سیلویا پلات هشت ساله بود که پدرش را از دست داد و فقدان او تا پایان عمر بر روان و آثارش سایه افکند. دانشآموزی درخشان بود. در کالج اسمیت تحصیل کرد و همان ایام به افسردگی شدید مبتلا شد. نخستین اقدام به خودکشی و بستریشدنش با درمان شوک الکتریکی در بیستسالگی رخ داد. این تجربیات را بعدها در رمان خودزندگینامهایاش، حباب شیشهای، نوشت. با بورسیهی فولبرایت در کمبریج تحصیل کرد و با شاعر انگلیسی تد هیوز آشنا و ازدواج کرد؛ ازدواجی پرتلاطم که با جاهطلبی ادبی متقابل، خیانت (رابطهی هیوز با آسیا ویویل) و سرانجام جدایی همراه بود. در ماههای پایانی زندگیاش، چشمهی خلاق او میجوشید و پرکار شد. پس از فروپاشی ناشی از ازدواج، شعرهای پرشور و جسورانهای سرود که کندکاوی اسطورهای در مرگ و خشم تن زنانه بود. او در سال ۱۹۶۳ در لندن، در سیسالگی، در حالی که دو فرزند خردسالش در اتاق دیگر خواب بودند، به زندگی خود پایان داد؛ مرگی که همچنان دربارهاش نوشته و بحث میشود. همچنان که دربارهی دیگر وجوه زندگیاش گفتوگوها و جدلها ادامه دارد، از جمله نقش هیوز در ویراستاری کارهای او و البته از بین بردن آخرین جلد از دفتر خاطرات پلات. پس از مرگ، در سال ۱۹۸۲ جایزهی پولیتزر را برای اشعارش دریافت کرد، نخستین پولیتزر پس از مرگ برای یک شاعر.