اریک آرتور بلر، معروف به جورج اورول (۱۹۰۳–۱۹۵۰)، داستاننویس، روزنامهنگار و منتقد تیزبین انگلیسی، در موتیهاری بنگال متولد شد. او فرزند کارمندی جزء در ادارهی گمرک هند بود و پس از مهاجرت خانواده به انگلستان، با بورس تحصیلی در مدرسهی معتبر ایتن به تحصیل پرداخت؛ دورهای که نخستین جرقههای ناسازگاری با ساختارهای طبقاتی و حس سرخوردگی را در جان او نشاند. او به جای ادامه تحصیل در دانشگاه، به پلیس امپراتوری در برمه پیوست، اما مشاهده از نزدیک استعمار و بیعدالتی، او را دچار احساس گناه عمیقی ساخت و به استعفا و بازگشت به اروپا واداشت.
اورول سالهایی از جوانی خود را در فقر داوطلبانه و همنشینی با ولگردان و محرومان در پاریس و لندن گذراند تا واقعیتهای عریان جامعهی صنعتی را از درون لمس کند. این تجربهی زیسته و مواجههی بیواسطه با فقر، در نخستین کتابش آس و پاس در پاریس و لندن منعکس شد. نقطهی عطف دیگر زندگی او، حضور داوطلبانه در جنگ داخلی اسپانیا برای مبارزه با فاشیسم بود؛ نبردی که در آن مجروح شد و تجربهی نزدیک او از تصفیههای خونین استالینیستی و سرکوب آزادیخواهان توسط کمونیستها، مسیر زندگی او را دگرگون ساخت و در کتاب به یاد کاتالونیا بازتاب یافت.
این تجربیات، شالودهی آثار بزرگ او را شکل دادند. او در شاهکار طنزآمیز خود مزرعهی حیوانات با زبانی تمثیلی، انحراف آرمانهای انقلابی و تولد دیکتاتوری از دل برابریخواهی را به تصویر کشید و در رمان پیشگویانه ۱۹۸۴ تصویری هولناک از جامعهی تحت سلطهی توتالیتاریسم، دستکاری حقیقت، کنترل زبان و حذف حریم خصوصی انسانها ارائه داد؛ آثاری که واژگان سیاسی جهان را برای همیشه دگرگون کردند و مفاهیمی چون جهان اورولی و برادر بزرگ را به ساحت ادبیات سیاسی افزود. اورول سرانجام در ژانویهی ۱۹۵۰ بر اثر بیماری سل درگذشت، در حالی که مبارزهی مداومش با دروغپردازی سیاسی و دفاع او از آزادی فردی و کرامت انسانی، او را به وجدان بیدار زمانهی خویش بدل ساخت.