چند بار فرار از خانه، اقدام به خودکشی، ابتلا به تیفوئید بخشی از کارنامهی او در دوران نوجوانیاش بود. سرکش و مجنون بود. یک بار با دوستش به حومهی شهر میروند تا در یک دوئل همدیگر را از پا بیندازند. رفیقش را کشت. با شهادت پزشک معالج که گفت در هنگام دوئل او از خود بیخود شده، در دادگاه تبرئه شد. تا هنگام جوانی هر چه نوشت با بیاعتنایی منتقدان و کتابخوانان مواجه میشد و وقتی از خانواده جدا شد به شغل کشاورزی روی آورد اما دیری نپایید به جرم اختلاس و دزدی به زندان افتاد. آزاد هم شد یک الکلی بود.
با رمان کشاورزان، صاحبمنصبان و بمب به شهرت رسید اما تقدیرش بود که چندی بعد با به قدرت رسیدن نازیها کتابهایش مورد غضب قرار گرفت و عنصر نامطلوب تشخیص داده شد. به زندان افتاد و بعد از آزادی با رمانهایی که در نقد جمهوری وایمار بود، از غضب نازیها دور ماند. حتا وقتی نازیها از او خواستند بین تغییر فرجام یکی از رمانهایش و رفتن به اردوگاه کار اجباری یکی را انتخاب کند، او اولی را برگزید. از موطنش نرفت؛ خلاف هرمان هسه یا توماس مان که ستایشگر نوشتههای او بودند. در هنگامهی جنگ چندی را در بیمارستان اعصاب و روان گذراند، حتا از فرط بیکاری و اعتیاد یکبار به همسرش شلیک کرد. در دورهی پایانی زندگیاش با رمان همه تنها میمیرند باز سر زبانها افتاد. مدتی بعد در پنجم فوریهی ۱۹۴۷ قلبش از کار افتاد. وقتی پس از شصت سال در ۲۰۰۹ نسخهی کامل همه تنها میمیرند منتشر شد در صدر پرفروشهای آلمان و امریکا و بریتانیا و فرانسه جای گرفت. رمانی که روایتی است از سالهای تاریک سرزمین آلمان و اروپا. به قلم نویسندهای به نام فریدریش دیتسن که با نام هانس فالادا به شهرت رسید.