آلکسی ماکسیمویچ پشکوف، معروف به ماکسیم گورکی، نویسندهی بزرگ و پایهگذار واقعگرایی سوسیالیستی در روسیه، در نیژنی نووگورود متولد شد. در کودکی پدر و مادر خود را از دست داد و تحت سرپرستی پدربزرگ خشن و مادربزرگ قصهگویش، طعم تلخ فقر، خشونت و کار اجباری را از نوجوانی چشید. سالها آوارگی و کار در مشاغل سختی چون نانوایی، کارگری راهآهن و شاگردی کشتی، او را با رنجهای تودههای فرودست آشنا کرد و شالودهی داستانهای پرشورش گردید. او پس از نجات از اقدام به خودکشی در جوانی، سفر در سراسر روسیه را آغاز نمود و نخستین داستانش، ماکار چودرا، را با نام مستعار گورکی به معنای «تلخ» منتشر ساخت.
آفرینشهای ادبی او همواره بازتابدهندهی تعهد عمیق به عدالت اجتماعی، ارادهی استوار انسانی و کرامت لگدمالشدهی ولگردان و طبقهی کارگر بود. رمان ماندگار مادر به عنوان مظهر مبارزات کارگری، نمایشنامهی پرآوازهی در اعماق در تصویرسازی از زندگی حاشیهنشینان، و سهگانهی برجستهی خودزندگینامهایاش یعنی دوران کودکی، در جستجوی نان و دانشکدههای من، جایگاه ادبی او را در جهان تثبیت کردند.
گورکی در تکاپوی پیوند سوسیالیسم با اشتیاق مذهبی تودهها به ایدهی «خداسازی» روی آورد؛ با این حال، تعهد او به حقیقت، او را به نقدی صریح از خشونتهای بلشویکها پس از انقلاب اکتبر واداشت. او که سالها از عمر خود را در تبعید اختیاری در ایتالیا گذرانده بود، در بازگشت به وطن تلاش کرد نقش حامی روشنفکران و فرهنگ روسیه را در برابر استبداد تازه ایفا کند. گورکی در ژوئن ۱۹۳۶ درگذشت، در حالی که میراث او همچون پلی میان سنت ادبی رئالیستی قرن نوزدهم و آرمانهای انقلابی قرن بیستم باقی ماند.