گوستاو فلوبر، نویسندهی جریانساز و کمالگرای فرانسوی، در شهر روآن متولد شد. رشد او در فضای بیمارستانی که پدرش جراح ارشد آن بود، نگاهی بالینی، تشریحگر و عاری از توهم نسبت به رنجهای بشری و زوال مادی در جانش نشاند. نقطهی عطف بزرگ زندگیاش در سال ۱۸۴۴ با بروز اولین حملات شبهصرع رقم خورد؛ رویدادی که او را ناگزیر به رها کردن تحصیلات حقوق در پاریس و عزلتگزینی صبورانه در املاک خانوادگیاش در کرواسه ساخت تا تمام هستی خود را وقف آفرینش ادبی کند. سفر الهامبخش او به شرق و مصر، تخیلش را غنا بخشید و افقهای تازهای از زیباییشناسی و شهود را پیش رویش گشود.
جهان داستانی او تجسم تلاش بیامان برای پیوند زدن دقت علمی و واقعگرایی بیرحمانه با تغزل رمانتیک است. در این ساحت، هنر مأموریتی بیطرفانه دارد تا بدون پندهای اخلاقی، ابتذال، بلاهت و رویاهای بربادرفتهی انسان مدرن را به تصویر بکشد. شاهکار جاودان او، مادام بوواری، با روایت زندگی پر از توهم و فرجام تراژیک اما بوواری، انقلابی در رماننویسی مدرن ایجاد کرد و به رغم محاکمهی جنجالیاش به اتهام جریحهدار کردن عفت عمومی، او را به اوج شهرت رساند. او در رمان تاریخی سالامبو، با بازآفرینی خیرهکنندهی کارتاژ باستان، تعهد وسواسگونهی خود را به مستندنگاری عینی نشان داد و در رمان بزرگ تربیت احساسات، سرخوردگیهای عاطفی و سیاسی نسلی سرگشته در کوران انقلابهای فرانسه را واکاوی کرد.
در باور او، آفرینش ادبی ریاضتی جانکاه و جستجوی خستگیناپذیر برای یافتن کلام بینقص بود؛ تلاشی نفسگیر برای تراش دادن زبان تا سرحد کمال، که در آن نویسنده مانند پروردگار در اثرش پنهان میماند. او در انزوا درگذشت، در حالی که میراث ارزشمندش تعریف هنر رمان را برای همیشه دگرگون ساخت.