رمان ژالهکش روایتی جذاب و پرکشش است؛ از ماجرای سادهی بین دو نفر شروع میکند، کمکم بسط مییابد، و در نهایت زندگیهای بسیاری را در بر میگیرد. این داستان، ریشه در اتفاقات مستند و تکاندهندهای دارد که در برههای از تاریخ، و در کشوری کوچک و دوردست، رخ داده است. راویان ماجرا، یا خود مستقیما نقشی در آن وقایع داشتهاند و در آن دوره زیستهاند، یا نسل دوم و مهاجرانی هستند که میراث دردناک و تکاندهندهی پدرانشان را تا آخر عمر با خود خواهند داشت. هر راوی، داستان را از زاویهی نگاه خود، و با قضاوت خود، برای ما بازگو میکند. ما در ابتدا با تکههای جداگانه و ظاهرا بیربطی از یک پازل روبهروییم، اما هر چه جلوتر میرویم، قطعهها بیشتر در دل هم مینشینند و در نهایت تابلو بدیع و شگفتی را از آنچه رخ داده است برایمان میسازند.