یوزف روت، نویسنده و روزنامهنگار برجستهی اتریشی، در شهر مرزی برودی متولد شد. او که در غیاب پدر و تحت سرپرستی مادر و پدربزرگش پرورش یافت، پس از پایان دبیرستان راهی وین شد تا در رشتههای ادبیات آلمانی و فلسفه تحصیل کند. با آغاز جنگ جهانی اول، داوطلبانه به خدمت سربازی رفت، اما به اسارت نیروهای روسی درآمد؛ اسارتی سخت در سیبری که فرار از آن و مواجههی نزدیک با ویرانیهای جنگ، نگاه او را به زوال امپراتوریها و بیثباتی جهان عمیقتر ساخت. روت به دلیل تنگناهای مالی پس از جنگ، تحصیل را رها کرد و به روزنامهنگاری روی آورد و به سردبیری نشریات معتبر رسید. ازدواج او با فریدریکه ریشلر با ابتلای همسرش به بیماری اسکیزوفرنی و فرجام تلخ مرگ او به دست نازیها، به فاجعهای عاطفی بدل شد. او پس از سفر به اتحاد جماهیر شوروی، به سرعت از آرمانهای سوسیالیستی فاصله گرفت و با قدرت گرفتن هیتلر، تبعیدی همیشگی در پاریس شد؛ جایی که آثارش طعمهی کتابسوزان نازیها گردید و او بقیهی عمر را در آوارگی و در هتلهای مختلف سپری کرد تا اینکه در چهلوپنج سالگی درگذشت.
جهان داستانی او آینهای تمامنما از سرگشتگی، تلاش برای بازیافتن هویتهای گمشده و جستجوی معصومیت در دنیایی فروپاشیده است. او با انتشار اولین اشعارش در مجموعهی معمای جهان طبعآزمایی کرد، اما با رمانهای درخشانی چون هتل ساوی و عصیان به عنوان نویسندهای توانا شناخته شد. او در رمان پختهی دوران تبعیدش، اعترافات یک قاتل، با واکاوی روانِ رنجور یک جاسوس سابق، ستیز ابدی میان عشق و نفرت، جنگ و صلح، و نیکی و بدی را به تصویر کشید. داستانهای او روایتگر انسانهایی است که دانسته یا ندانسته در پی عدالتی ناموجود در هستی روانهاند و در این مسیر، جز انزوا و غربتی مداوم بهرهای نمییابند. از دیگر آثار یوزف روت میتوان به ایوب، مارش رادتسکی و فرار بیفرجام اشاره کرد.