مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

آوازهای کوچکی برای ماه

نقد ادبی دسته‌بندی:
افق برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 60395

تومان 355,000

ناموجود

کتاب آوازهای کوچکی برای ماه: نامه‌نگاری غول‌ها

نامه‌های ژرژ ساند و گوستاو فلوبر ـ نقد و بررسی و معرفی کتاب


در میان تمام نامه‌نگاری‌هایی که تاریخ ادبیات فرانسه به یادگار گذاشته، مکاتبه‌ی ژرژ ساند و گوستاو فلوبر جایگاهی ویژه دارد. نه به خاطر شهرت نویسندگانش، بلکه به این دلیل که هیچ‌جای دیگری نمی‌توان با این صراحت دید که دو ذهن بزرگ چطور یکدیگر را به چالش می‌کشند، بدون آنکه هیچ‌کدام کوتاه بیاید. کتاب آوازهای کوچکی برای ماه (ترجمه‌ی گلاره جمشیدی، نشر افق) بخشی از نامه‌های این دو به یکدیگر است.


فلوبر و نامه‌نگاری: پنجره‌ای به روی نویسنده‌ای که رمان‌هایش پنهانش می‌کنند


گوستاو فلوبر در نامه‌نگاری ید طولایی دارد. نامه‌هایی که در حال‌وهوای نوشتن مادام بوواری نوشت چنان تأثیرگذار بودند که بعدها به عنوان ضمیمه‌ی آن رمان منتشر شدند. اما این نامه‌ها چیزی بیشتر از یادداشت‌های حاشیه‌ای یک نویسنده هستند.

فلوبر شخصیتش را با دقت از رمان‌هایش بیرون نگه می‌داشت، اما در نامه‌ها، که شب‌ها پس از کار روزانه‌ی ادبی می‌نوشت، نظرات شخصی‌اش را آزادانه‌تر بیان می‌کرد. آنچه در رمان‌هایش غایب است، اینجا حضور دارد: آدمی که از جامعه‌ی بورژوا بیزار است، که از سطحی‌نگری روزگارش دلتنگ است، که ادبیات را نه رسالت اجتماعی بلکه تنها راه فرار از هرج‌ومرج بی‌معنای وجود می‌داند.


منتقد ادبی اریک لو کالوز درباره‌ی مکاتبات میان فلوبر و ساند نوشته که این نامه‌ها «دیدگاه فلوبر را نسبت به زندگی و رابطه‌ی میان زندگی و هنر آشکار می‌کنند: از آنجا که شرایط انسانی رقت‌انگیز است، زندگی تنها از طریق جست‌وجوی بی‌پایان هنر مشروعیت می‌یابد.»


این بار مخاطب فرق می‌کند


فلوبر پیش از ساند هم نامه می‌نوشت، به لوئیز کوله، به بودلر، به موپاسان. اما نامه‌های ساند شمایل روشن‌تری از این نویسنده به دست می‌دهند. دلیلش ساده است: مخاطب این بار نویسنده‌ای هم‌سنگ خود اوست. زنی که هفده سال از فلوبر بزرگ‌تر است، که هفتادودو رمان و سیزده نمایشنامه نوشته، که به خاطر تابوشکنی‌هایش شیفتگان زیادی در فرانسه دارد و یکی از نخستین زنانی بود که علیه تبعیض نژادی و برای برابری حقوق زنان مبارزه کرد.


فلوبر در نامه‌هایش از ساند با عنوان «استاد عزیز» یاد می‌کرد و او فلوبر را «راهبم» می‌نامید. این لحن‌های آکنده از گرما، در کنار جدال‌های فکری پر از شدت، رابطه‌ای را می‌سازند که نه به آسانی می‌توان نامش گذاشت.


ساند شاگرد روسو بود و رمانتیسم قرن نوزدهم را می‌توان در آثارش دید. همین نگاه آرمانگراست که فلوبر مدام نقدش می‌کند. ساند ادبیات را راهی برای رستگاری و رسیدن به هدف‌های والای انسانی می‌داند؛ برای ساند هنر ادبی ابزاری برای نجات اجتماعی بود، راهی برای لمس کردن دنیا با آرمان‌ها، عشق و آرزوهایش؛ برای فلوبر هنر راه گریز از هرج‌ومرج بی‌معنای وجود بود، نقد ضمنی و تلخ دنیا.


هیچ‌کدام سعی نمی‌کنند دیگری را متقاعد کنند. این نامه‌ها معاشرتی است دل‌نشین که هر کدام از آن دو در آن ایده‌های خود را می‌پرورانند. فلوبر به ساند می‌نویسد:


در اواسط نامه‌ات اشک از چشمانم جاری شد، البته بی‌آنکه تحولی در من رخ دهد. متأثر شدم. همین، بی‌آنکه تهییج شوم.


این نامه‌ها کجای کارنامه‌ی فلوبر قرار می‌گیرند؟


فلوبر در دوره‌ای که این مکاتبه شکل گرفت، مشغول نوشتن تربیت احساسات بود. فلوبر در دسامبر ۱۸۶۹ درباره‌ی نقدهای منفی تربیت احساسات به ساند نوشت که برخی منتقدان کتاب را اثر یک احمق می‌دانند. این نکته‌ی کوچکی نیست؛ ساند در آن سال‌ها نه فقط دوست، که نگهبان صدای فلوبر بود، کسی که او بی‌پرده‌ترین ناامیدی‌هایش را با او در میان می‌گذاشت.


نامه‌های دو نویسنده از ۱۸۶۳ آغاز می‌شود و تا مرگ ساند در ۱۸۷۶ ادامه می‌یابد. این نامه‌ها دوازده سال رابطه را روایت می‌کنند، از جمله دوران پرتلاطم جنگ فرانسه-پروس و کمون پاریس. این وقایع ردپای خود را در سمت‌وسوی نامه‌ها می‌گذارند؛ پس از جنگ و انقلاب، نامه‌ها به سوی مسائل عاطفی‌تر کشیده می‌شوند.


از نظر جایگاه در کارنامه‌ی فلوبر، این مکاتبه نشان می‌دهد که او در دوران پختگی‌اش تا چه اندازه تغییر کرده. فلوبر جوان که با لوئیز کوله نامه‌های پرشور می‌نوشت، حالا با لحنی که هم‌زمان سرشار از احترام و پر از استدلال است، با ذهنی برابر مکالمه می‌کند. شدت وسواس سبکی همان است، اما تنهایی کمتر به نظر می‌رسد.


چه تأثیری روی نویسندگان بعدی گذاشت؟


مکاتبه‌ی فلوبر با ژرژ ساند نخستین بار در ۱۸۸۴ با مقدمه‌ی گی دو موپاسان منتشر شد. این خود نکته‌ای است؛ موپاسان که شاگرد و پروتژه‌ی فلوبر بود، انتخاب کرد که دقیقاً این مکاتبه را با مقدمه‌ی خود معرفی کند.


آلبر تیبودِه این نامه‌ها را «بیان یک ذهن درجه‌ی اول» دانست و آندره ژید نوشت که «بیش از پنج سال این مکاتبات جای کتاب مقدس را در کنار تختم گرفت. ذخیره‌ی انرژی‌ام بود.»


گزارش شده که پروست از سبک نامه‌های فلوبر حتی بیشتر از رمان‌هایش خوشش نمی‌آمد؛ در حالی که ژید آنها را همچون کتاب مقدس کنار تختخوابش نگه می‌داشت. این تناقض در واکنش‌ها نشان می‌دهد که این نامه‌ها چقدر چندوجهی‌اند و هر خواننده‌ای چیز متفاوتی از آنها می‌گیرد.


یک متن دوگانه که هیچ‌کدام به تنهایی نمی‌توانستند بنویسند


آوازهای کوچکی برای ماه را می‌توان بهترین نمونه‌ی یک متن ترکیبی دانست که هیچ‌یک از دو نویسنده به تنهایی نمی‌توانستند آن را بنویسند؛ تلاشی مشترک و پیوسته که دوستی را در شکافی میان ذهن‌های نویسنده‌ی گوناگون، و پیچیده‌تر از همه در شکاف جنسیتی، برقرار نگه می‌داشت.


در سیصد نامه‌ای که ساند و فلوبر برای هم نوشتند، تصویر روشنی از دنیای زیستشان ساخته می‌شود: شیوه‌ی نوشتار ویکتور هوگو، سروانتس، ایوان تورگنیف، ادبیات، جنگ، سیاست، همه اینجا هستند. اما در خط‌به‌خط این مراوده، حسی از کشش دوجانبه موج می‌زند که به سادگی نمی‌توان نامش گذاشت.


این نامه‌ها تصویری روشن از حال‌وهوای زندگی روشنفکران و طبقه‌ی اشراف قرن نوزدهم می‌سازند. نه از پشت شیشه‌ی رمان، بلکه مستقیم، با صدای خود نویسندگان، در لحظه‌هایی که هنوز نمی‌دانستند تاریخ دارد آنها را می‌نگرد.