:  ۱۰۴۳۷
:  داستان جهان
:  پیرمرد و دریا
:  داستان های آمریکایی قرن 20
   ارنست همینگوی
   نجف دریابندری
:   خوارزمی
:  رقعی
:  ۱۳۹۴
:  ۶
:  ۱۴
:  ۲۱.۴
:  نرم
:  ۲۲۴
:  ۱۷۰,۰۰۰ ریال


درباره کتاب:

فکر کرد: «کاش همه ی این ها یک خواب بود و هیچ وقت این ماهی را نگرفته بودم و الان توی بسترم بودم و داشتم روزنامه می خواندم.»
با خود گفت: «ولی انسان برای شکست آفریده نشده.»
رمان پیرمرد و دریا به گفته ی خود همینگوی عصاره ی همه ی زندگی و هنر اوست، اثری سمبولیک و چندلایه که در عین سادگی و صراحت و ایجاز، سرشار از ناگفته هاست. برخی از منتقدان، این رمان را هنرمندانه ترین اثر او می دانند. 

دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
حالا وقتش نیست که ببینی چی نداری. ببین با آنچه داری چکار میتوانی بکنی.

۲۲ خرداد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیر مرد همه چیزش پیر بود، مگر چشمانش که به رنگ دریا بود. شاد و شکست ناپذیر
۰۱ خرداد ۱۳۹۶
انیس غفوری این را خواند
عادل خالدی کلهر ، رضا صادقی و رباب قاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بلند گفت اما پیرمرد تو هنوز نخوابیدی .یک شب و نصف روزه و حالا هم یک روز دیگه که نخوابیدی باید یک کاری بکنی تا اگر ماهی ارام بود یک چشم بخوابی ،اگر نخوابی مغزت تاریک میشه . »
با خود گفت :« مغزم روشن است خیلی روشن به روشنی این ستاره ها که برادران من اند .اما باید بخوابم .ستاره ها هم میخوابند .ماه و خورشید هم میخوابند حتی دریا هم بعضی روزها ... دیدن ادامه » میخوابد

پیرمرد و دریا
۳۰ تير ۱۳۹۵
بهنام قاسمی ، Anis Ghafouri و مجید حاج حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من این کتابو با ترجمه اقای محمدتقی فرامرزی پیدا کردم از نشر نگاه.
فرقی میکنه ایا؟کدوم بهتره؟
اگر کسی خونده راهنمایی کنه لطفا
۳۰ تير ۱۳۹۵
سعیده سادات ایوبی این را خواند
مجید حاج حسینی این را دوست دارد
ترجمهایشون به نظرم بهتر باشه چون ترجمه ی نجف دریابندری زیاد جالب نبود .
۳۱ تير ۱۳۹۵
ممنون از نظر شما.
۰۲ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خود گفت خیالات بی معنی را بگذار کنار. بخت چیزی است که به هزار شکل در می آید. کیست که او را بشناسد؟ ولی به هر شکلی که باشد من می خرم، هر چه هم بخواهند می دهم. گفت ای کاش روشنایی چراغها را می دیدم. خیلی چیزهاست که می گویم ای کاش، ای کاش. ولی این آن چیزی است که حالا می گویم ای کاش می دیدم.
۲۵ آبان ۱۳۹۴
امیل آژار این را خواند
امین دژکام و فاطمه حبیبی این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا دیگر وقت فکر کردن به چیزهایی که با خودت نیاورده ای نیست

به این فکر باش که با آنچه داری چه میتوانی بکنی
۱۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
به سالن مطالعه می رویی. جایی که هیچگاه دوست اش نداشته ای. هیچ گاه. از او متنفری. سلاخ خانه کتاب ها. کاغذها. قلم ها. وارد این منجلاب جایِ بُو گند می شوی. خود را روی صندلی ایی جای می دهی. کتاب را باز می کنی و می خوانی. می خوانی. چشمانت به سویی دیگر است. چیزی را جستجوی می کند. سو سو می زند. برای فرار. لَه لَه می زنی. برای فرار از این زندان. می خوانی ... دیدن ادامه » و می خوانی. صفحه ای که با دست خط خرچنگ واری آن را به زینت طبع آراسته. وارسی می کنی. ورق به ورق. جدا می کنی. " و حالا هشتاد و چهار روز می شد که هیچ ماهی نگرفته بود.... " . اینبار می خوانی و می خوانی. " اما حالا امید و اطمینانش جان تازه ای گرفت، وقتی که نسیم می آید... ". ورق می زنی و ورق. " شاید هم اون قد که خودم خیال می کنم زور نداشته باشم. ولی فوت و فن زیاد بلدم، اراده شم دارم... ". " اکنون فقط خواب جاها را می دید، و خواب شیرها را در ساحل. شیرها در نور شبانگاهی مانند بچه گربه بازی می کردند و او دوستشان می داشت... ". باز می خوانی و می خوانی. وقت و وقت. ورق ها رو به پایان است اما خبری از پایان داستان نیست. از ماجراجویی پیرمرد. به چنگ آوردن پیرمرد. از تنهایی پیرمرد. پیرمرد. دریا. دریا. کتابهای زمخت درسیت را بر می داری و می روی. می روی و فردایش می خوانی؛ پیرمرد و دریا. ارنست همینگوی. نوبل 1954. ترجمه داریوش شاهین. ترجمه ای که دوست داشتی. به یکباره شیفته اش شده بودی. داریوش شاهین. مادرش علاقمند بود که پسرش اهل کلیسا و خواننده سرودهای مذهبی باشد، اما پدرش. پدر پزشک اش، به ماهیگیری علاقه مند بود. به چوب و تور. چوب و تور. به رویا. به آب. به آسمان. به نسیم. به ساحل.
۱۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز پیرمرد کهن بود، مگر چشمهایش، و چشمهایش به رنگ دریا بود و شاد و شکست نخورده بود.ــــــــورقِ نود و هشت.

۱۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سر خود را روی دستهایش نهاد.
روی تخته گفت: مغزمو روشن نگه دار. من پیرمرد خسته ای هستم. اما این ماهی را که برادرم بود کشتم، حالا باید حمالی اش را بکنم.ـــــــــــــــورقِ صد و هشتاد و پنج.

۱۵ آبان ۱۳۹۴
مریم محمدی وند این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتهای روزانه. سی روز با نجف دریا بندری. مهدی مظفری ساوجی. انتشارات نگاه.
۱۵ آبان ۱۳۹۴
بهنام قاسمی این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
- دریا بندری: همینگوی خیلی ساده حرف می زند. درست مثل صحبت های روزانه. بعضی ها معتقدند که این نشانهء نبوغ همینگوی است. بعضی ها هم معتقدند که این نشانه خامی اوست.

- ساوجی: نظر شما در این زمیینه چیست؟

- ... دیدن ادامه » دریا بندری: من با گروه اول موافقم. اصلاً ساده نوشتن خیلی سخت تر از پیچیده نوشتن است... .ــــــــــیادداشتهای روزانه. سی روز با نجف دریا بندری. مهدی مظفری ساوجی. انتشارات نگاه.
۱۵ آبان ۱۳۹۴
بهنام قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آن سر کوچه، پیرمرد در کلبه اش باز خواب رفته بود. همچنان روی صورت خوابیده بود و پسر کنارش نشسته بود و او را می نگریست. پیرمرد خواب شیرها را می دید.ــــــــــــــــــــــورقِ دویست و هفده.
۱۵ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با خود گفت:" هر روز برای خودش یک روز تازه است. البته چه بهتر که ادم شانس داشته باشد. ولی من بیشتر دلم می خواهد کارم درست و کامل باشد" و فکر کرد:" آن وقت اگر شانس به سراغت بیاید آمادگیش را داری!
۱۲ آبان ۱۳۹۴
مهدی قاسمی این را خواند
بهنام قاسمی و حمید نقی زاده این را دوست دارند
عالی بود
۱۵ شهريور ۱۳۹۶
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سبک داستان، سادگی آن و واقعی و قابل باور بودن ماجراهای آن این امکان را بوجود می‌آورند که داستان را بتوان به روش‌های گوناگون تعبیر و تفسیر نمود....

سانتیاگو به‌عنوان نماد یک قهرمان شکست‌خورده .... نیزه‌ماهی نماد مذهب است .... دریا نشانه زندگی است
۱۰ آبان ۱۳۹۴
سعید زمانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وج جالب این رمان اینکه پیرمرد در اون هم در نقش یک قهرمان شکست خورده و هم در نقش یک قهرمان شکست ناپذیر ظاهر میشه.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب باعثه کتابخون شدنم شد از نویسنده و مترجم و سپاسگزارم.
۰۵ آبان ۱۳۹۴
مهدی امیدیان فر این را خواند
اگر جدا این کتاب باعث کتابخون شدن شما شد همین الان سفارشش میدم.جالب شد.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
آره همین کتاب بود با اون جمله ی اغازینش پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و هشتاد و چهار روز بود که ماهی نگرفته بود.
۰۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
پیرمردو دریا داستان شکار چند روزه یا بهتر بگم خلوت چند روزه ی یک ماهیگر کارکشته توی دریاست
داستان یه ازمون بزرگه داستان براورده کردن انتظارات فردیه که تورو الگوی خودش میدونه و البته اون فرد واست اهمیت داره.
کتاب در واقع کتابی هستش که ارنست همینگوی در دوران کمال نویسندگیش اون رو نوشته
در سرتاسر صقحات کتاب اعتماد به نفس نویسنده کاملا ... دیدن ادامه » نمایانه و نبود استرس نویسندگی خط داستان رو به بهترین نحو جلو میبره
۰۶ شهريور ۱۳۹۴
سبحان معصومی و طاهره بتیار این را خواندند
رعنا جمالی و قاریاقدی یُلمه این را دوست دارند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید