غلامحسین ساعدی که او را مجموعه داستان عزاداران بیل و داستان گاو میشناسیم نویسندهای است که با نگاهی آمیخته به کابوس، به روایت پریشانیها و دردهای جامعهی خود پرداخت. او در سال ۱۳۵۳ در زندان محبوس شد و رمان حسبحالی تاتار خندان را در همان دوران اسارت نوشت. ساعدی پس از انقلاب، به دلیل درگیریهای سیاسی و فضای پرالتهاب، مدتی به روزنامهنویسی روی آورد، اما فشارها و هراسها او را در سال ۱۳۶۱ وادار به مهاجرت به پاریس کرد. دوران تبعید برای او با احساس بیگانگی، سرگیجه و وحشت همراه بود؛ او در اتاقی کوچک زندگی میکرد و از ریشههای خود کنده شده بود. او در دوم آذر ۱۳۶۴ بر اثر خونریزی داخلی درگذشت و در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.
آثار ساعدی، از جمله غریبه در شهر و داستانهای کوتاهی چون پادگان خاکستری و صدا خونه، مملو از هراس، سوءظن و خشونتهای روانی و فیزیکی هستند. او با خلق فضاهای وهمناک و جادویی، فشار خردکنندهی میلیتاریسم و اختناق را بر روح انسانها تجسم میبخشید. شخصیتهای او غالباً انسانهایی آشفتهحال و بیدفاع هستند که در تقابل با نظامی خشن، دچار جنون و استیصال میشوند.
ساعدی در داستانهایش فروریختن توهمات نسل روشنفکر را به نمایش میگذارد؛ نسلی که درگیر جهانی ناسازگار است و امیدهایش به یأس بدل میشود. او در آثار پس از مهاجرتش، با حساسیت شدیدی به حفظ ظرایف زبان فارسی میپرداخت و داستانهایش جنبهای تمثیلیتر یافتند. نگاه او به جهان، چه در پرداختن به فقر و چه در توصیف اضطرابهای روشنفکرانه، همواره با نیشخندی تلخ و گزنده همراه بود که کابوسهای بیوقفهی ذهن او را بازتاب میداد.