:  ۲۵۸۳۷
:  نمایش
:  مکبث
:  نمایش
   ویلیام شکسپیر
   داریوش آشوری
:   آگه
:  رقعی
:  ۱۳۹۸
:  ۱۸
:  ۱۴
:  ۲۱.۵
:  نرم
:  ۱۶۴
:  ۳۵۰,۰۰۰ ریال



دیوار این محصول | کل دیوار
دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید

دریغا! سرزمین نگون بخت که از به یاد آوردن خود بیمناک است. کجا می توانیم آن را سرزمین مادری بنامیم که گورستان ماست؛ آنجا که جز از-همه-جا-بی خبران را خنده بر لب نمی توان دید؛ آنجا که آه و ناله و فریادهای آسمان شکاف را گوش شنوایی نیست. آنجا که اندوه جانکاه چیزی ست همه جا یاب. و چون ناقوس عزا به نوا درآید کمتر می پرسند که از برای کیست، و عمر نیکمردان کوتاه تر از عمر گلی ست که به کلاه می زنند، و می میرند پیش از آنکه بیماری گریبانگیرشان شود.

ویلیام ... دیدن ادامه » شکسپیر، مکبث، پرده چهارم، مجلس سوم
ترجمه داریوش آشوری
۱۸ آبان ۱۳۹۴
سبحان معصومی این را خواند
کورش کامیاب این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فردا و فردا و فردا, میخزد با گام های کوچک تا که بسپارد به پایان, رشته ی طومار هر دوران. و دیروزان و دیروزان کجا بوده است ما دیوانگان را جز نشانی از غباراندوده راه مرگ. فرومیر آی ای شمعک فرومیر, آی که نباشد زندگانی هیچ الا سایه ای لغزان, و بازی های بازی پیشه ای نادان, که بازد هر چند گاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان, و آنگه هیچ. زندگی افسانه ... دیدن ادامه » ایست کز لب شوریده مغزی گفته آید,سر به سر خشم و خروش و غورش و غوغا, لیک بی معنا.
۰۹ آبان ۱۳۹۴
کورش کامیاب این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید