توماس هابز در سال ۱۵۸۸ متولد شد و نودویک سال عمر کرد. پدرش کشیشی فرودست در نزدیکی مالمزبری بود که در کودکی توماس درگذشت و سرپرستی او را عمویش بر عهده گرفت. در چهاردهسالگی راهی ماگدالن هال در دانشگاه آکسفورد شد و مدرک لیسانس دریافت کرد. پس از ترک دانشگاه، آموزگاری فرزند خاندان اشرافی کاوندیش را پذیرفت؛ منصبی که دسترسی به کتابخانهای ارزشمند و امکان سفرهای متعدد به قارهی اروپا را برای او رقم زد. در خلال این مسافرتها با فرانسیس بیکن، حلقهی علمی مرسن در پاریس و گالیله در فلورانس آشنایی یافت و شیفتهی روش استدلال هندسهی اقلیدسی شد.
دوران نویسندگی او همزمان با تندبادهای سیاسی عصر سلطنت چارلز اول، جنگهای داخلی و حکومت کرامول سپری شد. در سال ۱۶۴۰ با شدت گرفتن منازعهی پادشاه و پارلمان از بیم جان به پاریس گریخت و یازده سال در تبعید ماند. با خشم سلطنتطلبان و کاتولیکهای فرانسه پس از انتشار اثر اصلیاش، در سال ۱۶۵۱ به لندن بازگشت و در برابر حکومت جدید تسلیم شد. پس از احیای سلطنت در سال ۱۶۶۰، چارلز دوم با اعطای حقوق بازنشستگی سالانه از او دلجویی کرد. او واپسین دهههای عمر را در سکوت سیاسی گذراند و سرانجام در سال ۱۶۷۹ چشم از جهان فروبست.
مهمترین دستاورد او کتاب لویاتان است که در سال ۱۶۵۱ به چاپ رسید و به برجستهترین رسالهی او در علم سیاست بدل شد. پیش از آن نیز آثاری تأثیرگذار نظیر اصول قانون طبیعی و سیاسی و رسالهی لاتین شهروند را انتشار داده بود.
در دستگاه فکری او، انسان و احساساتش بر پایهی نظریهی مکانیکی گالیله و به صورت مادهای در حال حرکت تبیین میشوند؛ حرکتی درونی که در قالب امیال و واکنش به محرکهای بیرونی عمل میکند. از نگاه او صیانت ذات قانون بنیادین طبیعت به شمار میرود و برای حفظ امنیت و مهار کشمکشها، برپایی یک مرجع اقتدار واحد گریزناپذیر است. اطاعت و فرمانبرداری شهروندان در این دیدگاه تابعی از قدرت واقعی حاکم در تأمین آسایش و مهار ناامنی تلقی میشود. او نه به تقدس حق الهی پادشاهان متوسل شد و نه برای قراردادهای سنتی حق فسخ قائل بود، بلکه مبنایی کاملاً عقلانی و مستقل از گرایشهای حزبی برای لزوم فرمانبرداری پی ریخت. اندیشههای او شالودهای استوار برای جریان اصلی نظریههای حاکمیت در سدههای بعد فراهم آورد.