فرانسوا ماری آروئه، معروف به ولتر، از درخشانترین چهرههای عصر روشنگری فرانسه در کالج ژزوئیتها تحصیل کرده بود و با وجود مخالفتهای پدرش برای ورود به دنیای حقوق، تسلیم کشش باطنی خود به شعر و ادبیات شد. بذلهگویی و زبان تند و تیزش خیلی زود توجه محافل اشرافی را جلب کرد، اما همین روحیهی سرکش و انتقادی، او را به بند زندان باستیل کشاند؛ جایی که با نگارش تراژدی اودیپ به شهرت رسید. پس از درگیری با یکی از اشرافزادگان، دوران تبعید او در انگلستان آغاز شد؛ دورهای که با آشنایی با آزادیهای مدنی و علمی آن دیار، نگاه او به خرافات، تعصبهای مذهبی و خودکامگی دربار فرانسه را دگرگون ساخت.
ثمرهی این تجربهی بزرگ، کتاب بحثانگیز نامههای فلسفی بود که به دلیل ستایش از رواداری و آزادی، پارلمان فرانسه دستور سوزاندن آن را صادر کرد و او ناگزیر به فرار شد. او سالها در املاک شریک علمی خود، املی دو شاتله، به پژوهش پرداخت و بعدتر به دعوت فردریک دوم به پروس رفت که آن هم با تلخکامی پایان یافت. او سرانجام در دهکدهی فرنه در نزدیکی مرز سوئیس مستقر شد و پناهگاه خود را به تریبونی جهانی برای دفاع از مظلومان و مبارزه با بیعدالتی تبدیل کرد.
او در این دوران، با نگارش داستانهای تمثیلی مانند کاندید با طنزی گزنده به نقد خوشبینی سادهلوحانه فلسفی پرداخت و در کتاب رسالهای در باب رواداری بر ضرورت همزیستی مسالمتآمیز میان پیروان ادیان مختلف پای فشرد. او حقیقت را نه در جزماندیشی کلیسا، بلکه در عقلگرایی ملموس، اخلاق انسانی و تلاش عملی برای بهبود زندگی مردم میدید. او پس از سالها دوری در اواخر عمر پیروزمندانه به پاریس بازگشت و مورد استقبال پرشور مردم قرار گرفت و مدتی کوتاه بعد درگذشت.