:  ۴۸۸۹۶
:  داستان ایران
:  شوهر عزیز من
:  داستان های کوتاه مجموعه ها
   فریبا کلهر
:   آموت
:  رقعی
:  ۱۳۹۱
:  ۳
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۳
:  نرم
:  ۳۲۰
:  ۱۶۰,۰۰۰ ریال




دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
کتاب جذابی نیست.زندگی یک خانم روایت میشه ک انگاری این خانم خوابه و همه چیز براش گنگ و نامفهومه حتی حرفهای خودش ک هی نمیدونه چی میگه.حوصله آدمو شر میبره.آخرشم دستپاچه تموم شد.
۰۸ مرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

برای بالندگی، جذب و جلب مخاطب، جهانی شدن و بالتبع پرفروش شدن کتب ادبیات داستانی دوستی که خود نویسنده است چند سال پیش در یک برنامه رادیویی گفته بود: «در جایی که نمی توان از سیاست، مذهب و جنسیّت(تعبیر او چیز دیگری بود) سخن گفت نمی توان ادبیات داشت تا چه رسد به بسط آن»{نقل به مضمون}

البته ... دیدن ادامه » دوست ما اگر کمی اندیشمندانه به مقوله ادبیات می نگریست خوب می دانست که مگر می توان نویسنده بود آن هم نویسنده ادبیات داستانی و خالی از همه این ها بود. تفاوتش در این است که تو ِ نویسنده چگونه و از چه زاویه ای به این حوزه ها بنگری و با هنرمندی یا بی هنری خود آن ها را برای مخاطبت روایت کنی. اصلاً اگر نویسنده باشی خوب تر می ‎دانی که مسأله، پرداختن به این یا آن موضوع یا اتفاق یا حادثه نیست، مسأله، «مسأله داشتن» است. نویسنده ای که مسأله داشته باشد حتی اگر در روایت خود ناپختگی به خرج دهد، مسأله اش روزی ولو بعد از سالیان سال از مرگش شکوفا خواهد شد. در این جا خیلی قصد بسط این بحث را ندارم و اهالی ادبیات مصادیق متفاوت و مختلفی از این باب را به یاد دارند و تاریخ ادبیات در خود به خوبی از این مثال ها نهفته دارد. فقط برای یک اشاره پیشنهاد می کنم به کتابِ «جمهوری جهانی ادبیات» و مقاله خانمِ «اوتس» در جلدِ اوّلِ «حرفه : داستان نویس» مراجعه فرمایید.

خانم کلهر در سه گانه خود (پایان یک مرد، شروع یک زن، شوهر عزیز من) به خوبی توانسته مسأله خود را با زبانی ساده امّا تأمّل برانگیز روایت کند. این سه گانه که به قول ایشان و دیگران اشتراک شان در بیان موضوعات سه گانه سیاست، عشق و مذهب است حول دغدغه های زن روزگار ما در جغرافیای این مرز و بوم چرخ می زند . کلهر جوّ غالب و فضای گفتمانی زنان روزگار خود را به خوبی فهمیده و از همین ره گذر توانسته قصه یا قصه های آن را طرح به طرح پیش بَرَد. نویسنده «شوهر عزیز من»، خودآگاه یا ناخودآگاه، دانسته که زنِ بعد از انقلاب اسلامی ایران بسیار مدرن تر از زنِ پیش از این دوره است، بنابراین قصه خود را با این دوره ی زمانی تطبیق کرده است، زیرا مسأله او تکیدگی و تنهایی زنی است که زمانه ی مدرن و ملزومات آن را از سر گذرانده است.

داستان های شخصیت های امثال «سیما انتظاری» نه از آن جهت که برای عده ای نوستالوژی یا مرور خاطرات است، بلکه از وجهی دیگر تأثیرگذار و پُرکِشِش است. خواننده و نویسنده ی این داستان ها خاطرات خود را روایت نمی کنند و نمی خوانند، آن ها دارند خود را روایت می کنند و می خوانند! آن ها نه احساس یا احساسات خود در زندگی را مرور می کنند، دارند از خودِ یک زندگی برای ما روایت راوی را بیان می کنند.

زنان این داستان ها همچون زن روزگار ما در ابتدا خود را مشغول این خیال خام می کنند که با پایان دادن به مردان می توان شروعی برای زنان آفرید، امّا وقتی این فضا را در عرصه های سیاست و مذهب تجربه می کنند می بینند در چه سرابی گرفتار آمده اند. سرابی که حتی مهاجرت هم نمی تواند آن ها را از آن خلاص کند. حیرتِ دنیای جدید با گردابِ نسبیّتِ برخاسته از آن چنان امیال و خواسته های این زنان را در هم کوبیده که تصمیم می گیرند به خانه ی اوّل خود بازگردند. «سیما»ی شوهر عزیز من که سیمای زن در آیینه ی روزگار ماست، هر چند با شک و تردید، ولی به عنوان تجربه ای تازه تصمیم می گیرد در تنگنای مثلثِ سیاست، عشق و مذهب به سمت ضلع عشقی پناهنده شود تا راهی برای رهایی بیابد، انگار او محکوم تجربه نمودن همین سه ضلع است و سطحی ترین ضلع برای تجربه های نو به نو که سازگاری بیشتری با روحیّات زنان این روزگار دارد ضلع صورتی رنگِ آن است.

در تجربه جدید امّا عشق نه تنها نقص جسمانی پیدا کرده است، دچار تغییر ماهوی نیز شده و این تغییر ماهیّت دیگر در صورتی نظم و نسق نیافته تا بتواند خود را با «وجود»ِ زن این روزگار تنظیم کند. از همین رو سطحی ترین لایه های دنیای مدرن نیز نمی تواند عطشِ انتظارِ سیما را سیراب نماید. سیما راه تازه ای را در مسیر خود آزمایش می کند و با اینکه خسته است تصمیم می گیرد این بار از سرنوشت محتوم خود فرار نکند. او با توسّل به گذشته ی گذشته ها در پیله ی مثلثیِ خود شروع به ضربه زدن می کند و زمان حال خود را معنایی تازه می بخشد. سیما تمامِ تکیدگی طی شده در طول این تاریخ سی ساله در سه گانه زنان داستان های خانم کلهر را با عقل و دانش تحمّل می کند و از همین باب به سراغ درخت توت می رود؛ یعنی اسطوره این راه حل. درختی که شاید بر اثر جبر زمانه بِخُشکد، ولی دوباره جان خواهد گرفت و همچون ققنوس خود را بازخواهد ساخت. عقل و دانش مقوله ای نیست که بشود آن را از میان برد حتی با مرگ، زیرا مرگ او زندگی بدیعی را در پی دارد و ضرب المثل روزگاران خواهد شد، همچون سهراب که نامش با مرگش جاودانه شد.

تجربه خانم کلهر در ادبیّات کودک به خوبی در روانی روایت و پرداختن قصه ها به کمکش آمده و این سه گانه را بالاخص در خانه سوّمش، شوهر عزیز من، برای خواننده عمومی راحت خوان کرده است. ابهام و ایراداتی همچون عدم پرداختن به ریشه و منشاء درخت توت و بحث های پیرامونی آن و همچنین صیقلی نشدن برخی شخصیت ها را باید به حساب کمی تجربه کلهر در حوزه ادبیات بزرگسال و نداشتن مبانی فکری عمیق گذاشت و با دیده اغماض از کنارشان گذشت، چرا که با این سه گانه ادبیات عامّه پسند زنان روزگار ما سه پلّه رشد داشته و بالندگی در سال های آینده را برای این قالب ادبی نوید می دهد.

http://www.alef.ir/book
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتم حمام و دوش را روی یک خروار تنهایی ام باز کردم.اما مگر تنهایی من یک کف دست شامپو بود که الکی کف کند و شسته شود و برود توی فاضلاب؟آه
۱۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی برای خوانده شدن
۰۸ آبان ۱۳۹۴
hedieh mayeli و پروین اربابی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید