دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
لطفاً به بند اول سبّابه ات بگو!

یک ذرّه صبر و حوصله اش بیشتر شود

از ... دیدن ادامه » بُخل ، زنگ خانه ی من سکته می کند

دستت اگر کمی متمایل به در شود



در می زنی که وارد تنهاییم شوی

اما بعید نیست زمانی که می روی

در از خودش جلای وطن گفته ، مثل من

در جست و جوی در زدنت در به در شود



گفتی بیا و سر بکش از استکان من

لاجرعه سرکشیدم و گس شد زبان من

گفتم بیا و دست بکش از دهان من

این زهرمار عرضه ندارد شکر شود



این بچه لاکپشت نگون بخت سال هاست

از تخم در می آید و سوی تو می دود

اما مقدّر است که در آخرین قدم

یعنی در آستانه ی دریا دَمَر شود



نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم

در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشی ام

یا کاسه ای شراب شوم تا بنوشی ام

هر نطفه ای که دوست ندارد پسر شود!



هر نطفه ای که دوست ندارد وَرَم شود

گفتم وَرَم شوم–وَرَمی در درون تو-

تا هی بزرگ تر بشوم ، تا جنون تو

همراه قد کشیدن من بیشتر شود



اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

پیوسته آرزو کنمت بلکه آرزو

از شرم ناتوانی خود جان به سر شود



دستت مبارک است که چک می زند به گوش

دستت مبارک است که می آورد به هوش

عیسای دست های مبارک! بزن مرا...

تا مُرده ای به زنده شدن مُفتَخَر شود!
۱۲ آذر
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید