دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

نقد نمایشنامه مده آ، اثر اوریپید:
مده‌آ که اغلب از آن به عنوان بزرگ ترین اثر اوریپید یاد می شود، مطالعه ای قدرتمند در باب فرآیند تبدیل شدن عشق به نفرت است. این نمایشنامه اگرچه یک تراژدی است، ولی با مفهومی که ارسطو از تراژدی ارائه داده بود تفاوت دارد. اما موفق می شود تاثیری فوق العاده بر روی مخاطب به جای بگذارد. این نمایشنامه هم چنین به خوبی نشان می دهد که اوریپید در نمایش رنج انسان، تا چه حد متفاوت از تراژدی نویس های هم عصر خود همچون سوفوکل و آیسخولوس عمل می کرد. در مده‌آ دیگر مخاطب نمی تواند از نمایشنامه از نظر روحی فاصله بگیرد و با خیال راحت ماجراهای آن را دنبال کند. برعکس، اوریپید در این جا تمام تلاشش را می کند که مده آ را به یک زن واقعی تبدیل کند. او عطش این زن برای انتقام گیری را به صریح ترین و بی پرده ترین شکل ممکن نمایش می دهد و تاثیرات آن را آشکار می کند. مخاطب نظاره گر این میل مخوف است و هیچ وقت با قطعیت نمی تواند مشخص کند که آیا خود اوریپید هم موافق این اتفاقات هست یا خیر. نویسنده تنها به صورت عینی این داستان را روایت می کند. به این ترتیب، ما به درکی از شخصیت مده آ می رسیم، ولی این که نویسنده دقیقا به دنبال چیست، مساله ای است که خود مخاطب باید تعیین کند.

اولین ... دیدن ادامه » بار که نمایشنامه اجرا شد، اوریپید تقریبا در دهه پنجاه زندگی خود بود. شخصی در این بازه سنی به خوبی می داند زندگی می تواند چه درد و رنجی بر سر یک شخص نازل کند. چیزی که مد نظر نویسنده بوده، جامعیت این رنج است. رنج، زندگی هر انسانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. نفرت در زندگی مده آ به حدی رسیده است که دیگر جایی برای سلطنت، قوانین، فرهنگ، عزت نفس و حتی عشق مادرانه باقی نمانده است. در مده‌آ، نویسنده یکی از جنبه های مهم رنج کشیدن را به نمایش می گذارد، این که کسی که رنج دیده است میل زیادی دارد که همین احساسات را در دل کسی که این عامل این رنج هاست، به وجود بیاورد. نویسنده به خوبی به ارتباط میان غم و نفرت پی برده است. گفته شده است که اوریپید همیشه خلوت نشین بوده و از مردم فاصله می گرفته است. می توان درک کرد که مردی همچون اوریپید که تا این حد نسبت به رنج های بشر حساس بوده است، باید هم از مردم فاصله می گرفته است.

به منظور نمایش دغدغه های خود، اوریپید به سراغ افسانه قدیمی جیسون و پشم زرین رفته است. او داستان را از جایی پی می گیرد که جیسون با کمک مده آ ماموریت خود را با موفقیت انجام می دهد. جیسون مده آ را با دو پسر کوچک تنها می گذارد و می رود تا با گلاوکه، شاهدخت یونان ازدواج کند. همان طور که ندیمه هم در تک گویی ابتدایی خود می گوید، مده آ کسی نیست که چنین خیانتی را نادیده بگیرد. در ابتدای نمایشنامه مده آ در غم و اندوه غرق شده است و حتی می خوهد خودش را بکشد، ولی ندیمه به خوبی می داند این زن تا چه حد بی رحم می تواند باشد. به همین دلیل نگران جان پسران مده آ ست. یکی از از تهمیداتی که اوریپید در نمایشنامه به کار می برد این است که از یک سخنرانی یا بخش ابتدایی برای توضیح داستان های پس زمینه استفاده کرده و مخاطب را آماده مواجهه با نقطه اوج داستان می کند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرگ تصادفی یک آنارشیست

مرگ ... دیدن ادامه » تصادفی یک آنارشیست شکلی از تئاتر سیاسی است که داریو فو در واکنش به مرگ گوسپی (پینو) پینلی نوشت، آن آنارشیستی که در بازداشت پلیس و طی بازجویی هایی درباره بمب گذاری که در آن هیچ نقشی نداشت، جانش را از دست داد. اطلاعات اشتباهی توسط رسانه ها در مورد این مرگ تصادفی پخش شده بود، برخی از مخاطبان فو که پایثابت نمایش هایش بودند از او خواستند تا نمایشنامه ای بنویسد و اطلاعاتی واقعی را در قالب نمایشنامه ای به مردم نشان دهد. او در مورد این مساله دست به بررسی ها و تحقیقاتی دقیق زد، از دو پایگاه اطلاعاتی رسمی و همچنین اطلاعاتی هم از خبرنگاران و وکیل های مرتبط جمع آوری کرد. هدف او ارائه و نمایش این اطلاعات تکمیلی بود به صورتی که بتواند در دسترس همگان قرار بگیرد.

اصلاحات در برابر انقلاب

هنگامی که فو این نمایشنامه را نوشت، ارزش و شایستگی اصلاحات در مقابل انقلاب، بحث و جدلی مداوم در ایتالیا بود. در سایه ی مساله پینلی، عامه مردم به بررسی گزینه هایی می پرداختند مربوط به این که بهترین راه برای بررسی و رسیدگی فسادها و انحرافات ایجاد شده چه راهی می تواند باشد. از طرفی اصلاح طلبان می خواستند سیستم حاضر را بهبود بخشند، و از طرف دیگر انقلابیون در نظر داشتند تا کلا جامعه و نهادهای حکومتی را از نو بسازند و ساختارهای جامعه را از نو بنا کنند. طرفداران انقلاب، اصلاحات را راه حلی موقت می دانستند که نمی تواند تغییراتی واقعی را در کشور ایجاد کند.

مرگ تصادفی یک آنراشیست نمایشنامه ای انقلابی است که سیاست های خود فو را نشان می دهد. مانیاک باورهایش را در مورد انقلاب در سخنانش از تهمت ها و دروغ هایی که ئخش شده اند، بیان می کند:

«مردم می گویند که عدالتی واقعی می خواهند... پس ما آن ها را با سیستمی اندکی ناعادلانه فریب می دهیم. کارگران معترض و ناراحت اند که آن ها همچون میمون رنج کشیده اند... پس کاری می کنیم که این کمی از میزان شدت این زجر و عذاب ها کاسته شود، اما بهره برداری و سودجویی ها ادامه می یابد. نیروهای کار در کارخانه ها دیگر نباید دچار سانحه های مرگ بار شوند... به این صورت آن جا را کمی امن تر و پرداخت خسارت به بیوه ها را بیشتر می کنیم. آن ها از برداشتن این اختلاف طبقاتی ها خوش حال خواهند شد... پس ما تا جایی که بتوانیم مرز طبقات مختلف را کم می کنیم و یا لاقل کاری می کنیم این گونه به نظر برسد. آن ها یک انقلاب می خواهند... و ما به آن ها اصلاحات می دهیم. ما آن ها را غرق در اصلاحات می کنیم. یا قول هایی برای اصلاحات می دهیم، چون که واقعیت این است که آن ها قرار نیست به چیزی برسند.»...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه پرومته در زنجیر

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، زئوس یک ظالم مطلق به تصویر کشیده می شود. چرا که او اعتقادی به قوانین حاکم بر دوستی ندارد و اصلا مفاهیمی همچون دوستی، عشق یا هم دردی را درک نمی کند. با وجود این که پرومته یکی از عوامل مهم پیروزی زئوس بر علیه تایتان ها است، باز هم زئوس او را تنبیه می کند. این تنبیه از نظر مخاطب بسیار شنیع به نظر می آید، نه به خاطر این که خود تنبیه بسیار بی رحمانه است، بلکه به این خاطر که این تنبیه بر شخصی تحمیل می شود که از دوستان زئوس بوده است. آیسخولوس در طول نمایشنامه با ارجاع های مختلف به دوستی، عامدانه بر روی این حقیقت تاکید می کند. هفستوس به دلیل دوستی با پرومتئوس، نمی تواند به راحتی دستورات زئوس را اجرا کند. گروه همسرایان اگرچه در ابتدا بر اطاعت تاکید می کنند، در اواخر نمایشنامه اعلام می کنند که دوستی ارزشی با اهمیت تر است. علاوه بر این باید این نکته را مد نظر داشت که یکی از دلایل مجازات شدن پرومته این است که او دوستی با انسان ها را به احترام و اطاعت از زئوس ترجیح می دهد. زئوس به دلیل خودخواهی و مستبد بودن نمی تواند این مسائل را درک کند. تاکید پرومته بر اهمیت دوستی، در بخش نهایی نمایشنامه و توسط هم سرایان برجسته می شود. آن ها تاکید می کنند که اطاعت کردن باید در جایگاه دوم قرار گیرد. استبداد زئوس به جای این که بر حق و منصفانه باشد، شیطانی و گمراهانه به نظر می رسد.

پرومته و زئوس نمایندگان عقل و زور هستند. پرومته با هوشمندی خود به زئوس کمک می کند تا تایتان ها را شکست دهد. ولی زمانی که تصمیم می گیرد با استفاده از عقل و هوش خود به انسان ها کمک کند، زئوس با استفاده از زور او را تنبیه می کند. این کشمکش در طول نمایشنامه بارها مورد تاکید قرار می گیرد. ملازمان زئوس پرومته رو به سخره می گیرند که چرا این قدر تیزهوش نبوده که از تنبیه زئوس جلوگیری کند. هم سرایان به شیوه ای هم دلانه تر او را نکوهش می کنند. ولی پرومته معتقد است بدون دانش او زئوس سقوط می کند. چرا که قدرتی بالاتر از او شکستش می دهد. زور شاید بتواند بر تفکر غلبه کند، ولی بدون آن عمر چندانی نخواهد داشت. در پرومته در زنجیر، آیسخولوس با نشان دادن به عنوان قربانی ضعیف اما مقاوم یک نیروی مافوق قدرتمند و ستمگر که به لطف قوانین مستبدانه اطاعت محض زیردستانش به قدرت ادامه می دهد، به نمایش کشمکش حل ناشدنی میان زور و عقل می پردازد. با این حال در لایه زیرین این کشمکش، این ایده مطرح می شود که زور برای تداوم بقاء خود به تفکر هم نیاز دارد. آیسخولوس این تصور را در ما به وجود می آورد که در نهایت، عقل و زور در صورت همکاری با یک دیگر است که مانع بروز فاجعه می شوند. مقاومت متفکرانه پرومته که در نقطه مقابل اطاعت بی چون و چرای زیر دستان زئوس قرار دارد، بر اهمیت تداوم تفکر تاکید می کند. قضاوت مشخص پرومته بالاخره روزی باعث نجات زئوس می شود. در حالی که مخالفت او با زئوس در نهایت منجر به نابودی می شود.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان جنگ و صلح

سرنوشت ... دیدن ادامه » آزاد یا از پیش تعیین شده

در طول جهان این رمان مضامین سرنوشت آزاد و تقدیری از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار می گیرند. بحث این است که آیا مردم خود سرنوشتشان را تعیین می‌کنند و تصمیماتشان در زندگی از سر اختیار است یا داستانی از پیش تعیین شده را زندگی می کنند ( یعنی تقدیری از پیش نوشته شده)؟ این فلسفه ها و تفکرات متضاد در ارتباط با جنگ و همچنین به شکلی وسیع‌تر، در ارتباط با تصمیماتی که مردان و زنان در زندگی‌شان می گیرند، بررسی می شوند. تنش موجود این دو مساله در اعمال ما، به صورتی ویژه از طریق تصمیماتی که ناپلئون و پی‌یر می‌گیرند به نمایش در می آیند، مخصوصاً در بخش پایانی رمان که بخشی طولانی هم هست به تفصیل بررسی می شوند و ارتباط بین سرنوشت آزاد و سرنوشتی غیرقابل اجتناب به بحث کشیده می شود.


مفهوم آزادی در تصمیم گیری، مساله مرکزی این مباحثه است و رمان می خواهد بگوید که این مساله پیچیده‌ای است و آزادی بستگی به موقعیتی دارد که در آن قرار می‌گیریم. این مساله روشن تر می‌شود وقتی پی‌یر به این تشخصی می رسد که اگر اسیر باشد احساس آزادی بیشتری دارد تا اینکه یکی از اشراف ثروتمندی باشد که دستشان در انتخاب هایشان بازتر است.

تاریخ

بازگویی گذشته و روایت و بازسازی حقایق مفروض تاریخی همچون رویدادهایی که آدولف تیر تاریخ نگار نگاشته است، در این رمان مورد بررسی قرار می گیرند.این مساله هم بحث می شود که اشغال موسکو و عقب نشینی روسیه به دور از هرگونه جلال و شکوهی بوده است. به جای اینکه برای درک قوانین تاریخ تنها روی یک فرمانده تمرکز کند، هم مستقیم و هم به صورتی ضمنی می‌خواهد بگوید که می توان درک روشن تری ازرخدادهای طبیعی داشت وقتی که به بررسی بخش‌های کوچک آن بپردازیم. این بخش ها از تاریخ و رویدادها بسیار مهم هستند مثلا وقتی می‌فهمیم آتش جنگ چگونه روشن و بر انگیخته شده است.

اصلاح و باز سازی

اشاره به مضمون بازسازی (تولدی دوباره) در این اثر به صورتی متناوب ادامه می یابد. هم پی‌یر و هم آندره در طول رمان می‌خواهند از نو متولد شوند و اقدام به نوعی بازسازی کنند. این حس در پی‌یر ابتدا از طریق فراماسون ها و بعداً در تمایل و آرزویش برای کشتن ناپلئون نمود پیدا می کند. شاهزاده آندره پس از مرگ همسرش لیزا در پترزبورگ، در جنگ به دنبال این تولد دوباره می گردد . عشق این دو شخصیت به ناتاشا نمادی است از پایان جستجویشان برای معنا و تولدی دوباره؛ به صورتی که به شکلی از حقیقت برسند.
این احتمال هم هست که بتوان تا حدی مدعی شد سوختن و نابودی مسکو موقعیت وشرایط تولدی دوباره برای مردم روسیه باشد. حال و آینده می‌تواند متفاوت باشد اگر مردم متناسب با مشکلات موجود عمل کنند و گذشته را به خاک بسپارند.
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان محبوب اثر تونی موریسون

محبوب ... دیدن ادامه » نه تنها تأثیرات فیزیکی بلکه تأثیرات روحی روانی ناشی از برده‌داری را نیز به تصویر می کشد. نشان می دهد که برده داری چگونه آزادی، خانواده و در برخی موارد، عقل و منطق را هم از انسان می گیرد. اقدام سث برای کشتن فرزندش نتیجه‌ای مستقیم از رنج و عذابی است که از سوی اسکول‌تیچر و برادرزاده هایش بر او متحمل می شود.

موریسون از طریق سث و بیبی‌ساگز (مادر شوهر سث) در مضمون مادرانگی به کاوش می پردازد. بیبی‌ساگز که پسرش هال او را از بردگی رها می کند، علمداری روحی از رشد و پرورش در جامعه است. از طرفی، سث با تجربیاتش از بردگی آن‌قدر از نظر روحی روانی دچار آسیب شده است که غریزه های مادرانه اش با ترس و احساس گناه در هم گره خورده است.

از بسیاری جهات، شخصیت محبوب (بیلاود) تصویری جسمانی از اندوه و آشفتگی مداوم در زندگی شخصیت های رمان است. او انگار دخترِ مرده‌ی سث باشد، که هم به عنوان روحی انتقام جو ظاهر می شود و هم به عنوان یادآوری قتلی که سث مرتکب شده است. او ممکن است روح همان کودک به قتل رسیده باشد که خانه ۱۲۴ را تسخیر کرده است‌، چون با ظهور ناگهانی و عجیب این زن،‌ خانه از تسخیر توسط روح کودک در می آید و این زن هم رفتارهای کودکانه ای دارد. کودک کشته شده هم بی‌نام است. نام این زن از نوشته روی سنگ قبر کودک کشته شده‌ی سث گرفته شده است، که روی سنگ قبرش نوشته شده محبوب. محبوب باعث می‌شود وضعیت و به هم ریختگی روانی خانواده نمایان شود، دیوانگی را در خانه ایجاد کرده و آرام آرام باعث تخریب سث می شود.

شخصیت پردازی موریسون از زنی مهاجر،‌ سث،‌ دختر کشته شده اش، محبوب، در داستان نویسی بی سابقه است. این رمان تصویر دقیقی است از تجربیات و زندگی زن‌های برده سیاه پوست. سث در چهارده سالگی ازدواج می‌کند و در نوزده سالگی برای چهارمین فرزندش حامله است. آقای گارنر از خوش رفتاری اش و نوع برخوردش با برده های مرد به خود افتخار می کند، با این حال او هم این تفکر برده داران را دارد که از زنان برده با هدف باروری استفاده می کنند. اسکول‌تیچر هم سث را برای توانایی بارداری و پولی که می‌تواند از این راه به دست آید، ارزش قائل است...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان ناطور دشت، اثر جی. دی. سلینجر:
در ناطور دشت، سلینجر تصویری نامتعارف از فرآیند بلوغ یک پسر را نشان می دهد. هولدن بیش تر شبیه نوجوانی می ماند که در دردسر افتاده و به دنبال این است که از این مرحله پر دردسر عبور کند. در واقع هولدن پسری خاص با نیازهایی خاص است. او نه دنیای اطراف خود را درک می کند و نه اصلا تمایلی به درک آن دارد. در واقع، بخش عمده ای از کتاب درباره احساس پشیمانی او بابت معلوماتی است که دارد. اگرچه معصومیت او در حوزه هایی همچون مدرسه، پول و غریزه جنسی از بین رفته است، ولی هولدن هم چنان امیدوار است که بتواند از بقیه بچه ها محافظت کرده و آن ها را از این موضوعاتی که مختص بزرگسالان هستند دور نگاه دارد.

عصیان ... دیدن ادامه » گری که هولدن دست به آن می زند، شبیه کاری نیست که از دیگر نوجوانان خیالی دنیای ادبیات دیده ایم. او نسبت به معلم ها و والدینش بی اعتماد می شود، نه تنها به خاطر این که خودش را از آن ها جدا کند، بلکه هم چنین به دلیل این که نمی تواند آن ها را درک کند. در واقع تنها بخش خیلی کوچکی از دنیا وجود دارد که هولدن به خوبی می فهمد. تنها افرادی که او به آن ها اعتماد دارد و مورد احترام قرار می دهد عبارتند از الی، برادر مرحومش و فیبی، خواهر کوچک ترش. به جز این دو نفر، هولدن بقیه آدم ها را حقه باز می بیند. در واقع، هولدن هرکسی را که مورد پسندش نیست، حقه باز می نامد. او از هم اتاقی اش استردلیتر هم دوری می کند چرا که استردلیتر به خاطراتی که برای هولدن بسیار عزیز است، چندان توجهی نمی کند. حتی ارنی، نوازنده پیانو هم حقه باز است چرا که در کارش خیلی ماهر است. هولدن ناخودآگاه مهارت را مساوی با غرور می بیند (مساله ای که قطعا ریشه در گذشته او دارد) و نمی تواند بین این دو تمایزی قائل شود. حتی آقای آنتولینی، معلم مورد علاقه هولدن هم وقتی می خواهد او را نوازش کند، در دسته حقه بازها قرار می گیرد. به این ترتیب، این پسر بیچاره با مجموعه ای از خاطرات عمدتا بد تنها می ماند.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/kh

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان بوف کور، اثر صادق هدایت:
از بوف کور به عنوان یکی از بهترین رمان های قرن بیستم یاد می شود. اثری که هم به سبک کارهای ادگار آلن پو خیالی و ترسناک است و هم تحت تاثیر هزار و یک شب قرار دارد و علاوه بر این، نیم نگاهی هم به مسائل فلسفی و هستی شناسانه دارد. این رمان اگرچه به فرانسوی و انگلیسی هم ترجمه شده است، متاسفانه هم چنان آن طور که باید مورد توجه مخاطبان دنیای غرب قرار نگرفته است. هدایت از پیروان جدی ژان پل سارتر بود. به همین دلیل می توان تایید کرد که بوف کور به نوعی با الهام از تهوع سارتر نوشته شده است. در هر دو رمان، با راوی طرف هستیم که در دنیایی سرگیجه آور، خیالی و پرتکرار به سر می برد و زاویه دید داستان به صورت پیوسته تغییر می کند.

در ... دیدن ادامه » ژانری که بوف کور به کار گرفته است، با شاهکارهای زیادی همچون دفترهای مالده لائوریس بریگه از راینر ماریا ریلکه، نامیرا از آندره ژید، سقوط از آلبر کامو و خانواده پاسکال دوارته از کامیلو خوزه سلا طرف هستیم. این نوع داستان ها، با بهره مندی از نوعی سبک روایی که شبیه اعتراف های پشت سرهم می ماند، به تدریج خواننده را وارد اعماق جهان تکان دهنده راوی می کنند. این داستان ها معمولا با یک شوک به پایان می رسند. برای مثال در رمان سلا، مرد به یک باره تصمیم می گیرد مادرش را به قتل برساند.

بوف کور با یک ابراز احساسات قوی و آرام شروع می شود: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزواء می‌خورد و می‌تراشد.» در یک داستان، بخش افتتاحیه نقش بسیار مهمی دارد، چرا که لحن داستان مشخص می شود و همین ابتدا متوجه می شویم قرار است در بقیه اثر با چه چیزی سروکار داشته باشیم. چیزی که در این همین ابتدا توجه ما را جلب می کند، گنگی قلم هدایت است. او هیچ وقت نمی گوید منظورش از زخم چیست. زخم جسمی؟ روحی؟ او در ادامه دوباره بر روی این درد و رنج ناشناخته راوی تاکید می کند و هم چنان ما را سردرگم نگه می دارد. ما متوجه می شویم که تنها داروی آن «فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به‌وسیله افیون و مواد مخدره است.» ولی ما می دانیم که این نوع مسکن ها در نهایت منجر به سقوط می شوند و به جای تسکین درد، باعث بدتر شدن آن می شوند.

در رمان، راوی دچار آشفتگی است که هر لحظه شدیدتر می شود. او معتقد است در یک حالت اغما، فضایی بین برزخ و مرگ گیر افتاده است. به قول خودش نه بیدار است نه خواب. چطور چنین اتفاقی رخ داده است؟ راوی تلاش می کند با سایه خودش صحبت کند. راوی هرگونه تماس انسانی را قطع کرده و در چاردیواری خانه اش که همچون یک تابوت می ماند، زندگی می کند. راوی اعلام می کند که از طریق نقاشی روی قلمدان زندگی اش را می گذراند. البته تمام نقاشی هایش یکی هستند، تصویر یک زن جوان که در کنار یک نهر ایستاده و یک پیرمرد رو به رویش قرار دارد.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/m8

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان آوای وحش اثر جک لندن:
چارلز داروین در کتاب خود به نام خاستگاه گونه ها (۱۸۵۹) این نظریه مهم را مطرح کرد که حیات بر روی زمین بر اثر فرآیند انتخاب طبیعی به وجود آمده است. موجوداتی که قوی تر بوده اند و خود را با محیط وفق داده اند موفق شده اند که زنده بمانند. خیلی ها معتقدند این نظریه بی رحمانه و غیراخلاقی است و هیچ خبری از پاداش و جزا در آن نیست. به نظر می رسد جک لندن هنگام نوشتن رمان آوای وحش این نظریه داروین را مد نظر داشته است. جالب این است که وقتی جک لندن در سال ۱۸۹۷ به منطقه کلوندایک مهاجرت کرد، کتاب داروین را هم همراه خود برده بود. در رمان، به محض این که باک از مزرعه قاضی میلر دزدیده می شود، به قانون جدید زندگی پی می برد. قانونی که کاملا با قانون عشق و محبتی که پیش تر یاد گرفته بود تفاوت دارد. این قانون جدید را لندن، قانون چماق و دندان می نامد. یک عبارت کوتاه که به خوبی نشان می دهد بر اساس قانون جدید، تنها شایسته ترین ها زنده می مانند. طبق این قانون، کسی که از همه قوی تر باشد ارباب بقیه است. قوی ترین می تواند کنترل کند و ضعیف ترها مجبورند که اوامر فاتح را اطاعت کنند. در غیر این صورت کشته می شوند. باک با همان کتک اول خیلی سریع به این قانون پی می برد و خود را با آن وفق می دهد. خو گرفتن یکی از عناصر کلیدی داستان است. باک تلاش می کند نشان دهد که قوی ترین، زیرک ترین و شجاع ترین فرد گروه است. از آن جا که باک از همه شایسته تر است، اوست که در نبرد بی رحمانه برای بقا زنده می ماند.

قانون ... دیدن ادامه » مهم بقاء شایسته ترین ها، در دنیای انسان ها هم اعمال می شود. پرالت و فرانسوا، افراد باهوشی هستند که خود را بر اساس نیازهای موجود در محیط اطرافشان وفق داده اند. هر چالشی پیش رویشان قرار می گیرد، آن ها می توانند خودشان را با آن سازگار کنند. برعکس اما چارلز، هال و مرسدس که به تازگی از یک شهر متمدنانه تر در جنوب مهاجرت کرده و به شمال آمده اند، قادر به چنین سازگاری نیستند و به همین دلیل ناکام می شوند.

لندن خودش یک جبرگرا بود. یعنی معتقد بود که زندگی بر اساس عواملی همچون وراثت و محیط شکل می گیرد و شرطی و غیرقابل تغییر است. این باور در این رمان دیده می شود. باک تا زمانی که در مزرعه میلر زندگی راحتی دارد، یک سگ اهلی خوب باقی می ماند. غریزه های اصلی او پنهان می مانند چرا که هیچ گاه فرصت بروز پیدا نمی کنند چون محیط اجازه چنین چیزی را نمی دهد. ولی باک به محض این که وارد یک محیط تازه می شود، به سرعت تغییر می کند. بعد از مدت کوتاهی او چنان تغییر می کند که دیگر قابل تشخیص از آن حیوان رام اهلی که در مزرعه دیدیم نیست. این محیط است که شخصیت او را شکل می دهد. ولی وراثت هم نقش مهمی در این تغییر و تحول بازی می کند. دلیل این که باک این قدر خوب می تواند خود را با شرایط تازه وفق دهد این است که او ویژگی های مهمی همچون غریزه قوی تر برای بقا را از نیاکانش به ارث برده است. به این مساله در بخش دوم اشاره می شود.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/re

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد کمدی الهی اثر دانته آلیگیری

دانته خود را گم شده ای در جنگلی ترسناک و تاریک می یابد. برای بازگشت به مسیر اصلی اش، سعی می کند از کوهی بالا برود اما یک پلنگ، شیر و گرگی راهش را سد می کنند. ورژیل شاعر رومی به سوی او می آید و پیشنهاد می دهد تا در مسیر دوزخ و برزخ راهنمایش باشد، سفری که تنها راه بازگشت به مسیر درست است. ویرژیل به درخواست زنی به نام بئاتریس از بهشت برای راهنمایی دانته آمده است (زنی که زمانی دانته عاشقش بوده است)، وقتی هم که دانته به فردوس می رسد، بئاتریس راهنمای زائران بهشت است.

وقتی ... دیدن ادامه » که مسافران به دروازه ورودی دوزخ می رسند، ورژیل توضیح می دهد که گروه بزرگ از ارواح که بیرون دروازه ها هستند، در زندگی شان نه مرتکب گناهی شده اند و نه کار ثوابی کرده اند، به همین خاطر نه دوزخ و نه بهشت پذیرای آنان نخواهد بود. در کنار رودخانه آخرون، جایی که خارون را پیدا می کنند (خارون در اساطیر یونان قایق بانی است که مردگان را از رودخانه سینکس و آخرون به هادس می برد، رودخانه هایی که جهان مردگان را از دنیای زندگان جدا می کنند). اینجاست که ترس دانته را فرا می گیرد و بی هوش می افتد. با صدای بلند رعدی بیدار می شود، او خودش را در حال عبور از رودخانه می بیند و به دنبال راهنمایش در لیمبو (اولین طبقه از 9 طبقه دوزخ قیفی شکل) پیش می رود. روح های ساکن لیمبو که بیشترشان در زمان های کهن زندگی کرده بودند، زندگی پرهیزکارانه ای داشته اند اما غسل تعمید نشده بودند (چون در زمان زندگی آن ها مسیح هنوز به زمین نیامده بود). برخلاف دیگر روح های دوزخی، آن ها هیچ عذابی نمی بینند. چهار طبقه بعدی که دانته و ویرژیل از آن بازدید می کنند برای کسانی فراهم آمده که مرتکب گناه های شهوانی شده اند. در طبقه دوم، مینوس قاضی دوزخ را می بینند که طبقه مناسب برای گناه کاران تازه وارد را تعیین می کند تا در آن جا مجازات شوند. دانته وقتی ارواحی را می بیند که مرتکب گناه جنسی شده اند و در دوزخ برای همیشه با طوفانی مهیب در عذاب خواهند بود، حس تاسف و ترحم او را فرا می گیرد. با دو روح صحبت می کند و با شنیدن داستان آن ها از حال می رود. طبقه دوم مکان شکم پرستان است، که مجبورشان می کنند زیر بارانی همیشگی از تگرگ و برفی کثیف و آبی راکد و گندیده دراز بکشند. سربروس سگ سه سر وحشت ناک هم نگهبان آن جا است. طبقه بعدی هم تحت نظارت پلوتوس (خدای ثروت در اساطیر یونان) است. دانته و ویرژیل به استینکس رودخانه ای گل آلود می رسند. دانته آشنایی را می بیند که در بسیاری از طبقات این اتفاق می افتد و با افرادی که می شناسد مواجه می شود. اما برای اولین بار است که حس ترحمی نسبت به گناهکاران ندارد وقتی که کم کم عدالت مجازات های جهنم را درک می کند. با اشاره ویرژیل فجس قایقران آن ها را از استینکس به سمت شهر دیس (یا دوزخ پایین تر) می برد که چهار طبقه دیگر از دوزخ در آن جا قرار دارد. به این صورت سفر دانته و ورژیل در این عالم ها ادامه پیدا می کند. در این شعر حماسی، خود دیگر دانته (زائر درونش)، به دوزخ و برزخ سفر می کند تا به فردوس برسد. این سفر می خواهد خواننده را تحت تاثیر عواقب گناهان، و شکوه و عظمت بهشت قرار دهد.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان غرور و تعصب اثر جین آستن:
شاید برای مخاطب امروزی درک این مساله کمی سخت باشد که چرا برای الیزابت بنت و خواهرانش ازدواج تا این حد مساله مهمی است. دختران امروزی ازدواج تنها راه پیش رویشان نیست و می توانند مسیرهای دیگری را در پیش بگیرند و حتی از نظر مالی مستقل از خانواده باشند. زنان جوان دوران جین آستن از این مزایا بهره مند نبودند. اگرچه دختران طبقه مرفه یا متوسط می توانستند به مدرسه بروند، باز هم این تحصیل تنها مزیتی بود که به واسطه آن می توانستند به خواستگارهای بهتری دست پیدا کنند و از خود تحصیل استفاده آن چنانی نمی کردند. علاوه بر این، زنان عصر ویکتوریا نمی توانستند تا تحصیلات عالی ادامه دهند. به همین دلیل معلم ها و مدارس خصوصی تنها مکان هایی بودند که آن ها می توانستند برای تحصیل مد نظر داشته باشند.

دلیل ... دیدن ادامه » این که فرصت تحصیل زنان محدود بود این بود که فرصت های شغلی چندانی برای آن ها وجود نداشت. علاوه بر این جامعه آن زمان هنوز توانایی هضم این مساله را نداشت که یک زن را در قالب مشاغلی همچون پزشکی و وکالت بپذیرد. به همین دلیل، زنان طبقه متوسط و بالای جامعه تنها چند مسیر محدود برای رسیدن به خوش بختی در اختیار داشتند. اگر ازدواج نمی کردند همیشه به خانواده خود وابسته می ماندند و پدرها، برادران یا اقوام دیگر ماهیانه آن ها را مورد حمایت مالی قرار می دادند. در مورد الیزابت غرور و تعصب هم او تا زمانی که مجرد است، مورد حمایت مالی پدرش قرار دارد. ولی با توجه به این که او برادری ندارد، در صورت فوت پدرش اوضاع برای او سخت می شود. در صورت فقدان پدر، الیزابت و خواهران و مادرش باید دست به دامان کمک های اقوام خود باشند. به همین دلیل به منظور فرار از چنین وضعیت تحقیرآمیزی، آن ها مجبورند که همیشه ازدواج را مد نظر داشته باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/od
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان غرور و تعصب اثر جین آستن:
شاید برای مخاطب امروزی درک این مساله کمی سخت باشد که چرا برای الیزابت بنت و خواهرانش ازدواج تا این حد مساله مهمی است. دختران امروزی ازدواج تنها راه پیش رویشان نیست و می توانند مسیرهای دیگری را در پیش بگیرند و حتی از نظر مالی مستقل از خانواده باشند. زنان جوان دوران جین آستن از این مزایا بهره مند نبودند. اگرچه دختران طبقه مرفه یا متوسط می توانستند به مدرسه بروند، باز هم این تحصیل تنها مزیتی بود که به واسطه آن می توانستند به خواستگارهای بهتری دست پیدا کنند و از خود تحصیل استفاده آن چنانی نمی کردند. علاوه بر این، زنان عصر ویکتوریا نمی توانستند تا تحصیلات عالی ادامه دهند. به همین دلیل معلم ها و مدارس خصوصی تنها مکان هایی بودند که آن ها می توانستند برای تحصیل مد نظر داشته باشند.

دلیل ... دیدن ادامه » این که فرصت تحصیل زنان محدود بود این بود که فرصت های شغلی چندانی برای آن ها وجود نداشت. علاوه بر این جامعه آن زمان هنوز توانایی هضم این مساله را نداشت که یک زن را در قالب مشاغلی همچون پزشکی و وکالت بپذیرد. به همین دلیل، زنان طبقه متوسط و بالای جامعه تنها چند مسیر محدود برای رسیدن به خوش بختی در اختیار داشتند. اگر ازدواج نمی کردند همیشه به خانواده خود وابسته می ماندند و پدرها، برادران یا اقوام دیگر ماهیانه آن ها را مورد حمایت مالی قرار می دادند. در مورد الیزابت غرور و تعصب هم او تا زمانی که مجرد است، مورد حمایت مالی پدرش قرار دارد. ولی با توجه به این که او برادری ندارد، در صورت فوت پدرش اوضاع برای او سخت می شود. در صورت فقدان پدر، الیزابت و خواهران و مادرش باید دست به دامان کمک های اقوام خود باشند. به همین دلیل به منظور فرار از چنین وضعیت تحقیرآمیزی، آن ها مجبورند که همیشه ازدواج را مد نظر داشته باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/od

۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نگاهی به رمان شهر نوازندگان سفید اثر بختیار علی:
شاید بخش زیادی از توانایی های نویسندگی بختیار علی به وضعیت دوران تولدش در سلیمانیه در سال ۱۹۹۶ و شرایط آن زمان بر می گردد، چیزی که خودش آن را «هراس خلاقانه» می نامد. زندگی کوتاه جلادت کبوتر، قهرمان داستان شهر نوازندگان سفید هم در پیوند با همین موضوع است. جلادت کودکی است که در ۱۹۷۰ در شهری بی نام در کردستان عراق متولد شده و یاد می گیرد که همچون یزدانی فلوت بنوازد.

او ... دیدن ادامه » از همان کودکی توانایی خارق العاده ای در نوازندگی و موسیقی دارد. با فلوت همسایه ای که خودکشی کرده است، عجیب ترین نواهای موسیقی را خلق می کند که حیرت همگان را به دنبال دارد. دوست او سرهنگ قاسم هم کودک مستعدی است. یک روز معلم پیر موسیقی به نام اسحاق لب زرین به شهر می آید. آن دو کودک را با خود می برد تا به آن ها موسیقی واقعی را آموزش دهد. در کوه به آن ها یاد می دهد که «زبان هستی را بفهمند.» آن ها یاد می گیرند که به باد و باران گوش دهند، نور خورشید را در وجودشان جذب می کنند. نهایتا به نوازندگانی تبدیل می شوند که موسیقی شان معجزه خلق می کند، هنری که فراتر از این جهان قرار می گیرد.

جلادت زیر فشار این دوران مجبور است به هنرش خیانت کند و آن را به فراموشی بسپارد. در سن ۲۶ سالگی دنیا را ترک می کند، البته قبل از این چندین بار مرز بین مرگ و زندگی را سفر کرده است. جنگ های اول و دوم خلیج فارس در این دوره زمانی قرار می گیرند، همچنین انتقام جویی صدام حسین از شورشیان شیعه در جنوب عراق در سال ۱۹۹۱، جنگ و تقابل مداوم ۱۷ ساله رژیم صدام و کُردها در شمال کشور که خشونت آن کمتر از دیگر جنگ ها نبود، و سپس جنگ داخلی کردستان که کمی پس از رسیدن به استقلال از رژیم صدام حسین سر برمی آورد.

ادامه مطلب در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pk
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
شب در رستوران تاک‌هاس در آینده‌ای نه خیلی دور اتفاق می‌افتد

و شخصیت‌هایش آدم‌های تئاتری‌اند، بازیگر و کارگردان و نویسنده و طراح.

جمع ... دیدن ادامه » شده‌اند به یادبود نمایشی که ده سال قبل همگی کنار همدیگر اجرا کرده‌اند. طی این مدت

یکی دوتاشان به موفقیت و ثروت رسیده‌اند و بقیه هر کدام پی کارهایی دیگر رفته‌اند.

اما اگر یکی از این کارهای دیگر با سلاح‌های کشتار جمعی مرتبط باشد، باز هم می‌شود رفاقت‌ها را ادامه داد؟

می‌شود آسوده و خوشحال به صندلی‌ها تکیه بدهند و از هنر حرف بزنند؟
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

آیا آد‌‌‌‌م مصنوعی‌ها خواب گوسفند‌‌‌‌ برقی می‌بینند‌‌‌‌؟ رمانی از نویسند‌‌‌‌ه‌ی بزرگ علمی‌تخیلی، فیلیپ کی. د‌‌‌‌یک است. د‌‌‌‌ر این کتاب فلیپ کی. د‌‌‌‌یک د‌‌‌‌نیایی جنگ‌زد‌‌‌‌ه و جامعه‌ای بحران‌زد‌‌‌‌ه را د‌‌‌‌ر سال 2021 ترسیم می‌کند‌‌‌‌. کره‌ی زمین پس از آخرین جنگ جهانی گرفتار آلود‌‌‌‌گی‌های شد‌‌‌‌ید‌‌‌‌ ... دیدن ادامه » راد‌‌‌‌یواکتیو شد‌‌‌‌ه و اکثر ساکنان سابق آن یا مرد‌‌‌‌ه‌اند‌‌‌‌ و یا به سوی سیارات د‌‌‌‌یگر گریخته‌اند‌‌‌‌. د‌‌‌‌ر این بین عد‌‌‌‌ه‌ی اند‌‌‌‌کی نیز وجود‌‌‌‌ د‌‌‌‌ارند‌‌‌‌ که حاضر به مهاجرت نشد‌‌‌‌ه‌اند‌‌‌‌؛ بلکه د‌‌‌‌ر روی زمین که تقریباً متروکه شد‌‌‌‌ه است باقی ماند‌‌‌‌ه و د‌‌‌‌ر زیر سایه‌ی ترس از آلود‌‌‌‌ه شد‌‌‌‌ن زند‌‌‌‌گی می‌کنند‌‌‌‌.
سازمان ملل که نگران بقای نسل بشر است، خانواد‌‌‌‌ه‌ها را تشویق می‌کند‌‌‌‌ تا به د‌‌‌‌نیاهای خارج از زمین مهاجرت کنند‌‌‌‌. برای انگیزه‌ی بیشتر، سازمان ملل به هر خانواد‌‌‌‌ه‌ای که حاضر به مهاجرت شود‌‌‌‌، یک آد‌‌‌‌م مصنوعی (آند‌‌‌‌رویید‌‌‌‌) هد‌‌‌‌یه می‌د‌‌‌‌هد‌‌‌‌.
افراد‌‌‌‌ی که روی زمین باقی می‌مانند‌‌‌‌، مجبور به زند‌‌‌‌گی د‌‌‌‌ر شهرهای متروک و ترسی د‌‌‌‌ایمی از ابر راد‌‌‌‌یواکتیو هستند‌‌‌‌. آن هم د‌‌‌‌ر حالی که تشعشات راد‌‌‌‌یواکتیو، تنها بیماری‌های گسترد‌‌‌‌ه و ژن‌های آسیب د‌‌‌‌ید‌‌‌‌ه به جای می‌گذارد‌‌‌‌.
۱۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید


مهمترین ویژگی این داستان که فراموش نشدنیه، میزان کشش اونه. من هر بار که می خواستم خوندن بقیه شو بندازم برای فردا باید خودمو ازش می کندم. و این برای هر نویسنده یه موفقیته. نمی تونم بگم همه ی نظریات مارلو یا حرفاش در مورد رد این یا اون نظریه به دلم - و مهمتر به عقلم - نشست اما موقعیت های واقعی و انسانی داستان و لحن خودمونی و طنزآمیزش - حداقل تا اون حدی که در ترجمه منتقل شده بود - اصلا نمی ذاشت با داستان حس غریبگی کنی - برخلاف امثال شرلوک هلمز. این رو باید اذعان کنم که داستان دیگه خیلی قتل تو قتل شد اما به هر حال این جنایت بار بودن زدگی ای در من ایجاد نمی کرد. من یکی که به چندلر علاقه مند شدم

حاشیه: ... دیدن ادامه » از مضحک ترین بخش های داستان قصه ی پیدا شدن اون دستمال گردن خال خالی کینگسلی در صحنه ی جنایت و بحث مارلو با دگارمون سر اون بود؛ بعد کلی بحث و حرف آخرش مارلو بهش گفت این گردن من بوده. انگار نویسنده خواسته یه حرفایی رو بذاره تو دهن دگارمون واسش جا پیدا نکرده یه موقعیت تخیلی ساخته که طرف حرفاشو بزنه
۱۶ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام - میخواستم ببینم که این کتاب 3 جلدش 45000 است یا نه هر جلدش 45000
۱۴ بهمن ۱۳۹۶
فکر میکنم هر سه جلد 45000تومان باشد
۱۸ بهمن ۱۳۹۶
قیمت کتاب لطفا یه بررسی ای بشه قیمت برای چندین سال پیشه
۰۳ شهريور ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
کاش یه ذره در مورد کتاب توضیح میدادین
۰۸ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست دارم کتابهای دیگه ای از این قبیل که روانشناسی کارافرینان و افراد موفق هست رو بخونم. لطفا اگر کسی کتاب خوبی میشناسه معرفی کنه. ممنون
۰۴ بهمن ۱۳۹۶
motamem.org سلام به این وبسایت مراجعه کنید . در جهت توسعه تواناییها و مهارت های فردی مطالب خوبی هست
۰۷ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به برایت فالز، شهری کوچک در شمال غرب اقیانوس آرام خوش آمدید.

بهترین مکان برای آلن ویک، رمان نویس پرطرفدار سبک جنایی و همسرش برای لمس چند هفته آرامش. شاید تکرار ماه عسل و هوای آزاد بتواند ویک را از بن‌بست نویسندگی اش خارج کند.
اما ... دیدن ادامه » آلیس در شرایطی مرموز مفقود می‌شود و جستجوی ناچارانه ویک، او را گرفتار جهنمی که فقط خودش توانایی خلق آن را دارد می کند.
از اعماق دریاچه کالدرون، محضر تاریکی خبیثی از خواب طولانی مدت بیدار می‌شود. قدرت می گیرد و مردم شهر را به قاتلانی بی فکر تبدیل می‌کند. آن تسخیر شدگان با تاریکی پوشیده شده اند و تنها از نور آسیب پذیر هستند. سرنوشت ویک او را به نهایت دیوانگی و در اعماق جنگل تاریک می‌برد و با داستانی رو به رو می‌کند که او هیچ خاطره ای از نوشتن آن ندارد.
۲۷ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به رمان جاده اثر #کورمک_مک‌کارتی

کورمک مک کارتی ازسرشناس ‌ترین نویسندگان زنده آمریکا است.تعدادی از آثار او به فیلم نیز تبدیل شده‌اند،که جاده یکی از آنها است. مک کارتی به خاطر نوشتن این کتاب جایزۀ پولیتزرسال۲۰۰۷ را برنده شد.جاده به دلایل مختلف کتابی در خور توجه است. داستان این رمان در آخرالزمان اتفاق می افتد. وقتی که حیات در زمین به دلیل رعد و برقهای شدید و تغییرات عظیم و مخرب جوّی، به تدریج از صحنه حیات محو می‌شود.تمام موجودات زنده نابود شده‌اند و تنها تعداد اندکی انسان زنده مانده‌اند که آنها نیز چیزی نمانده بر اثر گرسنگی، بیماری یا کشته شدن به دست همنوعان خود نیست و نابود شوند.کتاب روایتگر سفر پدر و پسری به جنوب است که ظاهراً هوایی گرمتردارد. پدر وپسر در میان تمام بی رحمی ‌ها و پلیدی ‌های جهان پیرامون خود،به یکدیگرعشق می ورزند و با امید رسیدن به جنوب انگیزه‌ای برای زنده ماندن می یابند.پسرک،که بعد از آن حوادث ویرانگرچشم به جهان گشوده، شناختی از چگونگی زندگی در جهان پیش از این حوادث ندارد و تنها زندگی را از رهگذر چیزهای باقی‌مانده بر زمین و داستانهای پدرش،در ذهن مجسم می‌کند.جاده روایتگر جهانی است که خود عقیم است و نشانه‌های انسانیت را هم کمرنگ و کمرنگ ترمی‌کند. در رویکرد دینی و مذهبی٬آخرالزمان دوره‌ای است که بدی بر خوبی پیروز می‌شود و شر همه جا را فرا می‌گیرد.از منظر کتاب٬آخرالزمان دورانی است که اختلاف و تفاوت میان خوبی و بدی از میان می‌رود.زندگی و مرگ یکسان می‌شوندد؛ نه اینکه یکی بر دیگری غلبه کند، بلکه هردو همزمان وجود دارند و در نقطه‌ای غیر قابل شناخت و پیش‌بینی بریکدیگر اثر می‌گذارند. انسان میان دو مفهوم خیر و شر، مرگ و زندگی، که مدام به هم تبدیل می‌شوند، سرگردان است. بی تفاوتی او نسبت به هرکدام از این دو وجه،امید جدیدِ زندگی اوست. بدون این بی تفاوتی زندگی امکان پذیر نیست. انسان رمان جاده، که همزمان هم نیک است و هم بد؛هم مرده و هم زنده. مواجهۀ انسان با مرگ و زندگی، موجب برتری یکی بر دیگری نمی‌شود. جاییکه مرگ غریب الوقوع است به یکباره زندگی پیدا می‌شود و بلعکس. انسان همواره میان نشانه‌های متضاد در نوسان است. در میانۀ حضور و غیاب زندگی به سرمی‌برد. حضور زندگی به معنای غیاب مرگ نیست و حضور نیکی به معنی خوب بودن. بلکه این قبیل مفاهیم که تا پیش از این آشتی ناپذیر و کاملاً مجزا به نظر می‌رسیدند، در این اثر مدام در حال تبدیل شدن به یکدیگرند و یکی جای دیگری را می‌گیرد. به همین دلیل این رمان با مضمون« تفاوت» دریدا، فیلسوف ساختارشکن فرانسوی، نزدیک می‌شود. از نظر دریدا تفاوت داشتن به معنی به تعویق افتادن و متفاوت بودن از سایر چیزها است. بدین معنی که معنای یک واژه برای ما همواره با رجوع به واژه‌ای جدید  پیدا می‌شود و لذا این معنا هیچ وقت محقق نمی شود و در سلسه‌ای از دال‌ها سرگردان می‌ماند. از طرف دیگر یک واژه تنها زمانی برای ما یک دال مجزا و قابل تشخیص است که با سایر دال‌ها متفاوت باشد... در این اثر، زندگی همواره اینجا- نه که آنجاست، جایی در جنوب در انتهای جاده و حضورش همواره به تعویق می‌افتد. از طرف دیگر انسا‌ن‌ها زمانی متوجه زندگی می شوند که مرگ را در دیگران می‌بینند. چون همانند سایرین اجسادی بی‌جان نیستند و با آنها تفاوت دارند، پی‌می‌برند که زنده‌اند. زندگی دیگر مفهومی نیست که بلافاصله به آن آگاه شوند، بلکه در طول جاده یا همان سلسۀ دال‌ها همواره به تعویق می‌افتد و تنها از روی تفاوتش قابل شناسایی است. نکتۀ دیگر این است که همزمان با ویرانی و بی بار شدن زمین، انسانیت رو به زوال گذاشته است. گویی انسان این مفهوم را از مکان و از جایی بیرون از خود کسب کرده است. چون زمین جایی برای زندگی بود، انسانها انسانی رفتار می کردند. اکنون که زمین از نقش بخشنده و مادرانۀ خود خارج شده انسانها مجازند برای بقای خود همه چیز را زیر پا بگذارند. به عبارت دیگر تمدن هزارسالۀ بشر نتوانسته است مفهوم نیکی و انسانیت را درونی سازد. با پیدایش نیاز و عدم حضور قانون و نیروهای بازدارنده، اغلب انسانها از مبانی اخلاقی روگردان شده‌اند. رمان در کنار لحن ناامیدکننده و تأسف برانگیزی که دارد،باشخصیت پسرک،پنجره‌ای روبه مفهوم نیکی و انسانیت می‌گشاید. پسرک کسی است که بدون دیدن تمدن و پس از وقوع حادثه متولد شده است.امااو به عنوان «پاس دارندۀ آتش»بدون اینکه لذت نیکی راچشیده باشد، به این مفهوم پایبند است.دروجودپسرک نیکی امری فطری است.پسرک برای انسانهای مانده درراه دل می‌سوزاند،پدرش راازکشتن دیگران بازمی‌دارد و مفهوم زندگی رادرعشق می‌یابدونه امکانات.او عشق به پدرش را به تمام مردم تعمیم می‌دهد.رمان نوید زندگی‌ای بهتررا نمی‌دهداماهمین که امکان پیدایی انسانیت رادرجهانی تهی ازاخلاق،منتفی نمی‌داندودروجودپسرکی آنرا خلاصه می‌کند،خوددستاوردی بزرگ برای بشریت است.

منبع: ... دیدن ادامه » کتاب پارسی
۲۶ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ر رمان «سال خرگوش» که آن را رمانی به سبک مدرن می‌دانند، روزنامه‌نگار شغلش را رها می‌کند و در جستجوی زندگی واقعی و ارزش‌های راستین و برای مقابله با پوچی و بی‌معنایی زندگی مدرن، رهسپار جنگل‌های فنلاند می‌شود. نارضایتی کارلو واتانن، قهرمان داستان، روز به روز از زندگی قبلی‌اش بیشتر می‌شود و دست کشیدن او از زندگی مدرن و پناه بردن به جنگل، به معنای فرار از اجتماع است.

در قسمتی از این رمان می‌خوانیم: «سونا و کلبه سرپرست حوزه فقط چند متر از دریاچه فاصله داشت و در جنگل بود. کنده‌های قدیمی درختان را روی گل‌آلود و مرطوب چیده بودند و به این ترتیب راهی باریک از کلبه‌ی ماهیگیری به دریاچه درست شده بود.

یار ... دیدن ادامه » شفیقم توی کلبه است. شخصیت جالبی داره، اخلاقش نسبتاً خاصه و تازگی‌ها بازنشسته شده. سرپرست حوزه انتظامی کیورووسی بود. اسمش هانیکاینن است.
۲۰ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی دربارۀ کتاب «نزدیک داستان» اثر علی خدایی

«در همۀ تصویرهایی که این کتاب در ذهنم باز می‌کند» از سینی‌های مسی بزرگ پر از آجیل تا سینما مایاک اصفهان و دیوان الفت و مارمالادِ قنادی هشت‌بهشت و تویوتای قهوه‌ای زاون قوکاسیان چیز مشترکی هست که مدتها بود در کمتر کتابی یافته بودم. البته داستان همان داستان‌های همیشگی است؛ داستان بیماری و مرگ، عشق و ازدواج، سرنوشتهای تلخ و شیرین و ... . شخصیتها هم همان شخصیتهای همیشگی‌اند؛ مادر و مادربزرگ و پدربزرگ. خوب مگر قصه چیست جز بازی کردن با رویدادها و اشخاص و شاخ و برگ دادن به آنها. اما شاید دهه‌ها بود که کمتر پیش می‌آمد قصه‌ای مزه‌ای بیاورد زیر زبانم و من بی‌آنکه برایم مهم باشد که بالاخره کی با کی ازدواج کرد و یا کی سرنوشتش چطور رقم خورد، آرام‌آرام قصه را بچشم و کیف کنم؛ مهم هم نباشد که سینما مایاک رفته باشم، سنم به دیدن فروشگاه فردوسی قد دهد یا نه، مادربزرگم شب یلدا آش دوشوار پخته باشد و یا ... . اصلا چند دهه‌ای بود که مادر، محبت، دوست، زیارت و حتی اصفهان و طبس از قصه‌ها غایب بود، نه اینکه نباشد، بود؛ ولی انگار چیزی کم داشت. انگار در رگ کاراکترهای قصه خون جریان نداشت، درِ خانه‌ها که باز می‌شد بوی برنج دم‌کشیده نمی‌آمد، در چارباغش خبری از «مسافران تازه‌واردی که عابرین را دید می‌زدند» نبود. شب‌ها و روزها تفاوتی نداشت؛ شب قدرش قدری نداشت و شب یلدا همان سی‌ام آذرِ تقویم بود و تفأل زدن به حافظ هم کلیشه‌ شده بود. انگار نه انگار که برای همۀ ما بالاخره پیش آمده که یلداهایی حافظ را فراموش کرده باشیم و بعدش دلمان سوخته باشد، و یا مثل نویسنده وقتی بچه بودیم دیوان را در حوض انداخته باشیم و ازقضا همین‌ها هم بوده که از آن شب، یلدایی فراموش نشدنی ساخته. شب یلدای این داستان مثل شبهای یلدای کودکی خودمان است، نه اینکه عینا همان باشد، ولی با خواندش وارد «لحظۀ مشترکی» با نویسنده می‌شویم. علتش این است که «زندگی» با همۀ تفاوتهایش امری مشترک است. چیزیکه فرق دارد «تفالۀ زندگی» است، که اتفاقا «زندگی» نیست و فقط «زنده بودن» است. مرگ، زنده بودن را تهدید می‌کند و نه زندگی را. زندگی آن عصارۀ ماندگار و مشترک است، تصویری که به چنگ نمی‌آید ولی تماشایی است و مبهوتمان می‌کند؛ مثل تصاویری که می‌افتد در آینه‌کاریِ حرم حضرت رضا و «در آینه‌ها همه هستیم، ولی تا می‌خواهی دست بزنی و بپرسی: پس کجایید، نیستید! می‌روند در تراش آینه‌ای دیگر می‌لغزند». آینه‌کاری از همۀ تکثر پیش رویش مجلسی پرتلالو و مواج و رقصنده می‌سازد که پنداری همه، نامدگان و رفتگان، در آن حاضرند. آینه‌کاری مثل گرفتن گلاب از گل است. حقیقتِ داستان هم عصّاریِ زنده بودن است برای گزارش کردنِ زندگی. قصه گفتن سخت است چراکه زندگی سیال و به بیان نیامدنی است و مدام از دستمان سُر می‌خورد ولی به قول عطار شروع قصه از جایی است که برمی‌آشوبیم و عزم گفتن ناگفتنی‌ها می‌کنیم. در «زندگی» ورای مادرها که سمیه‌اند یا زهرا یا مریم، «مادرانگی» مشترک است؛ یعنی عصاره‌ای محبت‌آمیز. نویسنده با خواندن «سوگ مادر» مسکوب، «مادرانگی» را مرور کرده و ما نیز با خواندن «نزدیک داستان» مادرانگی را دوباره در مادرمان می‌یابیم، حتی اگر دیگر نباشد. نه فقط مادری که دوستی را هم در دوستی او با زاون مرور می‌کنیم. ما دوست زاون نبوده‌ایم ولی مهم نیست؛ تاریخ سینما و دغدغه‌های زاون، آنطور که نویسنده تعریف می‌کند، می‌شود دریچۀ ملاقات ما با زاون «از نزدیک». اصفهان و مشهد را هم همینطور باید «از نزدیک» شناخت. چه فرقی می‌کند که با اتوبوس به اصفهان برویم یا قطار، در هتل اقامت کنیم یا خانۀ اقوام، اصلا اصفهان برویم یا نرویم، مهم این است که بفهمیم چیست که اصفهان را اصفهان کرده؛ آن چارباغ و عکاسی‌ها و خیاطی‌هایش، آن نقش‌جهان و چادرهایش و به قول نویسنده آن «شیشه‌های رنگی اصفهانی‌اش که در آن می‌شود اصفهان را هر جور که بخواهیم تماشا کنیم که پر از آقای حقوقی، گلشیری و الفت است. پر است از هشت‌بهشت و چهارباغ، پر از حمام و قبرستان». این اصفهان است که هم صفوی است و هم قاجاری و هم امروزی. هم دورنمای اصفهان شاردن است و هم عکسهای هولتسر و هم نقشۀ سیدرضا خان. برای چشیدن این عصاره واسطه‌ای اصفهانی نیازست؛ کسی که اهل اصفهان باشد، نه فقط زادۀ اصفهان یا ساکن اصفهان. باید با دلش به دلِ اصفهان راه برده باشد و آن را ملاقات کرده باشد و الحق نویسنده کتاب چنین است. من هم معتقدم که کتاب «نزدیک داستان» اثر علی خدایی، داستان نیست عین زندگی است، برای همین از هر داستانی به حقیقتِ داستان نزدیک‌ترست که انقدر خوب می‌تواند ما را «هم‌داستان» کند. من به سهم خود این کتاب را برای همۀ کسانی که می‌خواهند حالشان خوب شود تجویز می‌کنم؛ نزدیک داستان به قلم علی خدایی و با صدای علی خدایی.

نوشته ... دیدن ادامه » سید محمد بهشتی
۱۸ دى ۱۳۹۶
یادداشتی که در مورد کتاب نوشته شده برای سید محمد بهشتی نیست؟
۱۸ دى ۱۳۹۶
ممنون که گفتید.‌‌..
بله نوشته سید محمد بهشتی هست، به اشتباه نویسنده نام دیگری ذکر شده.
۲۰ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبیه آدمو به فکر وا میداره درباره ی زندگی یک فرد خودخواه و شرور و همچنین عاشقیه که بسیار شنیدنیه و حتما حدود ۱۴۰ صفحه رو توی ۳ روز تموم خواهید کرد و جذب این کتاب میشید. ممنون
۱۷ دى ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه، نام مقدسی است که همیشه در تاریخ عزیز بوده و با عظمت از او یاد شده است ؛ شخصیتی که معمای ذهن قاصر بشر دیروز و امروز است و کسی جز خدا، رسول و اهل بیت (ع) را یارای درک مقام معنوی او نیست. آنچه به زبان می آید توصیفی است ناتمام با کلماتی ناقص درباره ی او تا با یادکردی از خیرالنساء العالمین، قربی به محضر او بیابیم تا شفیع مان در روز حسرت ... دیدن ادامه » و ندامت شود.

کتابِ قطره از دریا نشانی میدهد کوششی است کوچک در ارائه ی بخشی از ارادت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی خامنه ای که خود سلاله ای از نسل فاطمه زهرا (س)، و نشانه ای کامل از اقیانوس بیکران فاطمی ست، همیشه و در همه حال ارادت خود را به آستان آسمان آسای مادر خویش فاطمه زهرا (س) ابراز داشته است و به مناسبت های گوناگون، پیر و جوان جامعه اسلامی را به افزودن محبت او در دلها و پیمودن راه او در قدم ها فراخوانده است و تعابیری بس بلند و زیبا درباره ی آن مادر قدسی به کار برده است.
فرشته حسین پور و معین محبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

«در جامعه ای که حکومتش "توتالیتر" است، آدم "ناچار است" با قدرت ارتباط مستقیم داشته باشد، راه گریزی وجود ندارد. به همین دلیل سیاست هرگز انتزاعی نمی شود - به صورت نیرویی خشن، بی رحم و آشکار باقی می ماند که تمام چند و چون زندگی ما را تعیین می کند: چه بخوریم، چطور زندگی کنیم و کجا کار کنیم. چنین حکومتی مثل یک مرض، مثل طاعون، مثل یک بیماری همه گیر، هیچ کس را مستثنی نمی کند. تناقض در این جاست که این دقیقاً همان روشی است که دولت توتالیتر با آن برای خود دشمن می پرورد: شهروندان سیاسی شده. "انقلاب مخملی" فقط حاصل کار سیاست مداران سطح بالا نیست، بیش از آن حاصل آگاهی شهروندان معمولی است که آلوده سیاست شده اند.»

اسلاونکا ... دیدن ادامه » دراکویچ (متولد ۱۹۴۹) روزنامه نگار و رمان نویس اهل کرواسی است که در دانشگاه زاگرب ادبیات تطبیقی و جامعه شناسی خوانده است.
دراکویچ در ۱۹۹۲ این کتاب را نوشته است و این کتاب حاصل سفری است که در ژانویه و فوریه ۱۹۹۰ به کشورهای بلوک شرق اروپا داشته است. این زمان آغاز فروپاشی حکومت های تک حزبی در اروپای شرقی است و دراکویچ به این بهانه به مرور زندگی مردم در اروپای شرقی تحت حاکمیت توتالیتاریسم می پردازد. توتالیتاریسم یا تمامیّت خواهی اصطلاحی در علوم سیاسی است که توصیف گر نوعی حکومت است که دارای این خصوصیت ها می باشد: یک ایدئولوژی، محور حکومت است و یک سیستم تک حزبی متعهد به آن ایدئولوژی است که معمولأ توسط یک نفر رهبری می شود، یک پلیس مخفی وجود دارد و انحصار در رسانه های فراگیر و انحصار اقتصادی محدود کننده زندگی فرهنگی و اقتصادی در این نوع حکومت ها هستند. 
نظام حاکم تقریبا بر تمام شئون زندگی شهروندان نظارت و کنترل دارد. حکومت تمامیت خواه می کوشد تا همهٔ جمعیت را برای تحقق بخشیدن به اهداف اقلیّتِ حاکم بسیج کند و فعالیت هایی که همسو با این اهداف نباشند تحمل نمی شوند. 
ژوزف استالین که در دههٔ ۱۹۲۰ در اتحاد جماهیر شوروی به قدرت رسید و تا زمان مرگش در ۱۹۵۳ قدرت را در دست داشت در شوروی یک حکومت توتالیتاریست تشکیل داد. پس از پایان جنگ جهانی دوم و تقسیم شدن اروپا بین متّفقین، در بلوک شرق احزاب کمونیستی متحد با شوروی بر سر کار آمدند و همچون شوروی حکومت های توتالیتاریست تشکیل دادند. یوگسلاوی سابق، چکسلواکی سابق، آلمان شرقی سابق، لهستان، مجارستان، رومانی، بلغارستان و آلبانی چنین سرنوشتی پیدا کردند. کنترل شدید آموزش و پرورش و رسانه ها در این کشورها، سرکوبی منتقدان و دگراندیشان و گفتمان مبتنی بر ایدئولوژی به جای گفتمان مبتنی بر حقایق و آمار منجر به فضای یأس و رکود در این کشورها شد و از آنجا که حاکمان این نظام ها، خود نیز در بند همان گفتمانی بودند که به مردم تحمیل کرده بودند خودشان هم از درک واقعیت ها عاجز بودند بنابراین این کشورها دچار یک سیکل معیوب ناکارآمدی سیاسی اقتصادی و "گفتمان انکار" شدند و در دهه ۱۹۹۰ یک به یک دچار فروپاشی شدند.
دراکویچ با زبان ساده به مرور پیش پا افتاده ترین امور زندگی روزمره در زمان حکومت های توتالیتر پرداخته است:
تهیه غذا، استخدام، تامین وسایل اولیه زندگی همچون پودر رختشویی، نوار بهداشتی و میوه جات، دسترسی به حقوق اولیه شهروندی و مهاجرت و پناهندگی.
روزمرگی تجاربی که دراکویچ در این کتاب توصیف کرده است باعث می شود زندگی در این نظام های ناکارآمد برایمان ملموس و مفهوم شوند. چیزی که دراکویچ بر آن تاکید دارد این است که چنین نظام هایی افراد را مایوس، ناامید و ناتوان می سازند چنان که پس از فروپاشی بحران های بزرگی در انتظار چنین جوامعی است چرا که مردم همفکری، تصمیم گیری و کار جمعی را نیاموخته اند. در نظام های توتالیتر رهبران به جای همه فکر می کنند، تصمیم می گیرند و دستورات خود را ابلاغ می کنند:
«قدرت سیاسی ممکن است یک شبه دست به دست شود، زندگی اجتماعی و اقتصادی ممکن است به سرعت از آن تبعیت کند اما شخصیت آدم ها که تحت تأثیر حکومت رژیم های توتالیتر شکل گرفته به این سرعت تغییر نخواهد کرد. ارزش های خاص و شیوه بخصوصی از تفکر و درک جهان چنان در عمق وجود و شخصیت مردم رسوخ کرده که معلوم نیست خلاصی از آن ها چقدر زمان می برد.»
ایرج پوراردشیر این را خواند
صدیقه متقی ، معین محبی و الهام قاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 4 از 45