نادر ابراهیمی از داستاننویسانی است که در عرصههای گوناگون طبعآزمایی کرده و در دههی شصت تلاش داشت تا در جایگاه پیامآور زمانهی خویش ظاهر شود. او در مجموعههایی نظیر فردا شکل امروز نیست، میکوشد تا آموزههای اجتماعی و سیاسی خود را از طریق گفتگوهای طولانی و صدور احکام کلی به مخاطب انتقال دهد. او با زبانی که غالباً به سمت پرگویی و آشوب کلامی متمایل میشود، نمادهایی آشکار و شعارهایی مستعمل را به کار میگیرد تا خواننده را با پیامهای خود همراه سازد.مشهورترین اثر او رمان هفت جلدی آتش بدون دود است که به مبارزات سیاسی در تاریخ معاصر ایران در میان عشایر و مناطق روستایی میپردازد.
او ذهنیتی بهشدت شاعرانه و رمانتیک داشت، اما از آنجا که ابزار دقیق توصیف عینی جهان بیرون را در داستانهایش به کار نمیبست، واقعیتها در آثارش غالباً شکلی احساساتی و کلی به خود میگرفتند. او در آثاری چون چهل نامهی کوتاه به همسرم، این رویکرد رمانتیک و قطعهنویسیِ ادبی را به اوج میرساند؛ جایی که صفحات متوالی بدون خلق شخصیتهای زنده یا فضاسازیهای ملموس داستانی، تنها به بیان احساسات اختصاص مییابد.
بخش مهمی از داستانهای او بازتابدهندهی درگیریهای روشنفکران، مبارزان و فضای امنیتی دهههای پیش از انقلاب است. در داستانهایی مانند چرک در خون و دیوار کاغذی، او به سراغ مضامینی چون ساواک، شکنجه، خاطرات دوران مبارزه و زندان میرود. او همچنین در آثاری چون گفتگو با یک ساواکی، تلاش میکند با تلفیق گزارشهای مستند و تحلیلهای روانشناختی فرویدی، به واکاوی ذهنیت مأموران امنیتی بپردازد. با این حال، غلبهی نگاه آموزشی و تمایل شدید او به صدور بیانیههای سیاسی و افشاگرانه، سبب میشود تا جهان داستانی او بیش از آنکه بر پایهی کشف ناشناختههای انسانی استوار باشد، به بستری برای موعظههای اخلاقی و ارائهی قضاوتهای صریح تقلیل یابد.