یاشار کمال، رماننویس برجستهی ترکیهای، در سال ۱۹۲۲ در آدنه متولد شد. او که پدرش از ملاکان معروف و مادرش از تبار یاغیان قیامکننده علیه حکومت و زمینداران بود، در پنجسالگی پدر خود را از دست داد و زندگی آوارگی را آغاز کرد. او در طی سی سال، مشاغل طاقتفرسایی چون کارگری در کارخانه و شالیزارها را تجربه کرد، تا اینکه در روزنامهی جمهوریت استانبول به عنوان گزارشگر مشغول به کار شد؛ شغلی که نقطهی آغازین مسیر شهرت او بود.
این نویسندهی پرکار و متواضع که حافظهای شگفتانگیز داشت، موفقیت ادبی خود را با نگارش داستانهای کوتاهی چون چوکورووا در حال سوختن، لانههای پریان و پیت حلبی پایهگذاری کرد. شاهکار او، رمان اینجه ممد، شهرتی جهانی برایش به ارمغان آورد و به دهها زبان ترجمه شد. از دیگر آثار مهم او میتوان به زمین آهن است و آسمان مس، علف همیشه جوان و افسانهی کوه آقری اشاره کرد.
در جهان داستانی یاشار کمال، طبیعت با موشکافی شگرفی به تصویر کشیده میشود؛ توصیفاتی که حاصل سفرهای طولانی و مشاهدات دقیق او از مناطق مختلف است. رمان چهارجلدی اینجه ممد، تجسمی از آرزوی مردم محروم برای ظهور ناجی و قیام علیه ستم است. علاوه بر این، در آثار او گرایش به عرفان نیز دیده میشود، که تلمیح به بزرگانی چون شیخ بدرالدین سماونائی و توصیف مکانهایی چون خانقاه چهلچشمه—پناهگاه امنی که در آن ستمگران راهی ندارند و کجی و ناراستی جایی در آن نمییابد—گواهی بر این مدعاست.