:  ۲۴۶۹۱
:  داستان جهان
:  زمانی که یک اثر هنری بودم
:  داستان های فرانسه قرن 20
   اریک امانوئل اشمیت
:   افراز
:  رقعی
:  ۱۳۹۳
:  ۹
:  ۱۴.۳
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۲۴۰
:  ۵۵۰,۰۰۰ ریال


 

کسی هرگز تصور کرده است که به یک شئ تبدیل شود ؟ یا حتی شیئی ستایش‌برانگیز ؟   این قراردادی است که هنرمندی غریب با جوانی که بر لبه‌ی ناامیدی گام میزند، می بندد. 

 اریک-امانوئل اشمیت، نویسنده و فیلسوف فرانسوی داستان را با صحنه ای شروع میکند که بهترین زمینه برای پذیرش وقایع بعدی را به خواننده می دهد، نویسنده به خوبی میداند که می خواهد مسیر فکری مخاطبش را به چه سمتی سوق بدهد : 

 

همیشه در خودکشی هایم ناموفق بوده ام؛ همیشه، در همه چیز ناموفق بوده ام.بهتر بگویم، زندگی ام عین خودکشی هایم بوده است. آنچه درباره من وحشتناک و غم‌انگیز است، اشراف کامل من به موفق نبودنم است ...

آدام شخصیت ناشناس و بی نام و نشان کتاب، بعد از سه بار خودکشی ناموفق، خود را برفراز دره ای می‌یابد که تصمیم دارد یک بار برای همیشه خود را در قعر آن مدفون کند؛ اما در همین لحظه هنرمندی که خود را  زئوس پترلاما  معرفی می‌کند به او پیشنهاد می‌دهد که به جای مردن، یک شبانه روز به او بپیوندد و به پیشنهاد او بیاندیشد. زئوس پیشنهاد میکند که او را تبدیل به یک اثر هنری کند. انسان ناامیدی که به خاطر بی توجهی اطرافیان، و نیافتن هیچگونه جذابیت ظاهری و شخصیتی در خود، تصمیم به خودکشی گرفته است، از تبدیل شدن به یک اثر هنری استقبال می کند

زئوس گفت : دوست جوان من ! هرکدام از ما سه موجود هستیم، یک وجود شئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ماست، و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران درباره‌ی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم خارج از اختیار ماست، این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژپشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم. مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که آگاهی ماست خیلی فریبنده و گول‌زننده است: یعنی ما فقط از آنچه که میدانیم وجود دارد آگاهیم. از آنچه که هستیم. می توان گفت که آگاهی قلم‌موی چسبناک سربه‌راهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم، به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد. ما دریافت ها و ادراکات دیگران را بر می انگیزیم. آن ها را انکار می کنیم و اراده می کنیم، حتی اگر شایستگی های اندکی داشته باشیم. آنچه دیگران می گویند، به وجود ما بستگی دارد. اگر ما نباشیم، آن ها چیزی ندارند که بگویند.

در ادامه داستان آدام، خرید و فروش شده و در نهایت سر از موزه ملی در می آورد. آنجاست که نویسنده تلاش می کند جایگاه انسان در هستی را بررسی کند. انسانی که در طول زمان هر روز بیشتر تبدیل به یه کالای نمایشی می شود، و به جای آنکه مانند هر موجود زنده ای، در برهه ای از زمان بیاید و برود و از زندگی اش لذت ببرد، در موزه تاریخ به نمایش گذاشته شده است. هنر انسان به جای آنکه در خدمت تعالی انسان باشد، او را به بردگی کشانده است. 

 


دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
یادآوری خاطرات یک مُرده از یک زنده دلنشین تر است.
۱۳ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حافظه ی کاغذ، بیشتر از حافظه ی آدم هاست.
۱۳ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زشتی کاری جز پیشرفت نمی‌تواند بکند. همیشه غافلگیر می‌کند. به همان اندازه که وقت خاموشی‌اش می‌بازد، وقت خوش‌مشربی‌اش خوب عمل می‌کند: جسورانه‌تر، چابک‌تر، عاشق‌تر، متملقانه‌تر، مست‌تر و در یک کلمه، مؤثرتر عمل می‌کند. زشتی‌ها، معشوق‌های دلپذیری هستند. همیشه در عشق پیروزند...
...زیبایی، لعنتی است که جز کاهلی و رخوت به‌بار نمی‌آورد. و زشتی، برکتی که باعث استثنائات می‌شود و می‌تواند سرنوشت یک زندگی را شکوهمندانه رقم بزند. (ص۳۳)

زئوس ... دیدن ادامه » پترلاما از همه هیجان‌زده‌تر بود، برای مهمانانش توضیح داد این کبوترها با هم رنگ شده‌اند در یک گروه هستند و با هم زندگی می‌کنند، بی‌آن‌که با گروهی دیگر، ارتباط داشته باشند. در واقع، رنگ برای آن‌ها در حکم نژادشان است و این مسأله، این اعتقاد را که می‌گویند، حماقت فقط مخصوص بشر است را نقض می‌کند. (ص۷۱)

روزهای اولی که آن‌ها از تو عکس می‌گرفتند به این دلیل بود که تو چیز متفاوتی بودی و حالا به این دلیل که تو مشهور شده‌ای. شهرت جانوری است که از خودش تغذیه می‌کند. (ص۸۱)

- وقتی با تو برخورد کردم، از چه چیزی رنج می‌بردی؟ از داشتن آگاهی. برای این‌که رنج نبری، به تو پیشنهاد می‌کنم که به یک شئ تبدیل شوی، کاملٱ یک شئ، و در همه‌ی موارد از من اطاعت کنی. خودت را منسوخ کن. فکر و اندیشه‌ی من باید جانشین فکر و اندیشه‌ی تو باشد.
- این یعنی می‌خواهید من برده‌ی شما باشم.
- نه بیچاره! برده خیلی بالاتر از شئ است. برده می‌خواهد که آزاد باشد؛ نه، من می‌خواهم تو چیزی کمتر از یک برده باشی. اجتماع ما طوری سازمان‌دهی شده‌است که اگر در آن یک شئ باشی، خیلی خیلی بهتر است تا موجودی آگاه. می‌خواهم که تو یک شئ باشی از آن من. (ص۹۶)

هر کدام از ما سه موجود هستیم. یک وجود شیئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ما و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران درباره ی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم، خارج از اختیار ماست. این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژ پشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم، مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که اگاهی ماست...
...خیلی فریبنده و گول زننده است: یعنی ما فقط از آن چیزهایی که وجود دارند، آگاهی داریم. از آنچه که هستیم. می توان گفت آگاهی قلم موی چسبناک سر به راهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم. به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد...! (ص۹۸)

برای شنیدن سکوت باید سر و صدا کرد. (ص۱۱۲)

موفقیت معمولٱ چیزی نیست که هنرمند آن را به‌وجود آورد بلکه این مخاطب است که آن را می‌آفریند. (ص۱۳۱)

صدایت، حضورت، عکس‌العمل‌هایت، مهربانی‌ات، از هرچه که درباره‌ات می‌دانستم، استفاده کردم و صورتت را تصور کردم. (ص۱۷۷)


هنر برای انسان به‌وجود آمده، توسط انسان. مطمئنٱ هنر نمی‌تواند خود انسان باشد. (ص۲۱۷)

شهرت بیشتر برازنده‌ی مردگان است. لباس عاریه‌ای است که به تن زندگان مضحک می‌نماید. (ص۲۳۵)

جوان که بودم، می‌خواستم که زیبایی در من باشد. احساس بدبختی می‌کردم. حالا پذیرفته‌ام و دریافته‌ام که زیبایی همه‌جا هست. همه‌جا دور و بر من. (ص۲۳۹)


زمانی که یک اثر هنری بودم
اریک امانوئل اشمیت
۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۵
فاطمه نوروزی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
... هر کدام از ما سه موجود هستیم. یک وجود شیئی داریم که همان جسم ماست، یک وجود روحی که همان آگاهی ما و یک وجود کلامی یعنی همان چیزی که دیگران درباره ی ما می گویند. وجود اول یعنی جسم، خارج از اختیار ماست. این ما نیستیم که انتخاب می کنیم قد کوتاه باشیم یا گوژ پشت. بزرگ شویم یا نه، پیر شویم یا نشویم، مرگ و زندگی ما در دست خود ما نیست. وجود دوم که اگاهی ماست،

خیلی فریبنده و گول زننده است: یعنی ما فقط از آن چیزهایی که وجود دارند، آگاهی داریم. از آنچه که هستیم. می توان گفت آگاهی قلم موی چسبناک سر به راهی نیست که بر واقعیت کشیده شود. تنها وجود سوم ماست که به ما اجازه می دهد در سرنوشتمان دخالت کنیم. به ما یک تئاتر، یک صحنه و طرفدارانی می دهد...!


زمانی ... دیدن ادامه » که یک اثر هنری بودم | اریک امانوئل اشمیت
۱۱ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ی خاطرات و اتفاقات ناگوار با مرور زمان به فراموشی سپرده خواهند شد یا دیگر مانند قبل آزار دهنده نخواهند بود. همانطور که دریا جای پا را در ماسه ها
از بین می برد...!

... ... دیدن ادامه » شهرت بیشتر برازنده ی مردگان است. لباس عاریه ای است که به تن زندگان مضحک مینماید...!

... زیبایی، لعنتی است که جز کاهلی و رخوت به بار نمی آورد. و زشتی، برکتی که باعث استثناعات می شود و می تواند سرنوشت یک زندگی را شکوهمندانه
رقم بزند...!

... موفقیت معمولا چیزی نیست که هنرمند آن را به وجود آورد بلکه این مخاطب است که آن را می آفریند...!
۰۹ آبان ۱۳۹۴
Emile آژار این را خواند
مینا حشمتی ، شکوفه آزادگان و parisa zendebudi این را دوست دارند
من بی نهایت این کتاب را دوست دارم . نمادی از انسانیت را نشان می دهد که به جرات می توانم بگم تا به امروز هیچ کتابی این طوری قانعم نکرده
۱۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب را سه مرتبه در طول یک سال خواندم .
دوستش نداشتم
عاشقش شدم
۲۴ خرداد ۱۳۹۴
Emile آژار این را خواند
فاطمه احمدی آذر ، فاطمه حبیبی و سمیه امیری این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید