بیوگرافی
شمسالدین محمد حافظ، غزلسرای بزرگ عرفانی، در آغاز سدهی هشتم هجری در شیراز پا به عرصهی وجود نهاد. پدر او بهاءالدین نام داشت و مادرش از مردم کازرون بود. آنها در دروازهی کازرون شیراز سکونت داشتند و حافظ نیز پیوسته به زادگاه خود عشق میورزید. از آغاز زندگانی این سرایندهی آسمانی آگاهیهای کمی در دست است. حافظ سالیان دراز در پیشگاه استادان ادب و سرآمدان تفسیر و حکمت حضور یافت. او قرآن کریم را با چهارده روایت از بر کرد و تخلص خود را به همین مناسبت حافظ برگزید. در دوران تحصیل در درسگاه قوامالدین عبدالله، او به بحث و مطالعهی آثاری چون کشاف، مفتاح العلوم نوشتهی سکاکی، مطالع الانظار تألیف بیضاوی و مصباح مشغول بود و دیوانهای عربی را جستجو میکرد.
حافظ در پایان این دورهی دانشپژوهی دریافت که علوم ظاهری عطش حقیقتجویی را فرو نمینشاند و کلید خداشناسی در آنها نیست. از این رو، از کسانی که داعیهی راهنمایی داشتند روی برتافت و مدتی را با خانقاهنشینان سپری کرد. اما مطلوب خود را در آنجا نیز نیافت و افتان و خیزان در راه طلب گام نهاد، تا سرانجام با دستگیری خضر راه و ارشاد پیر عارف، گمشدهی خود را پیدا کرد. او به این شناخت رسید که در دایرهی آفرینش، هر چیز به جای خود نیکو و بایسته است و هیچ کاستی در آن راه ندارد.
او بیپرده سخن میگفت و از ریا و زهدفروشی بیزار بود. در مشرب عرفانی، به طریقهی ملامتیان تعلق خاطر داشت؛ گروهی که در اخلاص میکوشند و از نام و نشان گریزانند. از نگاه او، طریقت تنها خدمت به خلق است و ریاضتهای دشوار که تن را فرسوده میکنند، درست شمرده نمیشوند. حافظ چون مدرسه و خانقاه را راهگشا نیافت، به خرابات و میخانهی معرفت روی آورد تا بنیاد خودبینی را ویران کند و با رهایی از تقلید، به مقام رندی و وارستگی برسد.
غزلهای او مظهر لطیفترین دریافتهای عرفانی است که در کالبد کلمات شیوا جلوه یافته است. او سبک عراقی را در غزلسرایی به کمال رساند و صنایع بدیعی چون تشبیه، استعاره، ایهام و مراعات نظیر را چنان به کار گرفت که تکلف، سخن او را تیره نمیسازد. به سبب ملازمت بر تقوی و تدریس، او به جمعآوری غزلهایش نپرداخت. پس از درگذشت او در سال ۷۹۲ هجری، دوستانش اشعار او را بر اساس حروف قافیه گردآوری کردند.
حافظ سفرهای اندکی داشت؛ یک بار به دعوت شاه یحیی مظفری به یزد رفت و بار دیگر به دعوت محمود شاه دکنی راهی هندوستان شد، اما در جزیره یهرمز به سبب آشفتگی دریا از سفر پشیمان شد و به شیراز بازگشت. او با بزرگانی چون شیخ مجدالدین اسماعیل، شاه شیخ ابواسحاق، شاه شجاع و امیر تیمور معاصر بود و سخنورانی چون فردوسی، سعدی، نظامی، خواجو و سلمان را در اشعارش محترم داشته است.
سخنان دلپذیر او در اندک مدتی به عراقین، آذربایجان، ترکستان و هندوستان رسید. ادوارد براون در کتاب خود به ترجمه انگلیسی اشعاری از دیوان حافظ توسط گرترود لوتیان بل اشاره میکند. همچنین، هرمان بیکنل و ویلبرفورس کلارک در زبان انگلیسی و روزنزویگ شوانو در زبان آلمانی آثاری از او ترجمه کردهاند. شرحهای متعددی نیز بر اشعار او نوشته شده که شرحهای ترکی سودی، شمعی و سروری از آن جملهاند.
روح پاک این گویندهی توانا در سال ۷۹۲ هجری به عالم علوی شتافت. آرامگاه او در شیراز، معروف به حافظیه، ابتدا به دستور ابوالقاسم بابر تیموری و به دست مولانا محمد معمایی بنا شد و بعدها کریم خان زند سنگ مرمری بر گورگاه او نهاد که مطلع غزل «مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم» بر آن نقش بسته است. این مزار اکنون قبلهی اهل دل و رندان جهان است و شعر او که صدای سخن عشق است، همواره زنده خواهد ماند.
بیوگرافی و آثار حافظ
۰ کالای فرهنگی
فیلترها
فیلتری انتخاب نشده است.