مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

تربیت احساسات (شومیز)

داستان جهان دسته‌بندی:
گوستاو فلوبر نویسنده:
مهدی سحابی مترجم:
مرکز برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 11471

تومان 950,000

موجود

کتاب تربیت احساسات: عشق در گذر انقلاب

معرفی، نقد و بررسی رمان تربیت احساسات اثر گوستاو فلوبر


تربیت احساسات اثر گوستاو فلوبر (ترجمه‌ی مهدی سحابی، نشر مرکز) داستانی است که خواننده را به اروپای قرن نوزدهم می‌برد و ماجرای جوانی به نام فردریک مورو را روایت می‌کند که از زادگاه کوچک خود راهی پایتخت می‌شود تا در آنجا تحصیل کند و آینده‌ای روشن برای خود بسازد. در مسیر سفر با کشتی بخار بر روی رود سن، او با مردی به نام ژاک آرنو، که یک دلال آثار هنری است، و همسر او، ماری آرنو، آشنا می‌شود. دیدار با ماری آرنو یک اتفاق ساده نیست؛ بلکه شروعی برای درگیری ذهنی طولانی‌مدت فردریک است و بیدار شدن عشقی در دل اوست که تا سال‌ها او را درگیر می‌کند.


گوستاو فلوبر در این قصه، شور جوانی و مسیر رشد و تغییر عواطف آدمی را در گذر زمان به تصویر می‌کشد. برخلاف داستان‌های پر تب‌وتاب کلاسیک که در آنها قهرمانان مدام در حال انجام کارهای بزرگ هستند، فردریک بیشتر درگیر افکار و خیالاتش است. او جوانی است که با سرمایه‌ای به پاریس آمده تا زندگی راحتی را تجربه کند اما مدام میان خواسته‌های قلبی و واقعیت‌های جامعه در نوسان است. تربیت احساسات روایتگر بلوغ یک نسل و تغییراتی است که گذر عمر بر آرزوها و شور و شوق‌های جوانی تحمیل می‌کند. نثر فلوبر با جزئیات فراوان، روزمرگی‌ها و احساسات پنهان را چنان با ظرافت بیان می‌کند که مخاطب را در فضای غبارآلود و پر از تردید آن دوران قرار می‌دهد.


جایگاه تربیت احساسات در کارنامه‌ی گوستاو فلوبر


گوستاو فلوبر پیش از نگارش کتاب تربیت احساسات، با خلق آثاری در فضای ادبیات فرانسه شناخته شده بود اما این کتاب در منظومه‌ی فکری او جایگاه متفاوتی دارد. فلوبر در داستان‌های پیشین خود، پیامدهای یک ذهن رویاپرداز را در قالبی تراژیک و پرماجرا نشان داده بود. در آنجا، سرنوشت شخصیت‌ها با یک درام قوی و اتفاقات پرکشش گره خورده بود. اما در داستان فردریک مورو، او مسیر تازه‌ای را پیش می‌گیرد. او شخصیتی را خلق می‌کند که در برابر اتفاقات پیرامونش کنشگری چندانی ندارد. فردریک دست به کارهای بزرگی نمی‌زند و انفعال از ویژگی‌های بارز اوست.


فلوبر در نامه‌ای در سال ۱۸۶۴ ایده‌ی اصلی خود را درباره این داستان شرح داده است. او در یادداشت‌های خود اشاره می‌کند که می‌خواسته تاریخ اخلاقی مردان نسل خود، یا به بیان دقیق‌تر، تاریخ احساسات آنها را به رشته‌ی تحریر درآورد. او این داستان را روایتی درباره‌ی عشق و شور می‌داند، اما شوری که در دنیای مدرن امکان‌پذیر است؛ یعنی عشقی منفعل و بی‌عمل. در این قصه خبری از ساختارهای داستان‌نویسی سنتی که در آنها موانع یکی پس از دیگری برطرف می‌شوند، نیست. داستان به شکلی عامدانه تخت و بی‌فرازونشیب پیش می‌رود و این همان تغییر برجسته‌ای است که در سبک او دیده می‌شود. فلوبر از هیجان‌آفرینی پرهیز می‌کند و اجازه می‌دهد زندگی همان‌گونه که هست، با تمام کندی و روزمرگی و ملال‌آوری‌اش، روی کاغذ بیاید.


تلاش برای بازآفرینی واقعیت تاریخی


نگارش تربیت احساسات سال‌ها زمان برد و فلوبر برای نوشتن آن تحقیقات گسترده‌ای انجام داد. او برای اینکه وقایع تاریخی و فضای شهر پاریس را همان‌گونه که هست به تصویر بکشد، زمان زیادی را در کتابخانه‌ها سپری می‌کرد، روزنامه‌های قدیمی را می‌خواند و در خیابان‌ها قدم می‌زد تا مسیر حرکت شخصیت‌های داستانش را در ذهن بازسازی کند. این دقت در خلق واقعیت، باعث شده که تربیت احساسات به یک سند تاریخی از زندگی در قرن نوزدهم تبدیل شود.


او در توصیف لباس‌ها، دکوراسیون خانه‌ها و حتی نحوه‌ی صحبت کردن افراد از طبقات مختلف اجتماعی، دقتی کم‌نظیر به خرج داده است. این توجه به جزئیات، به خواننده کمک می‌کند تا به شکل کامل در فضای داستان قرار گیرد و هوای پاریس آن روزگار را تنفس کند.


بازتاب تاریخ در یک انفعال عاشقانه


داستان فردریک مورو در پس‌زمینه‌ی یکی از دوره‌های پرالتهاب تاریخ اروپا، یعنی انقلاب ۱۸۴۸ فرانسه رخ می‌دهد. زندگی شخصی فردریک و دوستانش با تحولات سیاسی و اجتماعی آن دوران گره خورده است. فلوبر فضای پاریس، خیابان‌ها، کافه‌ها و محافل روشنفکری و سیاسی آن روزگار را توصیف می‌کند و در همین فضاست که جمهوری دوم فرانسه شکل می‌گیرد و سپس با روی کار آمدن امپراتوری ناپلئون سوم، امیدها و آرمان‌های بسیاری از جوانان رنگ می‌بازد.


پیوند میان زندگی فردی و رویدادهای تاریخی در این قصه به شکلی است که افول آرمان‌های سیاسی یک جامعه، درست در موازات افول آرزوهای شخصی آدم‌ها قرار می‌گیرد. هر یک از شخصیت‌های فرعی نمایانگر قشر خاصی از جامعه‌ی آن روز فرانسه هستند. جوانانی که با امیدهای فراوان به پاریس می‌آیند تا جهان را تغییر دهند اما در نهایت درگیر روزمرگی، پول و مناسبات پیچیده‌ی اجتماعی می‌شوند.


تاثیر بر جریان‌های ادبی و نویسندگان پس از خود


در زمان انتشار تربیت احساسات در سال ۱۸۶۹، استقبال چندان گرمی از آن نشد. ساختار روایی رمان که از قوانین معمول پیروی نمی‌کرد، برای منتقدان آن روزگار ناآشنا بود. برخی از نویسندگان مطرح واکنش‌های تندی به آن نشان دادند و آن را داستانی فاقد روح نامیدند. اما با گذر زمان، ارزش‌های ادبی این نوشته برای نسل‌های بعدی نمایان شد و نگاه‌ها به آن تغییر کرد.


بسیاری از پژوهشگران و منتقدان ادبیات، این داستان را سنگ‌بنای ادبیات مدرن و نقطه‌ی شروع مدرنیسم می‌دانند. مارسل پروست و فرانتس کافکا از جمله نویسندگان نامداری بودند که از سبک داستان‌گویی فلوبر در این اثر تاثیر گرفتند. پروست در پرداختن به مفهوم زمان و حافظه، وام‌دار نگاه موشکافانه‌ی فلوبر بود. فلوبر با حذف نقطه‌های اوج دراماتیک و تمرکز بر زندگی عادی، راه را برای رمان‌های جریان سیال ذهن و داستان‌نویسی قرن بیستم هموار کرد. او نشان داد که یک نوشته می‌تواند درباره‌ی اتفاقات ساده و حتی ملال‌آور زندگی باشد، بدون اینکه خود متن خسته‌کننده به نظر برسد. این تغییر یک نوآوری در داستان‌نویسی محسوب می‌شد که در دهه‌های بعد به بالندگی رسید.


نگاهی به نقدها و نظرات در نشریات جهانی


منتقدان امروزی از زاویه‌های متفاوتی به این قصه نگاه کرده‌اند. در روزنامه گاردین اشاره شده که چگونه فلوبر توانسته ضدقهرمانی خلق کند که اخلاق او نمایانگر یک گونه‌ی خاص از انسان معاصر است. فردریک مورو با وجود داشتن ثروت و فرصت‌های مناسب، به جای اینکه مسیر روشنی برای خود بسازد، ثروت خود را هدر می‌دهد و در تصمیم‌گیری‌هایش متزلزل است. این ویژگی‌ها او را به شخصیتی ملموس و واقعی تبدیل کرده که خواننده می‌تواند ضعف‌های انسانی او را درک کند.


سبک نثر فلوبر همواره مورد توجه منتقدان قرار داشته است. او به پیدا کردن واژه‌های دقیق و مناسب برای هر جمله شهرت دارد. در تربیت احساسات نیز توصیف‌ها با جزئیاتی چشمگیر آمده‌اند. از تماشای یک منظره در کنار رود سن گرفته تا شلوغی‌های خیابان‌های پاریس در روزهای شورش، همه چیز با کلماتی دقیق نقاشی شده است. فلوبر برخلاف نویسندگان پیش از خود، از قضاوت‌های اخلاقی مستقیم درباره‌ی قهرمانانش خودداری می‌کند. او تنها مشاهده‌گری است که وقایع را همان‌طور که هستند، ثبت می‌کند و نتیجه‌گیری را بر عهده مخاطب می‌گذارد. همین بی‌طرفی در روایت، یکی از دلایلی است که خوانندگان را به خواندن عمیق‌تر و جستجوی معانی پنهان در میان جملات سوق می‌دهد.


فرجام یک دوران و مفهوم زمان


یکی از مضامین تربیت احساسات، مفهوم زمان و نحوه‌ی ادراک آن توسط انسان است. با گذشت سال‌ها، شخصیت‌ها تغییر می‌کنند، پیر می‌شوند و دیدگاهشان به جهان عوض می‌شود. در پایان، فردریک و دوستش دوسلوریه در روزگار میان‌سالی دور هم جمع می‌شوند و به گذشته نگاه می‌کنند. آنها خاطرات جوانی خود را مرور می‌کنند و به این نتیجه می‌رسند که دوران گذشته، با تمام ناکامی‌ها و شکست‌هایش، شاید روزگار روشنی در زندگی‌شان بوده است. این نگاه به گذشته، نه با حسرت عمیق و نه با خوشحالی، بلکه با نوعی پذیرش واقع‌بینانه همراه است.


نگاه فلوبر به مفهوم زمان، بسیار جلوتر از روزگار خودش بود. او نشان می‌دهد که چگونه زمان بی‌صدا و آرام، تمام آرزوها، عشق‌ها و مبارزات سیاسی را در خود حل می‌کند. در این روند، هیچ پیروزی قاطعی وجود ندارد و انسان‌ها تنها با نتایج اعمال و انتخاب‌های گذشته خود روبرو می‌شوند. همین درون‌مایه‌ها است که باعث می‌شود تربیت احساسات تنها یک روایت عاشقانه‌ی ساده نباشد، بلکه تابلویی وسیع از وضعیت انسان مدرن در تقابل با جامعه و گذر عمر به شمار آید. قلم فلوبر در اینجا، با فاصله گرفتن از احساسات‌گرایی رایج، تصویری صادقانه و بدون روتوش از زندگی ارائه می‌دهد که تا به امروز درخشان و قابل توجه باقی مانده است.