ماری-هانری بیل، معروف به استاندال، در سال ۱۷۸۳ در گرونوبل فرانسه در خانوادهای مرفه و مذهبی به دنیا آمد. از مادرش که در کودکی او درگذشت با شیفتگی یاد میکرد و از پدر سختگیرش همواره با نفرتی پنهان؛ نفرتی که ریشهی بسیاری از شخصیتهای پدرسالار آثارش شد. در جوانی به ارتش ناپلئون پیوست و در کارزارهای ایتالیا و روسیه شرکت کرد، تجربهای که شیفتگیاش به جاهطلبی، افتخار نظامی و روح رمانتیک را تا پایان عمر در او زنده نگه داشت. پس از سقوط ناپلئون، زندگیاش را در ایتالیا گذراند و در آنجا بود که عشق و زیباییشناسی ایتالیایی الهامبخش نخستین آثار مهمش، از جمله رسالهی دربارهی عشق شد. استاندال در آثار بزرگ خود چون سرخ و سیاه و صومعهی پارم، با روانشناسی دقیق و کمنظیر، به تحلیل جاهطلبی، ریاکاری اجتماعی و کشمکش میان احساسات صادقانه و ظواهر فریبندهی جامعهی پس از انقلاب فرانسه پرداخت؛ شخصیتهایی چون ژولین سورل که در پی صعود و ترقی پایگاه اجتماعی، اسیر تضاد میان نبوغ فردی و قید و بندهای طبقاتی میشدند. با این حال، آثارش در زمان حیاتش کمتر مورد توجه قرار گرفت و او با اطمینانی عجیب پیشبینی کرد که خوانندگان واقعیاش تنها در سال ۱۹۳۵ ظهور خواهند کرد؛ پیشبینیای که به واقعیت پیوست، چرا که نویسندگان و منتقدان قرن بیستم او را یکی از بنیانگذاران رمان روانشناختی مدرن دانستند. زندگی خصوصیاش سرشار از عشقهای ناکام و ناامیدی عاطفی بود، اما همین شکستها به غنای بینش او در وصف دلدادگی و فریب نفس افزود. استاندال در سال ۱۸۴۲ بر اثر سکته درگذشت، در حالی که به گفتهی خودش تنها زندگی کرده و به سختی شناخته شده بود، اما امروز به عنوان یکی از تیزبینترین نویسندگان روان انسان در تاریخ ادبیات فرانسه شناخته میشود.