کاترین منسفیلد در سال ۱۸۸۹ در ولینگتون نیوزیلند و در خانوادهای مهاجر متولد شد. او در سال ۱۹۰۳ برای تحصیل به کالج کوئین در لندن رفت و در همانجا اشتیاق نوشتن در وجودش بیدار شد. پس از بازگشتی کوتاه به زادگاهش و مخالفت پدر با فعالیت حرفهای او در زمینهی نوازندگی ویولنسل، در سال ۱۹۰۸ با کمک یکی از دوستانش پدر را راضی کرد تا برای همیشه به انگلستان بازگردد. او تمام وقت و زندگی خود را صرف نوشتن کرد و دیگر هیچگاه نیوزیلند را ندید.
او با خلق آثاری نوآورانه، انقلابی در داستان کوتاه قرن بیستم میلادی برپا کرد. با رهایی از قید و بند الگوهای کلاسیک قصهنویسی، وسعت زندگی درون، شعور احساسی و جنبههای مبهم شخصیت آدمی را به نمایش درآورد. داستانهای او با نثری ساده اما عمیق، از حوادث روزمرهی زندگی درسهایی معتبر ارائه میدهند و با پایانهایی معلق، ذهن مخاطب را درگیر پرسشهایی دربارهی وابستگیهای انسانی میکنند. او با نگاهی موشکافانه و پرداختی احساسی، به ارائهی جزئیاتی شبیه به آثار آنتون چخوف دست یافت که تأثیری شگرف بر رشد داستان کوتاه به جا گذاشت. رویکرد جسورانهی او به زندگی و جهان پیرامون در این باور عمیق خلاصه میشد که انسان نباید از هیچچیز بترسد و باید به دریا بزند.
زندگی شخصی او پرفرازونشیب بود؛ پس از ازدواجی ناموفق که تنها چند روز دوام داشت، مدتی را در سفر و همراه با یک گروه اپرا در باواریا گذراند. این اقامت ناکام، دستمایهی نگارش قالبهای طنزگونهای از شخصیتهای آلمانی شد که در سال ۱۹۱۱ با عنوان German Pension انتشار یافت. او در سال ۱۹۱۰ به بیماری ناشناختهای مبتلا شد که سلامت جسمانیاش را تضعیف کرد. در سال ۱۹۱۱ با جان میدلتون ماری، جامعهشناس و منتقد ادبی، آشنا شد و در سال ۱۹۱۸ با او ازدواج کرد.
کشف ابتلای او به بیماری سل در سال ۱۹۱۸ و همچنین کشته شدن برادرش در جنگ جهانی اول، مسیر نویسندگیاش را به سمت بازآفرینی داستانهایی با محوریت خانواده و زادگاهش، نیوزیلند، سوق داد. او سالهای پایانی عمر کوتاه خود را برای یافتن راه نجات و درمان در جنوب فرانسه و سوئیس در تنهایی سپری کرد. سرانجام، در نهم ژانویهی ۱۹۲۳، در سن سیوچهار سالگی بر اثر خونریزی ریوی در مرکز درمانی نزدیک شهر فونتنبلو در فرانسه درگذشت. از او در زمان حیاتش سه مجموعه داستان و پس از مرگش دو کتاب دیگر منتشر شد و همسرش نیز یادداشتهای روزانه و نامههای او را به چاپ رساند.