10 درصد تخفیف خرید اول با کد: FIRSTBC01
سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران
10 درصد تخفیف خرید اول با کد: FIRSTBC01
سریع‌ترین ارسال به همهٔ نقاط ایران
لوگو

جستجوهای اخیر

بیوگرافی

محمدعلی سپانلو، شاعر، مترجم، دانش‌آموخته‌ی حقوق دانشگاه تهران و از نخستین پایه‌گذاران کانون نویسندگان ایران، در سال ۱۳۱۹ متولد شد. او در کودکی آرزو داشت سردار شود تا در جنگ کشته نشود و در طول بیش از نیم‌قرن زیست روشنفکری خویش هرگز پیاده‌نظام هیچ گروه یا حزب سیاسی نگردید. او در آستانه‌ی سال ۱۳۴۰ و با کشته شدن پاتریس لومومبا اعتراضات سیاسی خود را آغاز کرد و با حضور در کافه فیروز و آشنایی با جلال آل‌احمد به جمع روشنفکران متعهد پیوست. او با هیبت بلند و چشمان تیزش در معترض‌ترین صفوف ایستاد؛ از جمله در تماشای نمایشنامه‌ی بهمن فرسی، هنگامی که بازیگر تماشاگران را احمق خواند، برخاست و فریاد اعتراض برآورد. او در دوره‌ی دانشجویی مجله‌ی دانشکده را در دانشگاه تهران منتشر ساخت، اما پس از چند ماه به اتهام توده‌ای بودن کنار گذاشته شد و با گردآوری امضا حقوق معوقه‌اش را دریافت کرد. او همچنین به دلیل اعتراض به بازداشت فریدون تنکابنی مدتی به زندان پهلوی افتاد، اما هرگز از سابقه‌ی زندان برای خود کارنامه‌ی سیاسی نساخت.
 
او با ترجمه‌ی آثاری از آلبر کامو و پذیرش اندیشه‌ی تعهد کامویی، بر این باور بود که روشنفکر باید بدون جانبداری کورکورانه از احزاب، جهت‌گیری اخلاقی داشته باشد. او با پیوند به جامعه‌ی سوسیالیست‌ها و نیروی سوم و با سرودن اشعاری چون برج‌های بارانی برای ویتنام و سروده‌هایی برای چریک‌های عرب و چه گوارا، تعهد اجتماعی خویش را نشان داد، اما هرگز چریک نشد و با ژست‌های خلق‌گرایانه مخالفت ورزید. او در مقاله‌ای صریح در مجله‌ی فردوسی، تظاهر به مبارزه در شعر و آثاری مانند سحوری را به نقد کشید و بر لزوم واقع‌گرایی و خردورزی تاکید کرد. این مواضع مستقل سبب شد که در دهه‌ی پنجاه نام او در فهرست نویسندگان ممنوع‌القلم قرار گیرد.
 
در سال ۱۳۴۷ و در جریان تحریم کنگره‌ی دولتی نویسندگان، نخستین جلسات شکل‌گیری کانون نویسندگان ایران در خانه‌ی سی‌سالگی او برگزار شد. او به عنوان یکی از نه امضاکننده‌ی اولیه‌ی بیانیه‌ی کانون در کنار چهره‌هایی چون جلال آل‌احمد و بهرام بیضایی، نقشی محوری در تأسیس این نهاد ایفا کرد، اما به نفع بیضایی از کاندیداتوری هیئت‌دبیران کنار کشید. او در طول سال‌ها حضور در کانون، شاهد تشنجات میان جریانات سیاسی بود؛ از جمله اختلاف بر سر گزارش سال ۱۳۴۷ و افزودن توصیه‌ی علیه مکتب سمبولیسم توسط به‌آذین که به تشنج جلسه و اداره‌ی آن توسط نادر نادرپور انجامید. او همواره در جانب اعتدال و حاکمیت قانون ایستاد. او در برابر رفتارهای ایدئولوژیک حزب توده مقاومت کرد، اما در جنگ‌های جناحی نیز موضعی اخلاقی گرفت و با باقر مؤمنی در دفاع از جایگاه ادبی به‌آذین سخن گفت. پس از انقلاب، با پیشنهاد تمدید تعلیق به‌جای اخراج اعضای توده‌ای کوشید از سنت حذف جلوگیری کند. اما هنگامی که کانون به دست جریانات تندرو افتاد و او به دلیل دفاع از قانون قانون‌اساسی‌چی خوانده شد، در اعتراض به تبدیل کانون به یک فرقه‌ی سیاسی و بیانیه‌های ایدئولوژیک، جلسات آن را ترک کرد و مصمم شد که تابعیت هیچ حزبی را نپذیرد. او در دوره‌ی اصلاحات نیز بر رعایت ضوابط قانونی کانون در مجمع عمومی پای فشرد و با نگارش کتاب سرگذشت کانون نویسندگان ایران، روایتی صادقانه و آینه‌وار از فراز و فرودهای این نهاد ارائه داد.
 
او که به شاعر تهران شهرت یافت، در زیست فکری خود استقلال رای، خردورزی و پرهیز از هیجانات رمانتیک را پاس داشت. او در میزگردی در مجله‌ی آدینه یادآور شد که دشمن اصلی جامعه جهل است. پس از انقلاب و با وجود سختی‌های روزگار، برای تامین معاش به کارهایی چون ویراستاری مجله‌ی خودکفایی درباره‌ی ‌پرورش گوجه و گاو شیرده، کار در کتاب‌فروشی و بازیگری در فیلم روی آورد. او سال‌های پایانی عمر را در خانه‌ی قدیمی خود در خیابان جمالزاده‌ی تهران با قناعت سپری کرد و با نگاهی رواقی‌مسلکانه به مقابله با بیماری پرداخت؛ روندی که در آن انجام وظیفه را اصل می‌دانست و امید را نه به عنوان یک تکلیف، بلکه به عنوان پیامد زیست خردورزانه‌ی خویش تجربه می‌کرد.
 
سرانجام این روشنفکر مستقل، راوی منصف و شاعر برجسته، پس از سال‌ها پایداری در راه استقلال فرهنگی، در سال ۱۳۹۴ چشم از جهان فروبست؛ در حالی که روایت‌های تاریخ‌مند، منش اخلاقی و استقلال قلمش، یادگاری ارجمند در تاریخ روشنفکری معاصر ایران بر جای گذاشت.

بیوگرافی و آثار ترجمه‌شده توسط محمد‌علی سپانلو

۰ کالای فرهنگی

مرتب‌سازی: