میگل د سروانتس، نویسندهی نامدار اسپانیایی، در آلکالا د انارس در خانوادهای تهیدست متولد شد. او که فرزند جراحی سیار و بیچیز بود، تحصیلات رسمی چندانی نداشت و در سال ۱۵۶۹ مدتی کوتاه را به عنوان کارگزار در خانهی کاردینال آکواویوا در رم سپری کرد. سپس دوران سربازی او آغاز شد. در نبرد پرشکوه لپانتو دلیرانه جنگید، زخمهای سختی برداشت و دست چپش برای همیشه از کار افتاد. اما تقدیر او را به اسارتی پنجساله در الجزیره کشاند؛ دورانی تلخ در چنگال دزدان دریایی الجزایری که سرانجام با پرداخت فدیه توسط کشیشان مسیحی پایان یافت. بازگشت او به وطن با ناکامی در دستیابی به منصب دولتی در دنیای جدید، پیوندی نامبارک با دونیا کاتالینا سالاثار، فقر مفرط و حتی حبسهای مکرر به سبب آشفتگی دفاتر مالی همراه شد.
در بطن همین نامرادیها بود که قلم خلاق او شکوفا گردید. او با رمان شبانی گالاتئا گام به دنیای ادبیات گذاشت، اما شاهکار بیبدیلش، دن کیشوت، نامش را در تاریخ جاودانه ساخت. سروانتس در این اثر با هجوی درخشان بر رمانسهای پهلوانی، تقابل ابدی میان آرمانگرایی شورانگیز و واقعیت عریان مادی را تجسم بخشید. او در این کتاب با شگردهایی چون بهرهگیری از راوی خیالی عرب، سید حامد بن انجلی، بر عدم قطعیت روایت پا فشرد. آثار دیگری چون داستانهای نمونه و رمان متأخر پرسیلس و سیگیسموند نیز توانایی چشمگیر او را در خلق جهانهای داستانی تودرتو تایید کردند.
در تاروپود آثار او، ستایش آزادی ارادهی انسان، مدارا با لغزشهای بشری و نفی جزماندیشی موج میزند. سروانتس با نفوذ به لایههای پنهان روان آدمی و نوسان میان وهم و واقعیت، نشان داد که چگونه طنز و شوخطبعی میتواند ابزار اخلاق، شفقت و فرار از مرارتهای زندگی باشد. او با آفرینش این دنیای چندصدایی، شالودهی رمان مدرن را بنیان نهاد.