عصیان میکنم پس هستم!
بدون شک آلبر کامو یکی از شناختهشدهترین نویسندگان در سراسر جهان و به خصوص ایران است. کامو بار اول در ۱۳۲۱ و با کتاب بیگانه به فارسیزبانان معرفی شد و در طی این نزدیک به یک قرن اثری نمانده که از او به فارسی ترجمه نشده باشد و برخی از آثار وی نیز مورد طبعآزمایی مترجمین متعددی قرار گرفته است. در این مطلب نه قصد داریم که از این ترجمهها و کیفیتشان سخنی بگوییم و نه میخواهیم تکرار مکرارتی در مورد کامو و زندگیاش را باشد. سعی نگارنده بر این است تا با نگاهی دقیقتر به کتاب اسطورهٔ سیزیف از زاویهای جدید به کامو و پروژهٔ فکری او بنگرد تا شاید مخاطب نیز در این مسیر بتواند نسبت خود را با کامو و آثارش مشخص کند.
کتاب اسطورهٔ سیزیف شاید به علت این که کامو مثل یک بوکسور حرفهای که راههای فرار را روی حریف خود میبندد برای مخاطب سختخوان باشد. کامو که به معنی دقیق کلمه فرزند زمانهٔ خویشتن بود و بر اندیشههای فلسفی زمان خود اشرافی کامل داشت با نقدی تند از آرای معاصرین و پیشینیان مخاطب را به اجبار با حقیقت عریان پوچی رو در رو میکند. برای مخاطبی که پیش از اسطوره سیزیف چیزی از کامو، خصوصاً بیگانه و کالیگولا را نخوانده باشد این مواجهه میتواند سختتر رقم بخورد. اینجاست که اهمیت پروژهٔ فکری و شاید چیزی به اسم ترتیب خواندن آثار آلبر کامو اهمیتی دوچندان بیابد. حال که مخاطب بیدفاع شد او دست روی مسئلهٔ اصلی خود میگذارد: «مسئلهٔ فلسفیای که واقعاً با اهمیت باشد، یکی بیش نیست و آن خودکشی است».
کامو برخلاف خوانشی شاید رایج اما غلط و سطحی از آثارش دنیا را پوچ یا ذاتاً بیمعنا نمیداند، او پوچی را ناشی از «تلاقی فریاد معناخواهی من و سکوت کرکنندهی دنیا» میداند. به عبارتی دیگر جهان در عینک کامو خاموش است. او در ادامه با استفاده از استدلال سلبی سنگرهای دفاعی همچون امید، خودکشی و ایمان را نیز از ما میگیرد و کیرکگور، هوسرل و یاسپرس را ترسوهایی میداند که در لبهٔ پرتگاه پوچی با جهشی ایمانی دست به خودکشی فلسفی میزنند و در آغوش معنایی ماورایی آرام میگیرند. او معتقد است آنها با این کار از صورت مسئله فرار کرده و در دل پوچی مقیم نمیشوند. درک نقد کامو در این موقف نیاز به آشنایی با مواضع کیرکگور و هوسرل در ترس و لرز و پدیدارشناسی دارد. کامو با اقامت در پوچی سه مسیر را از دل این ویرانه عرضه میدارد:

- دونژوانیسم نه به مثابهٔ هرزگی بلکه تعدد در تجربه. او اخلاق کمیت را در مقابل اخلاق کیفیت قرار میدهد و معتقد است در جهانی پوچ یا خاموش، فضیلت و رذیلت معانی سنتی و پیشین خود را از دست میدهند. تنها پناه باقیمانده بیشتر زندگی کردن است. او در لحظه غرق میشود چرا که معتقد است مسئله عمق زندگی نیست، بلکه زیستنی آگاهانه است. او در اینجا نیز از امید و پناه ابدیت میگریزد.
- نمایش؛ بازیگر[تئاتر] که برای کامو نماد پوچی است هزاران عمر را در چند ساعت زیست میکند. بازیگر امید یا همان سمّ کشنده را آگاهانه میکشد چون اکنون را به ابدیت حواله میدهد. کامو قید پاداش را در پردهٔ آخر میزند چرا که آن را نیز بیمعنا میداند.
- فتح؛ از آن کسی است که میداند پیروزیها موقتی است اما باز هم میجنگد. کلیدواژهٔ مستتر کامو اینجا آشکار میشود، عصیان. پوچی در نگاه کامو افسردگی نیست. او اینجا با نیهیلیسم کافکایی مرز میگذارد و با وجود آگاهی از سرنوشت خود یعنی مرگ، و عاقبت محتوم بشری یعنی بیعدالتی همچنان میجنگد تا به جهان پوزخند بزند و نه بگوید تا شرافت را از آن خود کند. کامو با وامگیری از داستایفسکی در کتاب شیاطین کایریلف را به کمک میگیرد تا بگوید هنر بزرگترین عصیانهاست. هنرمند در نگاه کامو موعظهگر نیست بلکه تنها توصیفکننده است. داستایفسکی نیز به مانند کیرکگور پوچی را میشناسد و از این سیاهی به نور ایمان و امید به زندگی پناه میبرد. کامو داستایفسکی را «پوچگرا» نمیداند، او را یک اگزیستانسیالیست دینی میداند که دربارهٔ پوچی مینویسد. داستایفسکی از پوچی حرف میزند تا به ضرورت ایمان برسد اما کامو برای ضرورت عصیان کوشش میکند. اینجاست که متوجه میشویم چرا باید سیزیف را شاد پنداشت. سیزیف به مانند بازیگر تئاتر، با آگاهی از پوچی کاری که میکند، هر بار که سنگ به پایین کوه میآید به مبارزه با پوچی میپردازد. سیزیف شاد است چرا که فریاد میزند: عصیان میکنم پس هستم.
سیزیف کجای اندیشه آلبر کامو قرار دارد؟ بررسی مفاهیم پوچی، رنج و عصیان با محوریت کتاب اسطوره سیزیف.
نظرات
نظری ثبت نشده است. برای شروع یک بحث جدید وارد شوید بحث جدیدی را شروع کنید