مری شلی، نویسنده و خالق نامدار انگلیسی، در سیام اوت ۱۷۹۷ چشم به جهان گشود. او در خانوادهای کاملاً فرهنگی پرورش یافت؛ پدرش، ویلیام گادوین، و مادرش، مری وولستینکرافت، هر دو از نویسندگان برجسته و صاحبنام انگلستان بودند و خانهی آنها همواره میعادگاه شاعران، نویسندگان و هنرمندان بزرگ زمانه بود. در پانزده سالگیِ مری، پای پرسی شلی، شاعر مشهور رمانتیک که شیفتهی افکار فلسفی گادوین بود، به خانهی آنها باز شد. این رفتوآمدها به پیوندی عمیق انجامید و مری در شانزده سالگی همراه با او به اروپا گریخت و ازدواج کرد. این ازدواج نقشی بسزا در شکوفایی استعدادهای ادبی او داشت، زیرا او را با حلقهی شاعران رمانتیک انگلیسی پیوند داد و مسیر خلق شاهکارهایش را هموار ساخت.
مهمترین و تأثیرگذارترین اثر مری شلی، رمان فرانکنشتاین است که خلق آن ریشه در یک تابستان پرباران در سال ۱۸۱۶ در ژنو دارد. در آن سال، مری و همسرش در همسایگی لرد بایرون اقامت داشتند. شبنشینیهای آنها به خواندن داستانهای دلهرهآور گوتیک اشباح و بحث دربارهی آنها میگذشت. در یکی از همین شبها، قرار شد هر یک از آنها داستانی در این ژانر بنویسند، اما تنها مری شلیِ نوزده ساله موفق شد اثری کامل و ماندگار بیافریند. هرچند او ایدهی اصلی کتاب را الهامگرفته از یک کابوس شبانه میدانست، اما تأثیر فضای داستانهای گوتیک، اسطورهی یونانی پرومته، نظریههای پیدایش حیات و برقدرمانیِ رایج در آن دوره، در شکلگیری این شاهکار انکارناپذیر است.
در این رمان، او برای نخستین بار با ترکیب عناصر ترسناک و مجهولات علمی، هیولایی محصول علم خلق کرد و پایهگذار نوع ادبی جدیدی به نام رمانتیک ترسناک علمی شد. در دورانی که بشر سرمست از پیشرفتهای علمی بود، او خطر نهفته در این مسیر را به تصویر کشید و هشدار داد که علم تجربی همواره سعادتبخش نیست و میتواند به هیولایی مهارناشدنی و مایهی عذاب بشر تبدیل شود؛ مفهومی که با گسترش سلاحهای ویرانگر و پیامدهای مخرب زندگی ماشینی در جهان امروز، عینیت یافته است.
در پسِ فضاهای وهمآلود داستان، این هشدار نهفته است که دست بردن در سیر طبیعی آفرینش و مداخله بیمحابا در رازهای حیات، میتواند فاجعهبار باشد و بشر در پژوهشهای مرتبط با خلقت و حیات، نیازمند احتیاط و تأملی ژرفتر است.