاب تام سایر نخوانده باشید، مرا نخواهید شناخت، ولی باشد. این کتاب را آقای مارک تواین نوشته است. گرچه کمی اغراق گفته ولی قسمت عمده آن بیان حقایق است. کتاب مزبور چنین به پایان می رسد: تام و من به دفینه ای که دزدان در غاری نهاده بودند دست یافته و کاملا ثروتمند شدیم: به هر یک از ما شش هزار دلار رسید، باور کنید تلی از پول بود، پول را به قاضی تاچر دادیم.
سیدمهدی رضوی و سپیده شوهانی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 08/04/1393
سنت لوییز آوریل 1857
ابنر ... دیدن ادامه » مارش با نوک عصایی که در دست داشت روی میز کوبید تا توجه مسئول پذیرش را به خود جلب کند. گفت: می خوام یه آقایی به اسم یورک رو ببینم. فکر کنم اسم کاملش جاش یورکه. همچین کسی اینجاست؟ مسئول پذیرش با شنیدن صدای ابنر از جا پرید. مرد میانسالی بود که عینکی گرد به چشم زده بود. با لحنی گرم و صمیمی گفت: کاپیتان مارش سلام. شیش ماهی می شد که ندیده بودمتون، کاپیتان. البته خبر بدبیاری ها تون رو شنیدم. وحشتناک بود. واقعا وحشتناک بود. من از سال 36 اینجا زندگی می کنم ولی تا حالا همچین یخ بندونی ندیده بودم.
سید محمدرضا مهدوی این را خواند
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع:09/01/1393
داستان با این جملات آغاز می شود:
بخش ... دیدن ادامه » اول: دختری از ناکجا آباد
1 تا 5 سال پیش از گسترش ویروس
جاده ی مرگ، مسیری است طولانی که پلیدی ها آن را احاطه کرده اند. قلب در مقابله با هر هراس تازه ای ذره ذره می شکند، در هر قدم استخوان ها طغیان می کنند، ذهن مهیای ایستادگی تلخ و ناگوار خود می شود و تا کدام پایان؟ پرده ها یکی از پی دیگری بر می افتد، و هیچ نمی تواند چشم بر چشم انداز فلاکت ها و جنایت ها بربندد.
کاترین آن پورتر
اسب رنگ پریده، سوار رنگ پریده
یک
قبل از آنکه دختری از ناکجا آباد شود، کودکی اهل ایوا بود. دختری که ناگهان سرو کله اش پیدا شد. اولین، آخرین و تنها کسی که هزار سال عمر کرد. نامش امی بود. امی هارپر بلافُنته. روزی که امی به دنیا آمد، مادرش جانت، نوزده ساله بود. جانت نام مادرش را، که در خردسالی از دست داده بود، روی نوزاد خود گذاشت. قسمت دوم نام او را از اسم خانم هارپرلی، نویسنده کتاب کشتن مرغ مقلد، گرفت. این کتاب مورد علاقه ی جانت بود.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
# هزار کتاب
تاریخ شروع: 21/02/1394
داستان با این جملات آغاز می شود:
پیش ... دیدن ادامه » درآمد
هوای شبانگاه بوی آدمیزاد می داد. جادوگر، زیر درختی ایستاده و بو می کشید؛ موهای قهوه ای خاکستری اش سیخ شده بودند. با بوی آدم ها را برایش آورده بود، همراه با بوی روباه و خرگوش، شیردریایی و گوزن شمالی و حتی گرگ ها. جادوگر می دانست که آن بوها هم از طرف آدم ها می آید. بوی گند پوست مانده و خشکیده ی حیوانات مرده و فاسد که با بوی شدید دود و خون آمیخته بود. تنها آدم ها پوست هیولاهای دیگر را می کندند و بدنشان را با آنها می پوشاندند.
سپیده شوهانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
#هزار کتاب
تاریخ شروع: 94/12/01
داستان با این جملات آغاز می‌شود:
"بر ... دیدن ادامه » من معلوم نیست که در زندگی خویش، نقش قهرمان را خود به عهده خواهم داشت یا دیگری آن را ایفا خواهد کرد. در هر صورت، این صفحات باید این امر را روشن کند. حالا برای این‌که شرح احوال خویش را از آغاز تولد شروع کنم، می‌نویسم که من (چنان‌که به من گفته شده و آن را صحیح می‌پندارم و باور دارم)، جمعه شب ساعت دوازده به دنیا آمدم. می‌گفتند که در همان آن که ساعت شروع کرد به زنگ زدن، من نیز بی‌درنگ گریه سر دادم.
چون من در چنین روز و چنین ساعتی به‌دنیا آمدم، خانم پرستار و گیس سفیدان محل که ماه‌ها قبل از این‌که افتخار ملاقات و آشنایی با ایشان دست دهد، نسبت به من لطف خاصی ابراز می‌داشتند، چنین اظهار نظر می‌کردند که اولا سرنوشت یا طالع من بسیار نامیمون است و ثانیا افتخار دیدن اجنه و ارواح را نیز خواهم داشت. مطابق عقیده‌ی آنان، این دو موهبت ملازم زندگی همه‌ی کودکانی است که در دقایق آخر جمعه شب به‌دنیا آیند، خواه نرینه باشند خواه مادینه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 3 از 10