ولادیمیر ولادیمیروویچ مایاکوفسکی، شاعر، نمایشنامهنویس و چهرهی برجستهی آوانگارد روس، در سال ۱۸۹۳ در دهکدهای در گرجستان متولد شد. او پس از مرگ پدر و مهاجرت خانواده به مسکو، به گروههای انقلابی زیرزمینی پیوست و به دلیل فعالیتهای سیاسی چندین بار دستگیر شد. استعداد شگرف او در نقاشی باعث شد در مؤسسهی نقاشی، مجسمهسازی و معماری مسکو نامنویسی کند، اما طولی نکشید که با پیوستن به جوش و خروش هنر مدرن و آشنایی با داوید بورلیوک، به یکی از چهرههای کلیدی جنبش فوتوریسم بدل گشت.
مایاکوفسکی زندگی و هنر خود را یکی میدانست و در مقام شاعر، مبلّغ، نقاش، فیلمساز و روزنامهنگار کوشید تا هنر را با تلاطمات دوران مدرن پیوند بزند. ظهور جنگ جهانی اول و به دنبال آن پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، مسیر زندگی و هنر او را دگرگون کرد. او و دیگر فوتوریستها با این باور که نظام جدید شوروی محیط مناسبی برای هنر پیشرو فراهم میکند، از انقلاب استقبال کردند. شعر او بازتابی از عصیان، ساختارشکنی و تلاش برای دمیدن روح تازه در کالبد جامعهای بود که از سنتهای كهنه فاصله میگرفت. او در سالهای جنگ داخلی با کار در ویترینهای تلگراف شوروی (ROSTA)، به خلق پوسترهای تبلیغاتی و شعرهای منظوم فایدهگرا روی آورد.
آثار او به دلیل زبان برنده، قافیههای ابتکاری، جناسهای ماهرانه و استفاده از وزنهای نامتعارف و شعر آزاد (تکهای)، تحولی بنیادین در شعر روسی ایجاد کرد. نخستین شاهکار او، ابر شلوارپوش، بیانیهی پرشور عصیان فردی، رنج عاشقانه و طغیان علیه نظم موجود بود. او همچنین در نمایشنامههای هجوآمیز و گزندهای چون ساس و حمام، با زبانی گروتسک و تند به نقد بوروکراسی، ابتذال و موانع پیش روی جامعهی شوروی پرداخت.
اندیشهی مایاکوفسکی در تقاطع میان فردگرایی رمانتیک و ستایش تکنولوژی و آیندهگرایی شکل گرفت. او از سویی با رد هنر سنتی و سمبولیسم، بر خردگرایی، مادیگرایی و پیوند هنر با تودهها تأکید داشت و از سوی دیگر، در آثار عاطفی و شخصیتر خود با تناقضات درونی، تنهایی و رنجهای عمیق دستوپنجه نرم میکرد. در سالهای پایانی عمر، افول بخت سیاسی، سرد شدن جو انقلابی، شکست برخی آثار نمایشیاش و بنبستهای عاطفی و شخصی، فشارهای روحی سنگینی بر او وارد آورد. سرانجام ولادیمیر مایاکوفسکی در چهاردهم آوریل ۱۹۳۰ در دفتر کار خود در مسکو دست به خودکشی زد.