مارسل پروست، رماننویس پرآوازه و نوآور برجستهی فرانسوی، در دهم ژوئیه ۱۸۷۱ در اوتوی، از حومههای مرفه پاریس، به دنیا آمد. ولادت او در برههای بحرانی و پرآشوب پس از شکست فرانسه در جنگ با پروس و نبردهای خونین محاصرهی پاریس رخ داد. پدرش، دکتر آدرین پروست، پزشکی سرشناس و متمول در حوزهی بهداشت همگانی و مادرش، ژان وی، از خانوادهای ثروتمند و بافرهنگ بود. او از نه سالگی در حومهی پاریس دچار نخستین حملهی حاد بیماری آسم شد؛ عارضهای تنفسی و مزمن که تمام عمر همراهش ماند و او را از دوران کودکی خانهنشین ساخت. با این حال، او پس از طی دوران خدمت سربازی و تحصیل در دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی، سالهای جوانی را در محافل اشرافی و گردهماییهای ادبی پاریس گذراند و با ظرافت رفتار، هوش ذاتی و فرهیختگی خود خرسندی نخبگان عصر خویش را جلب نمود. وی همچنین در قضیهی درفوس همراه با برادرش به دفاع فعالانه از مظلومیت آن افسر متهم پرداخت.
نخستین آفرینش ادبی او مجموعه مقالات و داستانهای خوشیها و روزها بود و پس از آن نگارش رمان ناتمام ژان سانتوی را پی گرفت. اما نقطهی عطف سرنوشتساز زندگی او پس از درگذشت پدر و سپس مادر محجوبش رقم خورد؛ فقدانی سنگین که در کنار شدت گرفتن بیماری، نیروی نهفته خلاقیت را در ژرفای سرشتش آزاد ساخت. او با درک کوتاهی عمر، از ژوئیهی ۱۹۰۹ در خانهی خود گوشهی عزلت گزید و با پوشاندن دیوارهای اتاقش با لایههای چوبپنبه برای دوری از سر و صدا، سیزده سال پایانی حیاتش را در تنهایی و زیر نور چراغ وقف تدوین شاهکار عظیم هفتجلدیاش، در جستجوی زمان ازدسترفته، نمود. نخستین بخش آن با نام طرف خانهی سوان در سال ۱۹۱۳ انتشار یافت و متعاقباً مجلدهای دیگری چون در سایهی دوشیزگان شکوفا، گریخته، اسیر، طرف گرمانت، زمان بازیافته و سدوم و عموره متولد شدند.
ساختار آثار او گسستی بنیادین از رویکرد رئالیسم سنتی و دانای کل است. در جهان داستانی او، حقیقت واقعی نه در ثبت بیرونی حوادث، بلکه در ژرفای ضمیر ناخودآگاه و انباشت تجربیات باطنی نهفته است. او با کاوش در مکانیسم جادویی حافظهی غیرارادی __ که با محرکهای حسانگیزی چون طعم کلوچهی خیسانده در چای، یا احساس نابرابری سنگفرشها ناگهان به طور ناخودآگاه گذشتهی فراموششده را زنده میسازد __ آدمی را از چنگال فناپذیری زمان و هراس از مرگ میرهاند. در نگاه او، عواطف انسانی نظیر عشق و حسادت پدیدههایی بس پیچیده، مالخولیاآور و متغیرند که بر پایهی قوانین روانشناختی شکل میگیرند و زوال مییابند. همچنین جامعهی اشرافی و مناسبات انسانی در اثر او همچون کیفیتی متحرک در کالییدوسکوپ پیوسته دستخوش تغییر و جابهجایی طبقاتی میشوند. او آفرینش هنری را تنها مسیر بازکشف حقیقت پنهان هستی میدانست؛ رسالتی که تا واپسین نفسهایش در نوامبر ۱۹۲۲ در پاریس برای تکمیل دستنوشتههایش به آن وفادار ماند.