دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
این جلد کتاب مایکل نیوتون نیست
ضمنا کتاب نیوتون کم حجم و شومیزه. قیمتش نصف این هم نیست
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوب بود مثل یه فیلم جذابه که نمیتونی از دیدن ادامه اش صرف نظر کنی حتی در حد یه اب خوردن
اینجاست که فرق کلاس کاری یه نویسنده مثل داستایوفسکی با نویسنده های درجه دو مشخص میشه البته توی اخر کار یه کمی روند اتفاقات داستان سریع میشه
مینا مکوندی این را خواند
Samaneh Samiee این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اثری متوسط اما سرگرم کننده و گاه هیجان انگیز. به یک بار خواندنش می ارزد.
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جالب است که کتاب در دسته باسنان‌شناسی دسته بندی شده است !
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب، سه داستانه: 1- مورچه ی آرژانتینی 2- مه دود 3- ناظر
برای من به ترتیب جذابیت: داستان دوم، داستان سوم، داستان اول

نویسنده ... دیدن ادامه » (راوی) یه منتقده، یه منتقدِ سرسختِ مسائل اجتماعی، مسائلی که انگار کسی رو جز اون، اونقدر، جدی درگیر نکرده - مثلا در داستانها شاید اشخاصی ظاهرا درگیر قضیه ی مورد نظر باشند اما برای آنها جز یک بازی، یک سرگرمی یا یک شوآف نیست - راویِ معترض تلاش هایی هر چند کوچک برای بهبود و حل مسئله می کند ولی در آخر، همان آش است و همان کاسه.

برای شخصی که نمی تواند چشمانش را به روی مشکلات ببندد و بیخیال باشد و کارِ چندانی هم از دستش بر نمی آید، چاره ای جز پذیرش زندگی نمی ماند انگار.
در پایانِ هر داستان، راوی با تغییر زاویه ی دیدش - مثلا با فاصله گرفتن از مشکل، توجه به جزئیات خاصی، پیدا کردن خیری درونِ شر - ما را متوجه اهمیت و زیبایی های دنیا در کنار پوچیِ زندگی میکند.

فکر می کنم رسیدن به درک مشترکی از زندگی که اکثر انسان ها آنرا تجربه کرده اند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه دو بخش مجزا داره
۱.قبل از حکومت دیوانه
۲.در انتهای حکومت دیوانه
به ... دیدن ادامه » طرز ملموسی ارتباط این دو بخش توسط نویسنده ذکر نشده و گنگ مونده
این از نظر من ضعف بزرگیه چون توی بخش دوم دائم از ارتباطات و عهدهایی بین افراد حرف زده میشه که من نمیدونستم چی هستن و تا پایان هم مشخص نمیشه که چه بودن
فارغ از این ها جملات انقلابی در متن فراوان هستند خصوصا در بخش اول
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام .ممنون از ترجمه.بخش دوم کی چاپ میشه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالى بود، ترجمه اى صریح و زیباى دیگر از استاد زمانى مقدم عزیز
شقایق چترایی و مینا مکوندی این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اول این که اسم کتاب روش نذاریم هرچیزی تعریف خودشو داره نه پیوسته است و نه هدفمند
صرفا تعدادی جمله که عموما به درد پست کردن توی اینستا و واتس اپ میخورن و حتی بعضی از اونا این ارزش رو هم ندارن
این هم به دو دلیل هست یک اینکه فیلسوف باستانی هست و کتابی ازش نمونده دوم اینکه خود جناب اپیکو خلاصه گو بوده و اهل خطابه طولانی نبوده این رو خودش توی یکی از جملاتش میگه
درمجموع ... دیدن ادامه » به درد اینکه وقت روش بذاریم نمیخوره توی همین سایت کتابهایی هستند به اسم شاهکارهای پنج میلی متری ادبیات جهان که همین مقدار وقت میگیرن از ادم و واقعا کیفور میشیم
دوسه تا از جملات این اوراق رو هم میذارم اینجا تا براتون واضح باشه چی میگم
۵ روز پیش، چهارشنبه
مینا مکوندی و امیرحسین آل‌عوض این را خواندند
سینا قائمیان این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خسته ام ،خسته ام از تنها سفر کردن،تنها مثل چلچله زیر بارون بودن، خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم، خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت می کنن ،خسته از تمام دردهایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه، درد تو سرم مثل خرده شیشه ست، تمام مدت، می تونین بفهمین؟
۵ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آیا این کتاب سه جلدیه؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوبهههههههههههههه
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیییییییییییییییی . توصیه میکنم بخونین
مینا مکوندی این را خواند
ممنون از پیشنهادت عزیزم :)
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دوسشون دارم . همه جلد هاشو خوندم و عاشقشونم .
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیههههههه ، من همه ی جلد هاشو خوندم و عاشق کتاباشونم
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خخخخخخخییلی دوسش دارم ، عالیه ، بینظیره ، منتظره جلد ششمشم
مینا مکوندی این را خواند
خیلی حس خوبیه ذوقِ انتظاز برای چاپ هر کتابی که دوستش داریم :)
۲ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب شامل قطعات پیش در امد برای ویلن می باشد در نوع خود اثری در عین حال ساده و بسیار عمیق و پر محتوا از ردیف های موسیقی ملی ایران برای ساز ویلن و کمانچه می باشد . که اینجانب چهل و پنج سال پیش انرا نواخته ام سالها بعد انرا به معلم سنتور فرزندم امانت دادم و متاسفانه بر گشت داده نشد ! اینستکه می گویند هیچوقت کتاب خود را به کسی قرض ندهید ... دیدن ادامه » !!!!!!
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار جذاب با ترجمه خوب، مترجم اثر خانم فرزین نژاد تمام قواعد یک ترجمه خوب را رعایت کرده ، برعکس سمیه داننده که کتاب دیگر استاد استیفن کینگ کبیر را یعنی یابنده نگهبان را نابود کرده میدانید فرق این دو مترجم چیه اولی متولد ۲۹ و دومی متولد ۶۱ یعنی یکی مدرک زبان انگلیسی را از دانشگاه معتبر گرفته و دومی از دانشگاه آزاد
مینا مکوندی این را خواند
دیدگاهتون جالب بود
البته من فکر میکنم اگر علاقمند به رشته شون باشند حتی در دانشگاه های آزاد و پیام نور هم میتوانند با دانش زیادی وارد عرصه ی کار بشوند
صد البته خانم فرزین نژاد مترجم بسیار خوب و توانمندی هستند
۶ روز پیش، سه شنبه
سپاس از نظر شما
۶ روز پیش، سه شنبه
Gracias
۶ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب تازه آمده است. فقط یک روز موجود بود. می‌شود بفرمایید چرا موجود نیست؟
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در بخشی از کتاب تروتسکی خاطره جالبی را تعریف می‌کند
در زمان تزار جلسات کمونیست ها مخفیانه برگزار می شد و تمام سعی خود را می کردن که پلیس مخفی تزار متوجه کار آنها نشود یکروز که لنین، تروتسکی و چند نفر دیگه جلسه داشتند صدای درب میاد و همگی مضطرب میشن ، تروتسکی میره دم در ، میبینه یه کشیشه و میگه به کلیسا کمک کنید و تروتسکی به او پول میدهد ... دیدن ادامه » چند دقیقه بعد دوباره درب میزنن ، تروتسکی میبینه یه کشیش دیگه ست و پول میخواد ،تروتسکی میگه دوستت اومد پول گرفت ، کشیش میگه اون از کلیسای سن پیتر بود من از کلیسای سن استپانوس هستم و تروتسکی میگه لطفا به عیسی بفرمایید صورتحساب ما رو یکجا بفرسته
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه متن کامل یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید. behroozadineh.blog.ir

مانطور که از اسم کتاب مشخص است در آن با شخصیتی به نام یوریک مواجه هستیم که ، شاید حتی غیرارادی، عمه خود را با یک تبر به قتل می‌رساند. پس از قتل تا بخش هفتم کتاب، داستان کاملا خطی است و راوی داستان (خود یوریک) در مورد اتفاقات روزمره بعد از قتل به خواننده توضیح می‌دهد. یوریک مدام به دنبال راهی برای از بین بردن جسد عمه‌اش است. ابتدا تصمیم می‌گیرد آن را بسوزاند اما وقتی پای عمه را در اجاق می‌اندازد با بو و دود مواجه می‌شود. سپس تصمیم می‌گیرد تکه‌هایی از بدن را به مناطق مختلف پست کند.

همانطور ... دیدن ادامه » که از توضیحات بالا مشخص است، یوریک شخصیت خیلی ساده و تاحدودی احمق به نظر می‌رسد. کشتن عمه‌ای که به گفته خودش با او به مهربانی رفتار می‌کرده و رفتارهای پس از آن کاملا این موضوع را نشان می‌دهند. اگرچه خیلی‌ها این رمان را با آثار کافکا مقایسه کرده‌اند اما به نظرم (با در نظر گرفتن اینکه آنان کارشناس هستند و من یک خواننده ساده) توصیفات و توضیحات نویسنده اصلا قابل مقایسه با کافکا نیست. اگرچه لحن این دو نویسنده کاملا متفاوت است اما باز هم کلیت داستان نیز شباهت چندانی ندارد. لحن کافکا خشک و رسمی اما لحن بورسا پر از شوخی و طنز است.

بورسا خیلی سعی کرده است که یوریک را یک انسان بی‌اراده و بی‌هدف توصیف کند و مثل خیلی از داستان‌ها با وارد کردن یک دختر به زندگی‌اش هدف بدهد اما باز هم نحوه ترسیم این آشنایی و رسیدن به نقطه مشترک عجیب در مورد قتل عمه اصلا برای من قابل هضم نبود. یوریک با دیدن دختری به نام ترزا در قطار با او رابطه برقرار می‌کند و به قول خودش این دختر جای جسد را برای او می‌گیرد. اما آیا برای کسی که اینقدر بی‌هدف است و زندگی برایش معنایی جز روز و شب ندارد، آشنایی و ادامه مسیر با یک دختر اینقدر ساده خواهد بود؟ عجیب‌تر اینکه دخترک هم با یوریک هم‌دست می‌شود و با شنیدن اعترافش به او می‌پیوندد.

البته باید در نظر داشته باشیم که چون داستان کشتن عمه خانم یک داستان خطی و ساده نیست، احتمالا نویسنده از بیان این رابطه و هم‌دست شدن دختر با قاتل داستان اهداف مختلفی را در نظر داشته است. اما نحوه بیان داستان باز هم قانع کننده نبود.

تا ابتدای بخش یازده همه‌چیز خیلی واقعی به نظر می‌رسد. پسری عمه‌اش را کشته و حالا با همدستی‌ دوست‌دخترش می‌خواهد از شر جسد خلاص شود. اما فصول یازده و دوازده کاملا خواننده را متحیر خواهند کرد. از این دو فصل که بگذریم اوج ماجرا در فصل سیزدهم و پایانی کتاب است. این‌جا هم خواننده دوباره شوکه خواهد شد.

به نظرم، اگر فرض کنیم که این داستان توسط افرادی غیر از نویسنده دستکاری نشده باشد، نویسنده درواقع سه پایان متفاوت برای داستان خود نوشته است و هر سه را در کتاب آورده است. این واقعا جالب و خواندنی است. پس از اتمام کتاب سوالات زیادی برای خواننده در مورد داستان بوجود خواهد آمد. اما این سوالات بازهم با سوالاتی که با خواندن کتاب‌های کافکا برای من بوجود آمد کاملا متفاوت است. با این حال به این نویسنده لقب «کافکای لهستان» می‌گویند.

در مورد بحث روانشناختی رمان فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که بیشتر به مفاهیم پوچ‌گرایی اشاره دارد. یوریک از طبقه متوسط با یک زندگی متوسط دچار یاس و ناامیدی شدیدی است که خودش هم از آن بی‌خبر است. درواقع، پوچ بودن زندگی و مسیری که طی می‌کند برای او یک امر مسلم و قطعی است. به دنبال تغییر و یا حتی بهتر شدن نیست. حتی به آن فکر هم نمی‌کند. انجام قتلی چنین سادیسم‌گونه و تفکرات بعد از آن توسط چنین فرد خنثی‌ای منطقی به نظر می‌رسد. اگرچه یوریک در صحنه‌‌هایی دچار پیشمانی هم می‌شود اما این احساسات نسبتا مثبت هم نمی‌توانند او را از مسیرش منحرف کنند. البته تمام این‌ها قبل از ملاقات ترزا است. بعد از این ملاقات ناگهانی در قرار و قرارهای بعدی، یوریک کم کم ذهنیات و تفکراتش باز می‌شود. در جایی از متن خود یوریک می‌گوید:

«البته من اصلا احساس قاتل بودن نمی‌کردم. در مورد من، کشتن عمه معلول حالات روانی مختلف و مرتبط به هم بود. نتیجه عقده‌ها و افسردگی‌هایی که بارها پیشتر در وجودم کشف و تحلیل کرده بودم و اگر باز می‌خواستم آن‌ها را در وجودم کشف و تجزیه و تحلیل کنم، خب، این می‌شد یک عمل روزمره بیهوده.» صفحه 52

اگر با برخی صحنه‌های نسبتا مشمئزکننده داستان مشکلی نداشته باشید، یک‌بار خواندن آن را پیشنهاد می‌کنم.
با سلام، ممنون از وقتی که صرف کردید و نظرتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ مرداد
سلام. خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی و خواندنی
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای مطالعه کامل این یادداشت می توانید به وبلاگ بنده مراجعه کنید.
behroozadineh.blog.ir

رمان ... دیدن ادامه » کوتاه «راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته خانم عطیه عطارزاده توسط نشر چشمه در 117 صفحه برای اولین بار در بهار سال 1396 چاپ شده است. بنده چاپ پانزدهم این کتاب در سال 1398 به قسمت 17000 تومان خریداری کردم و اطلاع دارم که چاپ هجدهم آن با قیمت 18000 به بازار کتاب آمده است! کتاب از 23 پرده (نویسنده نام پرده را برای هر بخش خود انتخاب کرده است) تشکیل شده است.

قبل از اینکه وارد داستان بشوم، نکته‌ای در مورد تیتر هر پرده باید ذکر کنم. ترکیب «در باب» درست نیست. «در» و «باب» هر دو به یک معنی هستند. البته نظر شخصی نویسنده بوده است و نمی‌توان به آن ایراد گرفت.

از همان پرده اول متوجه می‌شویم که راوی یک دختر 22 ساله است که در 5 سالگی به دلیل سهل‌انگاری پدر کور شده است و با مادرش تنها زندگی می‌کند. پدر به همراه دختر یکی از ملاکان و خان‌های خوی به نام مه‌لقا فرار کرده است و مادر به تهران، خانه ارثی‌اش، پناه آورده است. دخترک با توجه به کتاب‌هایی که مادر برایش می‌خواند و به دلیل اینکه مادر اجازه خروج از خانه را به وی نمی‌دهد، تنها همدم‌هایش ابوعلی‌سینا و سردار نامی هستند. بیشتر واکنش‌ها و کارهای دخترک برگرفته از ابوعلی‌سینا است.

نویسنده در مصاحبه‌هایش ادعا کرده است که نقاشی‌هایی که در برخی صفحات (مجموعا 13 نقاشی در 13 صفحه) آورده شده است کاری جدید در امر نویسندگی است و تابحال کسی اینگونه رمان ننوشته است. این نقاشی‌ها که همواره متنی، با فونت کوچک‌تر از فونت متن اصلی، در بالا یا پایین آن آورده شده است، اطلاعاتی در مورد بعضی واژه‌ها یا موارد موجود در همان صفحه در اختیار خواننده قرار می‌دهد.

از تیتر و نقاشی‌ها که بگذریم به متن اصلی داستان می‌رسیم. شاید نقطه قوت کتاب باید نگاه یک نابینا از جامعه و اطراف‌اش باشد که متاسفانه نیست. جالب اینجاست که نویسنده ادعا کرده است که با چند نابینا در مستند‌هایش کار کرده است. اما نحوه توصیف و اشارات راوی اصلا بنده را قانع نکرد. بیشتر شبیه این بود که کسی خود را به نابینایی زده است اما قادر به دیدن اشیا و محیط پیرامونش است.

نحوه کور شدن دخترک و اینکه چرا معالجه نشده است هم جزو مسائل عجیب کتاب است. پدری دخترش را کور می‌کند و بعد هم به همسرش خیانت می‌کند و می‌رود! خیلی کلیشه‌ای است. حتی توضیحات چندانی هم در کتاب برای اینکه خواننده متوجه علت این اتفاقات شود وجود ندارد.

پرده دوم و سوم کتاب همچنان به مسائل مربوط به دخترک و مادرش می‌پردازد. این دو از طریق سید با دنیای بیرون در ارتباط هستند. سید برای آن‌ها گیاه می‌آورد و این دو داروهای گیاهی می‌سازند و از طریق سید می‌فروشند. اما پرده چهارم کاملا عجیب و غریب است. اصلا معلوم نیست به یک‌باره سر و کله پدر و مه‌لقا از کجا پیدا می‌شود. آیا دخترک پدر را می‌بیند؟ مه‌لقا را از کجا می‌شناسد؟ حتی خواننده هم تا پرده یازدهم گنگ و گیج می‌ماند!

پرده چهارم دوباره نامی جدید، بورخس، به میان می‌آید. باید تا پرده ششم صبر کنید تا بدانید کیست و چرا به داستان وارد شده است.

دوباره در پرده هشتم همه‌چیز عجیب و غریب می‌شود. برلین؟ مه‌لقا؟ همه این‌ها سوال‌هایی است که نویسنده به راحتی در ذهن خواننده ایجاد می‌کند و او را به حال خود رها می‌کند.

در ادامه داستان خاله و پسرخاله دخترک هم وارد ماجرا می‌شوند. رازهایی از مادر فاش می‌شود. از اینجا به بعد، تقریبا پرده دوازدهم، داستان تغییر جهت می‌دهد. دخترک ناگهان هوای فرار به سرش می‌زند. از مادر متنفر می‌شود. احساس به جنس مخالف را می‌خواهد تجربه کند اما خواننده هیچ‌وقت نمی‌فهمد که این احساس چه بلایی سرش آمد! از پرده پانزدهم به بعد دخترک به اوج منفی‌بافی و افسردگی می‌رسد. خیال‌بافی‌های عجیب و غریب با دو موجود، همان ابوعلی‌سینا و سردار، ایجاد شده در ذهنش باعث می‌شود که خواننده تنها با افکار پوچ و بی‌معنی یک انسان افسرده روبرو شود.

در انتهای کتاب هم که مادر می‌میرد و دخترک قصد مومیایی کردن وی را دارد. صحنه‌های مشمئز‌کننده زیادی در چند پرده آخر وجود دارد که واقعا قابل‌قبول نیست. همچنین، دخترک با چند زالو می‌خواهد به زندگی خودش هم پایان دهد!

خب به نظرم مجبور بودم بیشتر داستان را اینجا تعریف کنم. چون همه داستان پر از سوال است. سوال‌هایی که نویسنده چه از روی عمد و چه سهوا در کتابش قرار داده است و خواننده باید خودش برای آن‌ها پاسخی بیابد.

اگر کتاب را خوانده‌اید که هیچ، اما اگر نخوانده‌اید توصیه نمی‌کنم. در همین حدی که در این متن توصیف کرده‌ام کافی است. بقیه‌اش توصیفات اضافی است. حالا اینکه چطور کتاب در مدت دو سال به چاپ هجدهم رسیده است خودش هم سوالی است. من در این کتاب هیچ ندیدم. نه لذت خواندن، با آن صحنه‌های عجیب و غریب، و نه مواردی برای یادگیری.
پیام های شما راهنمایی کننده های خوبی هستند. ممنون.
۲۸ مرداد
خواهش میکنم.
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم های کانجورینگ ۱ و ۲ - آنابل- راهبه بر اساس این کتاب ساخته شدند
آمریکایی‌ها مردم عجیبی هستند عاشق مسائل ماوراء الطبیعه- جن گیری و ....
سرزمین خرافات و علم
بر عکس آلمان که تنها سرزمین علم است
مینا مکوندی این را خواند
معذرت که این رو می گم ولی نمی تونی به طور قطعی بگی "خرافات"مسائل فراطبیعی وجود داره و هیچ شخصی انقدر وقت خودش رو هدر نمی ده که بیاد چندتا داستان سرهم بکنه و وسایلای متفاوتی رو توی موزه بزاره اون هم بخاطر پول یا شهرت.
اونا زحمت زیادی برای این کشیدن ... دیدن ادامه » و خصوصا اگاه کردن مردم ازینکه حتی اگر این مسائل خرافات بنظر بیان وجود دارن و باید به این دو مرحوم احترام گذاشت
۶ روز پیش، سه شنبه
سرکار خانم عقیلی با تشکر از نظر شما
چیزهای ماوراء الطبیعه زاییده خیال آدمه
کتاب آینده ذهن میچیو کاکو رو بخون
هر چه سطح سواد پایین تر باشه
علاقه به ماوراء الطبیعه بیشتر ه
۶ روز پیش، سه شنبه
من اصلا قبول ندارم که مسائل ماورا الطبیعه وجود ندارد و در جابگاهی نیستیم گه صریحا اطهار نظر کنیم، دنبا مرموزتر از این است که بگیم چی زاییده خیاله و چی نیست.
کتابهای زیاذی هم محصوصا اخیرا این موارد را تایید کرده اند
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه مترجم اصلا کتاب رو نفهمیده با یه سرچ ساده میتونید بفهمید که این کتاب دومین کتاب از یک تریلوژی است و چون مترجم به خودش زحمت یه جستجو ساده در اینترنت نداده اسم کتاب رو نفهمیده و به غلط ترجمه کرده در متن کتاب هم جمله های نامفهوم زیاده و مترجم حتی نفهمید سانتا کلوس همون بابانوئله و یا نفهمیده اشاره نویسنده به ونه گات ، منظور نویسنده ... دیدن ادامه » معروف آمریکایی ست و .......
مینا مکوندی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی به شدت زیبا و غمناک ، به شدت تاثیر گذار حداقل برای من
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من یک مبارزم. دشمن من جهله، من برای آزادی کشورم از تمام امکاناتم برای اگاهی مردم استفاده می کنم. با اینکه بضاعت کمی دارم اما هر بار که بشه کتابی رو بخرم بعد از خوندنش و نت برداری از اون، کتاب رو به کتابخونه اهدا می کنم.
من رویایی دارم، رویای من آزادی اندیشه و آگاهی مردم هست من هر آنچه را که دارم برای این کار می گذارم
از دوستان هم می ... دیدن ادامه » خوام اگه کتابی رو دارند که نیاز ندارند به کتابخونه اهدا کنند
مینا مکوندی این را دوست دارد
با سلام، پیام و پیشنهاد شما قابل ستایش است.
شخصا هنوز به اون درجه از بخشش نرسیدم تا کتابهایی رو که دوست دارم اهدا کنم، البته با قرض دادن کتاب مشکلی ندارم... بعد از خانواده، کتابهای من واقعا مهم ترین دارایی هایم هستند، مثل دوستانی با شخصیت های متفاوت که ... دیدن ادامه » هر از گاهی بنا به شرایط خودم که در آن لحظه به شنیدن چه حرفی محتاجم بهشون سر میزنم.
* برای شروع و همراهی کردن شما در رسیدن به رویاتون قول میدم کتابهایی را که خریداری کردم ولی به هر دلیلی برای شخص خودم مناسب ندیدم، به کتابخانه اهدا کنم.
:)
۲۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برخی وقایع و عکس العمل ها در این داستان تکراری است: به تنگ آمدن از شرایطی و فکر فرار از خانواده و جا گذاشتن نامه، کشف نامه توسط والدین و ... این سلسه ماجراها خالی از نوآوری و کشفی جدیدند. هم¬صحبتی با یک دوست خیالی و تخیله روانی به این وسیله نیز آنچنان که باید پرداخت خوبی ندارد. تنها برخی روابط لطیف میان خواهر و برادر در این داستان جالب است ... دیدن ادامه » و شخصیت جکسون که می خواهد یک جانورشناس و دانشمند شود، جالب و تاثیرگذار است و با روحیه نوجوانی مطابقت دارد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی در مسیر داستان، کودک معلولی که با مشکلات بسیاری روبه رو است به مرحله خودکشی می‌رسد، برای مخاطب کودک و نوجوان خطرناک است.
امیرحسین آل‌عوض این را خواند
مینا مکوندی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه بسیار بد
مینا مکوندی این را خواند
حمید اشرف این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 151