دیوار شهر کتاب
دیوار شهر کتاب، دیواریست برای گفت‌وگوی علاقه‌مندان به کتاب و کتاب‌خوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی‌های مشترک
quote معرفی اثر این مجموعه‌ی فوق‌العاده اثر فلانری اوکانر، برگزیده‌ی بنیاد کتاب ملی آمریکا، به عنوان بهترین اثر در حوزه‌ی ادبیات تخیلی در سال ۲۰۰۹ است. داستان‌های اوکانر بن‌مایه‌های مذهبی دارند و در تمام آن‌ها شخصیتی درگیر تضادهایِ درونی است، خواه یک کودک باشد، خواه یک پیرمرد. نویسنده سعی دارد که از دردها و ظلم‌های تحمیل شده بر سیاه‌پوست‌ها و تبعیض نژادی صحبت کند و زیبا هم آن را به تصویر می‌کشد. در داستا‌ن‌ها شاهد نشانه‌های زندگی‌ سنتی هستیم که گاه خوب و گاه بد جلوه پیدا می‌کنند. انتخاب نام داستان‌ها فوق العاده است و در تعدادی از آن‌ها می‌توان پارادوکسی را بین نام و اصل ماجرا مشاهده کرد. داستان‌ها معمولا پایان خوشی ندارند ولی کشش آن‌ها به حدی است که هنگام خواندن واژه به واژه را قدم خواهیم زد. این اثر واقعا یک‌ شاهکار است و از جمله‌ی بهترین مجموعه‌ داستان‌هایی بود که تا به حال خوانده‌ام.
خشایار  صائمیان
در تاریخ 30 شهریور 1399
quote معرفی کتاب : پاییز فصل آخر سال است نویسنده : نسیم مرعشی ناشر : نشر چشمه قطع : رقعی تعداد صفحه : 189 اولین سال انتشار : 1393 موضوع : داستان فارسی ژانر : داستانی تاریخ شروع مطالعه : شامگاه چهارشنبه 5 شهریور 1399 ساعت 19:05 تاریخ پایان مطالعه : بامداد شنبه 29 شهریور 1399 ساعت 00:10 نمره : 5 از 10 .............................. *هشدار : این متن حاوی اسپویل می باشد* در یک جمله بخواهم توصیف کنم ، با توجه به جایزه ادبی جلال آل احمد ، کتاب خوبی اصلا نبود. رمان پاییز فصل آخر سال است ، اولین اثر خانم نسیم مرعشی ، یکی از پر فروش ترین رمان های 10 سال اخیر بوده است. با توجه به اینکه این کتاب برنده جوایز متعدد شده و امروز از چاپ چهل و پنجم هم گذشته و کتاب صوتی آن نیز روانه بازار شده است ، ابدا نتوانست انتظارات من را به عنوان یک خواننده داستان فارسی برآورده کند. داستان در 2 فصل تابستان و پاییز تقسیم شده و هر فصل از 3 تکه تشکیل شده است که هر تکه روایت یک روز تابستانی و پاییزی را توسط 3 راوی اصلی داستان بیان می کند. شخصیت های لیلا ، شبانه و روجا ، پرسوناژ های اصلی این رمان بوده که هر کدام در تکه خود راوی اول شخص داستان هستند. ولی هر کدام در رخداد های اطراف همدیگر کاملا تاثیر داشته و حضورشان دیده می شود. داستان کتاب ، مختص به اتفاقات این 3 دختر دهه شصتی است که در سنین 27 تا28 سالگی به سر می برند و دغدغه ها و درگیری های کل دختران دهه شصتی را به خوبی به تصویر کشیده است. نویسنده در اولین اثر خود ، در به کارگیری توصیفات و تشبیهات ، و همچنین استفاده از آرایه های ادبی ، بسیار قابل تامل و پخته کار کرده است. و با اینکه این رمان یک رمان دخترانه هست اما نگاه کاملا فمنیستی و ضد مرد را به هیچ وجه در آن نمی بینیم و به همین دلیل با توصیفات و تشبیهاتی که راوی داستان از اتفاقات پیرامون خود بیان میدارد ، به خوبی می توان فضا را ترسیم و تصویر سازی کرد. ولی کلیت کتاب بسیار تم سردی دارد. داستان دختران جوان این مملکت که تکلیفشان با خودشان مشخص نیست . هیچ کدام از پرسوناژ های کتاب ابدا انسان های پخته و کاملی نبوده و دائما به وضعیتشان معترضند. دخترانی که انتخاب نمی کنند چه باید باشند ، بلکه انتخاب شده اند که چه باید باشند. داستان در درونمایه خود سه فرم کلی دارد . طلاق ، ازدواج و مهاجرت. داستان اول طلاق لیلا ست . لیلایی که مستاصل هست و همه تقصیرات را به گردن همسر سابقش میثاق که به کانادا مهاجرت کرده می اندازد و به دلیل آنکه سقف آرزوهای لیلا از کار و زندگی بسیار پایین هست ، با میثاق نمی رود و دائم خود و او را سرزنش کرده و این بدل به یک مازوخیسم مزمن شده است. در تکه اول میخوانیم که میخواهد در یک ظهر تابستان به شغل جدیدش مشغول شود و می گوید خوب خواهم شد. اما در تکه دوم که وارد پاییز شده ایم او حتی لیلایی غمگین تر است . همه او را سرزنش می کنند که فراموش کن. ولی نمی کند و حتی جایی خواننده کتاب هم از او دلزده میشود. داستان دوم حکایت شروع روابط عاشقانه شبانه با دوست پسرش ارسلان هست که همکار او هم هست. شبانه ، دختری چاق که عدم ثباتش در پذیرش ارسلان و بیماری ذهنی برادرش ماهان و رفتار های غلط پدر و مادرش با این برادر ؛ او را مستاصل کرده. او نسبت به علاقه ارسلان به خودش مردد هست و در جایی ابراز می کند ارسلان را دوست نداشته و از روی ناچاری به او پناه برده است. حتی نمی داند از این عشق راستین یا دروغین چه می خواهد و تکلیفش با خودش مشخص نیست. کاملا یک دختر مستاصل است . مطلقا اعتماد بنفس ندارد و همواره خود را از بقیه کمتر ، زشت تر و بی سواد تر می پندارد و حسرت عشق لیلا با میثاق را می خورد و اسیر اتفاقاتی شده که هیچ کدامشان را نمی خواهد و البته حضور مادری سنگ دل که خواننده کتاب دائم از خود خواهد پرسید مگر می شود چنین مادری عاری از عشق به فرزندانش ، اصلا وجود داشته باشد. داستان سوم ، حکایت مهاجرت روجا ست (که البته روجا عقل کل داستان هست و از بقیه پرسوناژ ها عاقل تر بوده و اتفاقا برخلاف لیلا و شبانه می داند چه میخواهد اما نمی تواند به ان دست پیدا کند). او درخواست ویزای تحصیلی اش را در همان ظهر تابستان به سفارت فرانسه می دهد ، اما در تکه دوم روز پاییزی درخواستش رد می شود و همین باعث شده افسرده شود و زندگی اش رو به زوال برود. اما حضور او در تنهایی های لیلا و از هم پاشیدگی های شبانه کاملا محسوس هست و بین این 3 نفر ؛ تنها پروسناژی است که می توان او را درک کرد. اما جا داشت نویسنده ، به پرسوناژ های میثاق ، ارسلان و حتی ماهان هم این فرصت را بدهد که در کتاب روایت خود را در همان تکه های تابستان و پاییز از زاویه دید خود بازگو کنند . این نکته منفی رمان هست. شاید این باعث زیباتر شدن داستان میشد. در واقع فضای کلی کتاب کاملا دخترانه هست و حتی از نقد های ادبی این کتاب هم میتوان فهمید مخاطب های اصلی آن خانوم ها هستند . اما خواندن آن برای آقایان خالی از لطف نیست . بهتر می توانند با فضای ذهنی جنس مقابل خود آشنا شوند. همچنین یکی دیگر از ضعف های این کتاب ؛ روایت های منقطع و چند پرده ای از اتفاقات حال و گذشته پرسوناژ ها حین روایت اصلی داستان از جمله ای به جمله دیگر هست. این شاید یک تکنیک نویسندگی باشد ، اما استفاده نا به جا از آن باعث می شود خواننده ذهنش درگیر این پرش ها و بازگشت ها شود و خسته اش کند و نفهمد چه شد ، چه گذشت و چه خواهد شد. تم داستان بسیار سرد هست و کشش ندارد. هرچند برای همه ما اتفاقات داخل کتاب حداقل یکبار رخ داده است اما به عنوان یک خواننده ، برای یک کتاب 189 صفحه ای ، 3 هفته وقت گذاشتن آن هم در حالی که آنرا با شک و تردید به پایان برسانی و بعد از خود بپرسی آیا واقعا ارزش خواندن داشت ؟! بسیار زمان زیادی هست. نکته منفی دیگر این هست که کتاب هیچ پیام خاصی را به مخاطب نمی دهد ، صرفا به بیان اتفاقات روزمره 3 دختر می پردازد که اتفاقات چندان جذابی هم نیستند. و از همه مهم تر ، شاید مهم ترین نکته منفی کتاب ، قصه است. اصولا قصه بسیار نقص دارد و پر است از سوالات بی پاسخ ، شخصیت هایی که کامل به آنها توجه نشده و نویسنده به تکامل آنها نپرداخته است و جا داشته تا به آنها بیشتر اشاره کند. شخصیت میثاق در طول داستان حضور ندارد و فقط روایان داستان از او به نیکی یا گاها به بدی یاد می کنند و فقط در فینال قصه ما شاهد یک مکالمه کوتاه تلفنی بین او و روجا هستیم. قصه ، اصلا قصه جذابی نیست و پر است از روایت های منقطع و شلخته وار که البته این ضعف را ظاهرا نویسنده در کتاب دوم خود ، هرس ، سعی کرده تا بهبود بخشد. در کل نمره خوبی به این رمان نمی دهم. چرا که پس از اتمام آن حس خوبی نسبت به آغاز ، فرم و شکل ، شخصیت پردازی ، اصل قصه و پایان آن نداشتم. تنها نکته مثبت این کتاب هنر نویسنده در تمثیلات ، تشبیهات و آرایه های ادبی بوده که به غنای کتاب افزوده است. اگر نخواندید هم چیز مهمی را از دست نداده اید. اما ارزش یکبار مطالعه را دارد. با ارفاق از 10 نمره 5 را می دهم.
quote خداوندا، مرا وسیله‌ی صلح خویش قرار ده. آنجا که‌ کین است، بادا که محبت آورم. آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم. آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم. آنجا که خطاست، بادا که راستی آورم. آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم‌. آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم. آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم. آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم.
محمدعلی فیروزآبادی
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote رمان جنایی متوسط اما خوبی است. البته در مواردی به راحتی می توان برخی معماهای داستان را حدس زد. ترجمه در مجموع قابل قبول است اگرچه در اندک موارد ابهاماتی دارد.
احسان نظری
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote "از چند ماه پیش، تصویر یک درخت خشکیده تمام ذهنم را اشغال کرده بود. شب و روز این تصویر به سراغم می‌آمد. خواب می‌دیدم که از درخت خشکیده‌ای بالا می‌روم و در تنه تو خالی‌اش فرو می‌روم. اما سقوطم آرام بود، آرام ... انگار با چتر نجابت پایین بیایم. می‌جهیدم. پایین‌تر می‌افتادم و باز می‌جهیدم. دائم به این تصویر فکر می‌کردم".
Somaye Ghalandari
در تاریخ 25 شهریور 1399
quote جلد دوم سه تاج روند سریعتری داشت. داستان سریعتر جلو رفت. شخصیت‌ها قوی‌تر شدن. داستان جذابیت داره. و ادمو با خودش همراه می‌کنه.
quote هرچند کتاب وقایع و جزییات خوبی درخصوص مسایل معاصر دارد، اما سو گیری نویسنده نسبت به افراد و غرض ورزیدن و ترور شخصیتها کاملا در کل ستور کتاب مشاهده میشود. ای کاش محققانی از این دست، بجای زیرسوال بردن افراد و یا بزرگنمایی برخی دیگر، واقعیاتی که بدرد جامعه‌ مدنی کشور میخورند را بازگو میکردند. از هزینه‌ مالی و زمانی برای این کتاب پشیمانم.
Somaye Ghalandari
در تاریخ 24 شهریور 1399
quote سندروم ژولیت یه فضای دیستویپایی داره، اما باید بگم که خیلی قشنگ به مشکلات پرداخته‌.از نظر علمی‌تخیلی به نظرم می‌شد بیشتر بهش پرداخت. کتاب خوبیه و به شدت دوسش داشتم. مخصوصا حالت غم و درد حاکم بر جامعه رو.
quote کتاب کوارتت نهایی، کتاب رنگ و نور و هاله ست. یه شخصیت‌پردازی خیلی قوی و خفن داره و طوریه که با شخصیت‌ها زندگی می‌کنی. توصیفات قوی داره و از همه مهمتر، یه اثر تالیفیه.
ناهید اخوان
در تاریخ 24 شهریور 1399
quote من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم هرچند که هرگز مطرود نیستم، فقط جسما تنها هستم تا بتوانم در تنهایی ای بسر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند، ‌چونکه من یک آدم بی کله ازلی- ابدی هستم و انگار که ازل و ابد از آدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.
quote کتاب باز هم کمی نسبت به جلد قبل پیشرفت کرده و به نظرم هیجان‌انگیز‌تر شده.هرچند مشکلات اساسی‌ش همچنان پابرجاست(غیر از شخصیت‌پردازی بشدت ضعیف که توی جلد دوم برطرف شد) بیشترین مشکلی که باهاش دارم اینه که توی هرکتاب یجورایی فقط یه ورژن متفاوت از اتفاقات جلد قبلی ارائه میشه
quote کتاب به طور کل پیشرفت کرده بود(مخصوصا شخصیت‌پردازی مگان)ولی کلیشه‌ها خیلی بیشتر شده بود.مثلث عشقی‌ای که تو داستان بود رو اصلا دوست نداشتم.در واقع اصلا بهش اهمیت نمیدادم.مگان یه شخصیت رومخ،خودخواه و لوس و بچه است.و وقتی از شخصیت اصلی کتاب خوشت نمیاد سخته که از بقیه‌ی کتاب خوشت بیاد.و در آخر،داستان بشدت پیشبینی‌پذیره و هیچ گونه پلات توییستی نداره.. ‌
quote ایده‌ی داستان واقعا واسه من جدید و جالب بود.یعنی دلیلی که نویسنده انتخاب کرده بود برای توضیح وجود رویازادها. داستان هیجان و توصیفات خیلی خوبی داشت.یعنی نویسنده تونسته بود کاری کنه که هم من بتونم دنیاشون رو به خوبی تصور کنم،هم واقعا کنجکاو بودم که ادامه‌ی داستان چی میشه. شخصیت عجیب و جالب گریم که خیلی شبیه گربه‌ی آلیس در سرزمین عجایب بود هم که عشق بود و بس
م میرزا
در تاریخ 23 شهریور 1399
quote یکی از اوج‌های استاد نجف دریابندری در پیداکردن لحن اثرِ زبان مبدا
quote شامل چهارجلد ج ۱. گاثاها: سروده‌هاى زرتشت. ج ۲. یشت‌ها (۱): نامه زرتشت. ج ۳. یسنا بخش اول: نامه زرتشت. ج ۴. (ویسپرد، خرده‌اوستا، وندیداد): نامه زرتشت. در آغاز کتاب اوستا می خوانیم اوستا بزرگ‌ترین میراث فرهنگى بازمانده ایرانیان از پیش از اسلام است، این اثر جاودان و کتاب دینى ایرانیان باستان قرن‌ها دور از دسترس توسط پارسیان هندوستان حفظ و نگهدارى شد تا عاقبت توسط محققى جسور به اسم آنکتیل دو پرون از محدوده بسته خویش بال و پر گشاد و به محافل علمى اروپا راه پیدا کرد. از روزگار آنکتیل تا امروز بسیارى از پژوهشگران و محققان بزرگ عمر در راه ترجمه و تفسیر بخش‌هاى بازمانده این اثر گرانقدر نهاده‌اند، استاد گرانمایه ابراهیم پورداود که آتش پژوهش در اثر دینى و باستانى ایران بر جانش پرتوافکن شد، عمر بر سر این کار نهاد و در مدتى دراز به ترجمه و تفسیر نامه باستان پرداخت. آنکتیل دو پرون که بنیان‌گذار پژوهش‌هاى اوستاشناسى در جهان است در هفتم ماه فوریه ۱۷۵۲ (جمادى‌الاول ۱۱۴۸ هجرى قمرى) از زادگاهش فرانسه راهى هندوستان شد، مسافرتش شش ماه به درازا کشید و در دوم اوت همان سال به پوندشیرى Pondichery رسید، در ۱۷۵۸ راهى سورت شد و تا سال ۱۷۶۱ مقیم این شهر شد، در مدت سه سال نزد استادش دستور داراب یکى از شاگردان دستور جاماسب کرمانى که براى اطلاع از وضعیت پارسیان هندوستان از ایران آمده بود، زبان فارسى را فرا گرفت و به ترجمه اوستا پرداخت، پس از مراجعت به فرانسه چند سال دیگر در کار ترجمه مذکور عمر به سر کرد تا در سال ۱۷۷۱ میلادى آن را منتشر ساخت. مشخصات این اثر بدین‌گونه است : Zend-Avesta, ouvrage de zoroastre 3 vol Paris 1771 استاد پورداود ترجمه آنکتیل دو پرون را ترجمه‌اى سنتى مى‌شناسد و خود چندان آن را براى پژوهش مفید نمى‌داند، زیرا معتقد است کار وى برگردان دستورهاى سورت هندوستان است که وى عینآ همان نکات را برگردانده است، پورداود بر این باور است ترجمه سنتى نسبت به ترجمه‌اى مبتنى بر علم اشتقاق کمتر قابل اعتماد است و بیشتر در معرض خطر و لغزش قرار دارد. دنباله کار پژوهش آنکتیل را برنوف در ۱۸۳۲ پى گرفت و از این به بعد اوستاشناسى تبدیل به رشته‌اى تحقیقى ــ پژوهشى در اروپا گردید. استاد پورداود که بیشتر پژوهش‌هاى اروپاییان را براى کار سترک خود از نظر گذرانده و توانسته با برخوردارى از همه این آثار ترجمه و تفسیر پارسى خود را ارایه دهد در معرفى مهمترین پژوهش‌هاى اوستایى به این آثار اشاره دارند: «نخستین مفسر اروپایى اوستا آنکتیل دو پرون (۱۸۰۵-۱۷۳۱) کلیه یشت‌ها را با قطعات خرده اوستا، «یشت ساده» نامیده است، مفسرین دیگر اروپایى، چنان‌که اشپیکل همه قطعات دیگر اوستا را به استثناى یسنا و ویسپرد و وندیداد به اسم خرده اوستا در یک جلد ترجمه کرده است و برخى از ادعیه پازند را هم در همان جلد جاى داده است، اما نظر به اینکه قسمت بزرگ یشت‌ها به‌خصوص یشت‌هاى بزرگ بسیار قدیمى است، بهتر است که آن را از خرده‌اوستا جدا نموده، اوستاى کنونى را پنج جزء بدانیم: یسنا؛ ویسپرد؛ وندیداد؛ یشت و خرده‌اوستا.» ترجمه یشت‌ها توسط اشپیگل در سه جلد است که یادداشت‌هاى بسیار مفید دارد، هرچند اصل ترجمه از ترجمه‌هاى کهنه است که کمتر قابل استفاده است. Avesta die heiligen Schriften der parsen, Ïbersetzt von F. Spiegel 3 BÌ nde, Leipzig 1852-63. بلک نیز ترجمه انگلیسى خود را از همین متن صورت داده است. پس از این باید از ترجمه د هارلز در یک جلد با توضیحات مفید یاد کرد که مشخصات آن این‌گونه است : Avesta, Livre Sacre du zoroastrisme traduit du texte zend par c. de Harles Paris 1881 دارمستتر ترجمه‌اى در سه جلد بزرگ فراهم آورده که از مهمترین آثار ادبیات مزدیسناست، بخش مهم آن حواشى و یادداشت‌ها و توضیحات فراوان آن است با این مشخصات : Lezend-Avesta traduit par james Darmesteter 3 vol, Paris 1892-93 دیگر ترجمه اوستایى است که ولف انجام داده و از چاپ گلدنر استفاده کرده و تنها پنج گات‌ها را ندارد با مشخصات : Avesta, die heiligen BÏcher der parsen von Fritz Wolff, Strassburg 1910 ترجمه پنج گات نیز پنج سال پس از انتشار اوستاى ولف توسط بارتولومه انجام شد که مشخصات آن این‌گونه است : Die Gatha’s des Avesta, zorathushtra’s verspredigten, Ïbersetzt von christian Bartholomae, strassburg 1905 پورداود بیش از همه خود را مدیون بارتولومه و آثار او مى‌داند و در ترجمه خود نیز بیش از همه منابع به آثار این پژوهشگر بزرگ نظر داشته است. خود پورداود درباره کارش در ادبیات مزدیسنا و عمرى که در این کار صرف کرد. و آغاز سفرش در این وادى چنین مى‌گوید: «پس از گذراندن سالیان دراز در اروپا و کمابیش شناختن ایران باستان رهسپار هند شدم و در آبانماه ۱۳۰۴ شمسى هجرى در آن دیار به کهن‌ترین نوشته ایران که گات‌ها باشد پرداختم و آن را از زبان اوستا به فارسى گردانیدم و در خرداد ۱۳۰۵ شمسى هجرى به انجام رسانیدم. پس از آن به بخش دیگر اوستا که نامبردار به یشت است پرداختم. از بیست‌ویک یشت سیزده «کرده» گزارش یافته، در آغاز فروردین ۱۳۰۷ در یک جلد به چاپ رسیده است، جلد دوم یشت‌ها پس از برگشت نگارنده به اروپا در خردادماه ۱۳۰۷ فراهم گردید و در آغاز بهار ۱۳۱۰ انتشار یافته است، همچنین هفتادودو هات (= فصل) یسنا را که بزرگ‌ترین بخش اوستاست به زبان فارسى درآوردم. بیست‌وهفت هات (= فصل) که در یک جلد در بهمن ۱۳۱۲ به چاپ رسیده است. جلد دوم یسنا که داراى گزارش بیست‌وهشت فصل دیگر یسناست با گزارش بیست‌وچهار کرده (= فصل) ویسپرد که آن هم بخشى است از اوستا براى چاپ به بمبئى فرستاده شد. چنان‌که دیده مى‌شود چهار بخش اوستا که یسنا و ویسپرد و خرده اوستا و یشت‌ها باشد به فارسى در شش جلد گنجانیده شده است. کار بخش دیگر اوستا که وندیداد خوانده مى‌شود در دست است و تاکنون نیمى از این نامه به فارسى گردانده شده است. این نامه دینى ایران باستان (اوستا) که پس از هزاروسیصد سال نخستین بار به زبان امروزى این مرزوبوم درآمده بزرگ‌ترین گزارشى (= تفسیر) است که تاکنون به اوستا نوشته شده است.» نخستین اثرى که پورداود از مجموعه اوستاى خود به چاپ رساند ترجمه گاثاها (گات‌ها) هست که نخستین بار در ۱۳۰۴ در بمبئى در سلسله انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانى بمبئى و ایران لیگ از نفقه پشوتن مارکر به طبع رسید. اما او گزارشى دیگر نیز از گات‌ها فراهم مى‌آورد که از نظر روش نگارش و صحت با متن نخستین تفاوت دارد این گزارش دوم در برلین انجام گرفته و از آنجا به هندوستان فرستاده شده است خودش در این باره مى‌گوید: «با گذشتن ده سال و نیم از آغاز کار در این زمینه و بهتر شناختن مزدیسنا و نامه دینى، دریافتم که گات‌ها آن‌چنان که باید به فارسى درنیامده و حق آن ادا نشده است، بر آن شدم که دیگرباره به آن پردازم و در سر این سروده‌هاى کهنسال که یکى از بزرگ‌ترین و کهن‌ترین آثار کتبى جهان به‌شمار است بیشتر کوشش کنم. از پانزدهم ماه مه ۱۹۳۲ میلادى به این کار دست بردم تا چهارم نوامبر ۱۹۳۷ (= ۱۳ مهرماه ۱۳۱۲ هجرى خورشیدى) به پایان رسانیدم. در این هنگام یک سال و نیم روزى بر من نگذشت که کمتر از ده ساعت کار کرده باشم.» درباره همین گزارش دوم و دردسرهایى که در راه چاپ آن کشیده است، «دیباچه» آن در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ در تهران و «پیشگفتار» آن در آغاز اردیبهشت ۱۳۲۳ هنگام سومین سفر پورداود به هند در بمبئى نوشته شده است، خود پورداود مى‌گوید «در اردیبهشت ۱۳۲۳ کار چاپ این گزارش را در بمبئى راه انداخته و به ایران بازگشته، اما پس از یک سال و سه ماه انتظار در ۲۸ تیرماه ۱۳۲۴ (۱۹ ژوئن ۱۹۴۵) از بمبئى خبر رسید: چاپخانه‌اى که همه کتاب‌هاى نگارنده در آنجا به چاپ رسیده به دم آتش رفت. با آن چاپخانه بزرگ و کتابخانه گرانبهایش، همین نخستین بخش و دومین بخش (یادداشت‌ها) که هر دو براى انتشار حاضر و آماده بوده، نابود گردید و چنان هم در یک ساعت رنج سالیان دراز از دست رفت که در میان چندین هزار نسخه نیم‌سوخته، نتوانستند اوراقى جدا کرده از آنها یک نسخه کامل بسازند، آن یک نسخه دیگرباره براى چاپ دوم به‌کار آید. کوشش دوستان آنجا در این زمینه نتیجه نبخشید، نگارنده هم از این پیش‌آمد تلخ، سخت آزرده و افسرده در خود نیروى آن ندیدم که پس از گذشتن سال‌هاى بلند دیگرباره دو جلد کتاب را که روى هم نزیک به هفتصد صفحه است براى چاپ دوم آماده کنم… گفتیم کاوش در میان هزاران جلد کتاب‌هاى نیم‌سوخته و یا یکسره خاکستر شده سودى ندارد و از نگارنده سرگشته نیز کارى ساخته نبود و دردى به درمان نمى‌رسید، با درد و دریغ در این اندیشه بودم که چگونه از این آسیب اهریمنى رهایى یابم، تا اینکه از بمبئى نوشتند که بازماندگان بلسارا در میان کتاب‌ها و اوراق پراکنده و پریشان او دو جلد گات‌ها و یادداشت‌ها را جستند و راهى به سوى رستگارى نمودار گردید. در این مدت هم دوست گرامى ما هوشنگ انکلیسریا Anklesaria که از سوختن چاپخانه دیرین خود زیان هنگفت دید، خود را نباخته به چاپخانه خود دیگرباره سرورویى داد و کار را از سر گرفت و همان رادمردى که در شش سال و نیم پیش از این در پایان «دیباچه» او را یاد کردم و نخواست نامى از او در این نامه برده شود، باز هزینه چاپ دوم را پرداخت. امید است دیگر آسیبى در پى نباشد و پس از انتشار بخش دوم (یادداشت‌ها) هم از همان چاپخانه بیرون آید و به دوستداران ایران باستان تقدیم گردد.» یشت‌ها ترجمه یشت‌هاى پورداود بر اساس اوستاى گلدنر است که در سه جلد در سال‌هاى ۱۸۹۰-۱۸۸۶ در آلمان به چاپ رسیده است، در حالى پارسیان هند خود بیشتر از ترجمه وسترگارد بهره مى‌جستند. گزارش نخستین بخش یشت‌ها، از هر خرد یشت تا خود رشن یشت، در بمبئى انجام گرفت و دیباچه آن در آغاز فروردین‌ماه ۱۳۰۷ خورشیدى نوشته شده است. گزارش بخش دوم یشت‌ها، از فروردین یشت تا خود ونند (یشت بیست‌ویکم) در برلین پایان یافته و دیباچه آن در یکم فروردین‌ماه ۱۳۱۰ در همان شهر نوشته شده است. نخستین بار هر دو جلد یشت‌ها در بمبئى به چاپ رسید و در دهه چهل در ایران به همت انتشارات طهورى به هیئتى آراسته طبع شد. پس از آن نیز در سلسله آثار پورداود، توسط انتشارات دانشگاه تهران نیز به طبع رسیده است. یسنا یسنا که پنجمین جلد از تفسیر اوستایى پورداود است همانند جلد دوم یشت‌ها و خرده اوستا در برلین فراهم آمده است، یسنا داراى هفتادودو فصل است. جالب اینکه پس از چاپ بخش نخست یسنا، بخش دوم آن بیست‌وچهار سال بعد به چاپ رسید. خود پورداود در این باره مى‌گوید: «نسخه همین بخش دوم یسنا را که اینک به دید خوانندگان گرامى مى‌رسد، در هشتم اردیبهشت ۱۳۱۴ (۲۹ آوریل ۱۹۳۵) از برلین براى چاپ به بمبئى فرستادم. سال‌ها در آنجا در گوشه‌اى ماند، پس از گذشتن سیزده سال که دیدم دوستان در آنجا به کارى که در آن رنجى نبرده و زیانى ندیده، نباید آویزش داشته باشند، ناچار با درد و دریغ نسخه خود را پس خواستم، آن نسخه در ۲۷ فروردین ۱۳۲۷ در تهران به دستم رسید، شاید اگر آن را پس نخواسته بودم، تا به امروز هم در آنجا به گوشه‌اى آرمیده بود یا یکسره از میان رفته بود.» یسنا بزرگ‌ترین بخش اوستاست، روى هم داراى هفتادودو هات (فصل) است؛ پنج سرود گات‌ها که از سخنان خود زرتشت است و هفده هات را دربردارد در میان همین یسنا جاى دارند. خرده اوستا مجموعه‌اى از نیایش و نماز و درود براى هنگام‌هاى مختلف شبانه‌روز و روزهاى تبرک و جشن‌هاى دینى سال و براى هنگام‌هاى مهم دیگر همچون روز سدره پوشیدن و کشتى بستن، بچگانه و عروسى و سوگوارى و غیره است. در پهلوى به آن خورتک اوستاک یعنى اوستاى کوچک گویند. استاد پورداود مى‌گوید چون خرده اوستا براى رفع حاجات بهدینان فراهم شده و ممکن است هر کسى در طى زندگى، پیش‌آمدهاى مخصوصى داشته باشد، چه خوش و چه ناخوش و خود را به اداى وظیفه‌اى دینى یا به جاى آوردن سپاسى در اوقات خوشى، یا براى تسلیت خاطر خویش در مواقع ناخوشى و یا براى جبران خطاى خویش به دعا و نماز مخصوص محتاج بیند، از این جهت محتویات خرده اوستا در نسخ خطى یکسان نیست، در برخى از آنها ادعیه‌اى مندرج است که در دیگرى نیست، لابد کم و بیش نوشته شدن ادعیه در نسخ، بسته به میل و ذوق و سلیقه نویسندگان آنها بوده است، برخى از این ادعیه که به نظر کسى مهم و ضرورى آمده در نسخه‌اى درج شده و به نظر دیگرى طرف حاجت نبوده از قلم افتاده است، نظر به همین نکته است که گذشته از قطعات اوستایى مقدار زیادى ادعیه به زبان پازند که در قرون مختلف انشاء گردیده در نسخ مختلف خرده اوستا ضبط شده است. در میان نسخ متعدد خرده اوستا که در ایران و هند نوشته شده، به زحمت دو نسخه هم مى‌توان نشان داد که محتویات آنها یکى باشد.» اما تفسیر پورداود بر اساس متن اوستاى گلدنر است، او در ترجمه خود قطعات پازند را حذف کرده است. ویسپرد در لغت یعنى همه ردان یا همه سران و این نامى است که به این بخش از نامه مینوى اوستا داده شده است. در این بخش از اوستا چنان‌که از این نام برمى‌آید، همه ردان مینوى و جهانى برشمرده شده است، در آیین مزدیسنا هر آنچه نیک و سودمند است، درخور ستایش و نیایش است و آنچه نزد پیرو این آیین ارجمند و گرامى است در ویسپرد یاد گردیده است و به همه نگهبانان آن درود فرستاده شده است، گذشته از ایزدان یا فرشتگان، جهان مینوى و آسمان با آنچه در آن است و زمین با آنچه بر اوست از نیک و نغز، در این بخش از اوستا بیش از بخش‌هاى دیگر نامه مینوى یاد گردیده است. همچنین هر پاره و بند و سرود و واژه و گزارش اوستا یاد گردیده و همه جشن‌هاى دینى و هنگام‌هاى ستایش از بامداد و نیمروز و شب و جز این‌ها یک‌یک برشمرده شده و از هر آنچه پیوند و دلبستگى به جشن دینى دارد و چون هوم و برسم و آبزور و میزد و بوى و جز اینها نام برده شده و ستوده گردید و خشنودى رو یا رئیس روحانى هر یک از اینها آورده شده است. مى‌توان گفت ویسپرد سپاسنامه‌اى است که نیاکان نامبردار و پارساى ما براى بخشش‌هاى ایزدى به پیشگاه دادار مهربان آورده‌اند. ویسپرد در انشاء همانند یسنا است (جز پنج سرود گات‌ها) به‌ویژه به هات‌هاى ۱- ۲۷ از یسنا بسیار نزدیک است و از حیث مطالب نیز در ویسپرد به کمتر مطالبى برمى‌خوریم که در یسنا نباشد و به راستى ویسپرد همان یسناست، اما رساتر از آن و در آن بیشتر از یسنا، نمایندگان هر یک از آفریدگان نیک اهورمزدا به نام رتویه رد یاد شده است. گزارش پهلوى ویسپرد به دستیارى اشپیگل با این مشخصات به چاپ رسیده است : Avesta II, B. herausgegÅben von F. spiegel, wien, 1858. وندیداد مرحوم پورداود در طى سالیان طولانى که بر روى ادبیات مزدیسنا عمر نهاده بود، بارها وعده مى‌داد که آخرین بخش از اوستا یعنى «وندیداد» را نیز آماده کرده و به چاپ مى‌سپارد، او مى‌گوید: «امید که مزداى بزرگ یارى کند و به زودى آخرین قسمت این مجموعه نیز که حاوى وندیداد است دیده دوستداران فرهنگ ایران باستانى را روشن سازد.» در پیشگفتار ویسپرد نیز مى‌گوید: «امید است باز از بخشایش ایزدى برخوردار باشد و بتواند پس از این نامه، وندیداد را که دهمین جلد گزارش اوستاى وى خواهد بود به دسترس دوستداران آیین باستانى بگذارد.» دکتر بهرام فره‌وشى که به پایمردى او آثار اوستایى پورداود به طبع آراسته شدند در مقدمه ویسپرد مى‌گوید: «پس از پرداختن اوستا، یادداشت‌هاى گرانبهاى استاد را که گنجینه‌اى بزرگ و ارجمند است و مایه پرداختن ده جلد کتاب خواهد بود مدون ساخته و به طبع رساند.» اما با تأسف نه‌تنها متن ترجمه وندیداد استاد هرگز به چاپ نرسید، از یادداشت‌هاى پورداود هم خبرى نشد، جاى نگرانى بیشتر اینکه، دکتر فره‌وشى نیز اکنون سالیانى است که روى به نقاب خاک کشیده، حق است بازماندگان این دو بزرگوار اگر مطالبى بازمانده دارند، آنها را در اختیار مؤسسات تحقیقى یا انتشاراتى مورد وثوق نهند تا آثار به طبع نرسیده پورداود به دست دلبستگان فرهنگ باستانى ایران برسد. پورداود براى آماده‌سازى این مجموعه رنجى شصت ساله را بر خود همواره کرد، حاصل عمر فرسودن او طى سال‌ها اقامت در اروپا و بررسى و تحقیق در آثار بزرگ‌ترین اوستاشناسان اروپایى گنجینه‌اى است که امروز به‌عنوان ترجمان اوستا و تفسیر آن از این بزرگوار در اختیار داریم، اما تأثیر این مرد بزرگ در همین حد نبود، او آنچنان دلبسته فرهنگ کهن ایران بود که توانست این عشق را در بستر آموزش به جوانان بیشمارى منتقل کند و همین باعث پرورش جوانانى پژوهشگر در این زمینه شد، حتى این دلبستگى در نظم و نثر فارسى نیز اثر نهاد و رد پاى داستان‌هاى اساطیرى در آثار جدید هم نمایان شد، نام‌گذارى در خانواده‌ها نیز مؤثر و لغات مهجور نیز احیا شدند. او در روش تفسیر خود علاوه بر اتکاء بر متن اوستا، از مقایسه اوستاشناسان بزرگ اروپا نیز بهره برده، به‌ویژه به ترجمه «ولف» بیشتر نظر داشته است، همین‌طور کتاب گرانقدر «فرهنگ ایران کهن» اثر بارتولومه بسیار مورد استفاده او بوده است. از برجستگى‌هاى ترجمه او انتخاب معادل‌هاى درست از متون ادبى در برابر واژه اوستایى است. شیوه کار او متکى بر پژوهش غربى است و از همان شیوه‌هایى که در بازخوانى یا ترجمه متون مذهبى یا زبان‌هاى کهن و فراموش شده به‌کار مى‌رود استفاده کرده است. پورداود امانت‌دارى را در حد اعلاى خود رعایت کرده و اجازه هیچ‌گونه دخل و تصرف و کم و زیاد کردن متن اصلى را نکرده و آنها را همان‌گونه که بوده‌اند بنابر قواعد دستورى معنا کرده است. دیگر از ارزش‌هاى کار وى، آوردن مقدمه‌هایى در آغاز هر یک از بخش‌هاى اوستا است که توضیحاتى درخور در هر فصل مى‌آورد، به گونه‌اى که خواننده عادى مى‌تواند دیدگاهى کلى نسبت به فصل مورد نظر خود به‌دست آورد. به همین نحو هم کلمات اوستایى و توضیحات لازم درباره آنها آورده شده است. در این کتاب علاوه بر ترجمه متن اوستا، فرهنگ بزرگى از ریشه‌شناسى واژگان پارسى فراهم آمده است. متن کنونى که در اختیار علاقمندان و دوستداران فرهنگ باستانى قرار مى‌گیرد در چهار جلد فراهم شده است، یکى از دلایل اصلى پرداختن به ارایه متنى جدید از آثار استاد پورداود، اشاره‌اى است که علامه مرحوم محمد قزوینى در نامه‌اى درباره جلد اول یشت‌ها به استاد پورداود در باب مسایل سجاوندى Punctuations یادآور مى‌شود : «افسوس که در مسئله سجاوندى در این کتاب اندکى اهمال ورزیده شده است، مثلا جمل و کلمات مستقله از یکدیگر به‌واسطه نقطه یا ویرگولى یا خط افقى با قدرى فاصله از یکدیگر تمایز داده نشده است و به این جهت بسیارى از اوقات مطالب در یکدیگر تداخل شده، براى خواننده اشکالات دیگرى فراهم مى‌آورد و فهم عبارت را تا اندازه‌اى در وهله اول قبل از مراجعه ثانوى و ثالث تاریک کرده است، مثلا در موضعى مرقوم فرموده‌اید : «مَرِت مرد انسان مردنى درگذشتنى» خواننده در وهله اولى خواهد خواند: «مرد انسان مردنى درگذشتنى.» به تتابع اضافات و با خود خواهد گفت: مرد انسان یعنى چه! ولى پس از اندکى مراجعه و فکر، مقصود سرکار را درخواهد یافت که این است: «مرد، انسان، مردنى، درگذشتنى» یعنى این کلمات اربعه متقاربه‌المعنى عطف به یکدیگرند و در عین اینکه هر کدام از آنها تفسیر مستقلى است براى کلمه «مَرِت» از اجتماع آنها معآ و روى هم رفته اصل حاق معنى «مرت» بهتر دستگیر خواننده مى‌شود، در فرهنگ آخر کتاب همه جا از مراعات این نکته جزیى غفلت ورزیده شده است، در فرهنگ‌هاى متقدمین که آن وقت نقطه و ویرگول و نحوذلک رسم نبوده در این‌گونه موارد همیشه و بلااستثناء یک واو عاطفه مى‌افزوده‌اند که درست آن واو عاطفه کار ویرگول امروزى را انجام مى‌داده است و مى‌گفته‌اند مثلا: «مَرِتَ مرد و انسان و مردنى و گذشتنى» و به این طریق مطلب به کلى روشن مى‌شده است. و دیگر بسیار حیف که یک فهرست اعلام الرجال والاماکن به کتاب الحاق نفرموده‌اید تا فایده آن اتم باشد.» این متن سراسر ویراسته شده، رسم‌الخط امروز فارسى بر اساس روش فرهنگستان زبان فارسى در آن اعمال و از اغلاط چاپى پیشین کاملا پیراسته شده است. سراسر متن چهار جلد کتاب با حروف یکسان و شیوه نگارش همسان تدوین شده و فهارس لازم براى هر بخش فراهم آمده است. نوشته‌اى از دکتر محمد معین در اطراف زندگى شادروان پورداود به کتاب افزوده شده تا در شناخت بیشتر استاد براى علاقمندان مفید باشد. در برخى از مجلدات پیشین متن پهلوى اثر آمده بود و در برخى نه براى حفظ یکدستى متن پهلوى را کنار نهاده و در واقع ترجمه و تفسیر متن کامل اوستا را به دوستداران عرضه داشته‌ایم. واژگان پهلوى متن را به‌صورت فرهنگ به پایان هر جلد آورده‌ایم تا براى محققان این رشته بیشتر قابل استفاده باشد. امید که این کوشش که حدود سه سال براى آن عمر صرف شده مورد قبول و تأیید دوستداران فرهنگ ایران باستان قرار گیرد. فرید مرادى تابستان ۱۳۹۳