آیا کتاب را خوانده‌اید؟
آیا کتاب را خوانده‌اید؟
می‌خواهم بخوانم
می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن
در حال خواندن
خواندم
خواندم
می‌خواهم بخوانم می‌خواهم بخوانم
در حال خواندن در حال خواندن
خواندم خواندم
آیا کتاب را دوست داشتید؟
آیا کتاب را دوست داشتید؟
دوست داشتم
دوست داشتم
دوست نداشتم
دوست نداشتم
دوست داشتم دوست داشتم
دوست نداشتم دوست نداشتم
می‌خواهم بخوانم 0
در حال خواندن 0
خواندم 0
دوست داشتم 2
دوست نداشتم 0

زمستان بلاتکلیف ما

امتیاز محصول:
(هنوز کسی امتیاز نداده است)
دسته بندی:
گوناگون
ویژگی‌های محصول:
کد کالا:
117014
شابک:
9786002290441
انتشارات:
موضوع:
کودک و نوجوان
زبان:
فارسی
سال انتشار:
1393
جلد:
شمیز
قطع:
رقعی
تعداد صفحه:
95
وزن:
180 گرم
قیمت محصول:
55,000 ریال
افزودن به سبد خرید
افزودن
درباره زمستان بلاتکلیف ما :
درباره کتاب:

هرچند تهران بی ریخت و بدقواره این سال ها نسبتی با جنبه های رؤیایی تهران قدیم ندارد، و حتی یادگارهای تاریخی آن و جلوه های چشم نوازش توسط ساختمان های بلند (مجتمع های تجاری و مسکونی) بلعیده شده، اما او همچنان این شهر را دوست دارد. تهران برای او تنها یک شهر نیست، مادری مهربان است که کوچه و خیابان هایش همچون آغوشی گرم ساکنان آن را در برگرفته است. محمدعلی سپانلو را به عنوان شاعر کوچه ها، خیابان ها و محله های تهران می شناسیم. شاعری که این شهر در سروده هایش به طور مستقیم و غیرمستقیم حضوری مداوم داشته تا اینکه به یکی از مشخصه های کارش بدل شده است و این خود شاخصه ای ست منحصربه فرد که می تواند از جمله عوامل ماندگاری شعر یک شاعر محسوب شود.

شاعران هم نسل محمدعلی سپانلو که کار خود را از دهه پر شر و شور چهل آغاز کرده اند، این روزها ایام پیری را تجربه می کنند.واقعیتی گریز ناپذیر که برخاسته از ذات غیرقابل تغییر حیات آدمی ست؛ هر چند که بسیاری از اینان به مدد قدرت شعرشان هنوز جوان مانده اند.

 بهمن فرمان آرا، به همان شیوه طنازانه خاص خود، در یکی از فیلمهایش،  اشاره ظریف و جالبی (از زبان یکی از شخصیت ها) به پیری و مرگ دارد: در زمان پیری اگر صبح از خواب برخاستی و جایی از بدنت درد نمی کرد، شک نکن که مرده ای! (نقل به مضمون)

پیری که می رسد سروکله بیماری نیز پیدا می شود. گرد پیری که موها را سپید می کند، شاعر، کارمند، کارگر و سیاست مدار نمی شناسد؛ در چنین شرایطی همه با هم برابر می شوند؛ اگر چه آن بخش انسانی ماجرا که به بهره بردن از امکانات درمانی مربوط است، مثل همه چیزها که انسانها در آن دخالت دارند، برابری بردار نیست!

سپانلو نیز  در این ایام همانند بسیاری دیگر از شاعران همنسل خود، گذرش به بیمارستان افتاده و خوشبختانه او  بیمارستان و دگیری با بیماری را دست خالی ترک نکرده است. از یک سو با بیماری جنگیده و از دیگر سو  کوشیده از این تهدید، فرصتی بسازد برای انجام تجربه هایی تازه در خلق ادبی؛ همان گونه که  از هنرمندان برجسته ای چون او انتظار می رود.

ایام بیماری برای محمدعلی سپانلو فرصتی شد تا اشعاری در این حال و هوا بسراید. اشعاری که به همین دلیل، به لحاظ محتوایی با آثار قبلی او  تفاوت هایی اساسی دارند.

«مجموعه «زمستان بلاتکلیف ما» شامل ۴۰ قطعه شعر است، اشعاری که عمدتاً در سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ سروده شده اند. شعرهای این مجموعه در دوره ای می گذرد که من در رختخواب و بستری بودم و شامل بیش از ۴۰ شعر کوتاه و بلند است. بخشی از شعرهای این مجموعه در قبل از بیماری و بعد از مجموعه شعر «کاشف ازیادرفته ها» سروده شده و بخش عمده آن هم در پاییز و زمستان ۸۹ سروده شده است که من همه این شش ماه را بستری بودم. رؤیاها و تب ها این شعرها را حرکت می دهند و مشخص نبود این زمستان کی به پایان می رسد. این اشعار بازگوکننده حالات شخصی ام در زمان بیماری است، اما درعین حال مانند همه شعرهای دیگرم وجوه مشترکی هم برای مخاطبان و دیگران دارد. از سویی هر شعر تمثیلی است که می تواند حکایت شخص و انسان نیز باشد.»

سپانلو در این کتاب ایام پیری را تمثیلی از حکایت روزهای زمستانی و بلاتکلیفی خوانده است. در پاره های از اشعار این کتاب، حسرت ایام رفته به شکلی نوستالژیک و محسوس موج می زند. اشعاری که حکایت از نداشته های امروز و رفته ی دیروز را دارند:

«دیگر بالکن نیست و زن ِ گم شده
نمی دانم آن سوی چند سالگیست!
اما ای کاش لنگ نکند
ای کاش بی درنگ بیاید و بگذرد
اسب تاریک زمستان»

باوجود ردیابی خطوط مشترک در بین پاره هایی از اشعار این مجموعه، هستند اشعار دیگری که به لحاظ درون مایه و حال و هوا از یکنواختی این مجموعه جلوگیری کرده اند، اشعاری که کیفیتی اجتماعی پیدا می کنند و نشان از آن دارند که شاعر در ایام پیری نیز همچنان دغدغه های اجتماعی گرایانه ای را که درگذشته نیز در اشعارش نمود داشت، از یاد نبردهاست:

«بنگر که باران چگونه گور تو را می شوید
آنکه سنگ تو را شکست نیکوکار بود
اکنون قطره ها به چهره زیبای تو می چکند
از پیچ پیچ رخته ها، پر از سلام و یادگاری
و...»

* معرفی کتاب از الف کتاب
برچسب‌ها: