مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

ابله (امیرکبیر)

داستان جهان دسته‌بندی:
مشفق همدانی مترجم:
امیرکبیر برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 215287

تومان 840,000

ناموجود

درباره‌ی کتاب ابله نوشته‌ی فیودور داستایفسکی


قصه‌ی کتاب ابله را همه می‌دانیم. به‌خصوص شخصیت اول کتاب از سرشناس‌ترین شخصیت‌های تاریخ ادبیات است: پرنس لیو نیکلایویچ میشکین. ابله داستان این جوان است که پس از ابتلا به بیماری صرع و تشنج برای درمان به کشور سوئیس می‌رود و پس از بهبودی به روسیه بازمی‌گردد و ما از اینجا وارد قصه‌ی زندگی پرنس میشکین می‌شویم. ابله را کنار جنایت و مکافات، برادران کارامازوف و شیاطین چهار اثر برجسته‌ی فیودور داستایفسکی می‌دانند.


داستایفسکی: هم ابله، هم قمارباز


اجازه بدهید کمی درباره‌ی وضع آقای داستایفسکی هنگام نوشتن کتاب ابله بگوییم که فرق چندانی با حال پرنس میشکین نداشت. داستایفسکی حال پریشانی داشت و در این دوران از زندگی‌اش دچار جنون قمار بود چنان‌که برای دریافت چند سکه پالتوی زنش را به گرو می‌گذاشت. داستایفسکی در این دوران، با وجود دوری از روسیه، اخبار کشورش را از طریق مطبوعات پیگیری می‌کرد و از اخبار دزدی، جنایت و کلاهبرداری مطلع می‌شد. انحطاط اخلاقی روسیه برای داستایفسکی نگران‌کننده بود تا آنجا که به این باور رسید که فقط ظهور مجدد مسیح است که می‌تواند به وضع آشفته‌ی روسیه سامان دهد.


ابله و رنج‌های همیشگی


فیودور داستایفسکی به آن دسته از نویسندگان تعلق دارد که باورهای‌شان را از داستانی به داستان دیگر منتقل می‌کنند و رمان‌هایش مضامین مشترکی دارند. از مهم‌ترین درون‌مایه‌ی مرکزی رمان‌های او رنج انسان‌ها است. از راسکولنیکوف جنایت و مکافات گرفته که به دنبال معنای انسان و انسانیت است تا رنجی که دیمیتری در برادران کارامازوف می‌کشد؛ رنج از بی‌ایمانی به خدا. شخصیت‌های داستایفسکی در هر یک از رمان‌ها راه‌حلی برای خلاصی از رنج و دردی که بر دوش می‌کشند، می‌آزمایند. راسکولنیکوف از بی‌عدالتی در جامعه به تنگ آمده و دست به قتل می‌زند و برادران کارامازوف در اندیشه‌ی قتل پدر شهوت‌ران‌شان هستند. اما شخصیتی مثل پرنس میشکین در کتاب ابله در پی تغییر در انسان‌ها است آن هم با این عقیده که جهان همچنان زیباست.


ابله: یک مسیح روسی


میشکین به آن دسته از شخصیت‌های داستایفسکی تعلق دارد که خوی والای انسانیت را به نمایش می‌گذارند. مشکین معتقد است آدم‌ با‌ اصلاح نحوه‌ی نگرش نسبت به جهان می‌تواند‌ چهره‌ی واقعی‌ جهانِ‌ زیبا‌ را مشاهده کند و از‌ زندگی‌ای کـه نعمت خدادادی است لذت ببرد. اینجاست که بعضی از منتقدان میشکین را همچون مسیح داستایوفسکی تفسیر کرده‌اند. در واقع داستایفسکی می‌خواسته رمانی بنویسد که شخصیت اصلی‌اش شمایل مسیح‌گونه داشته باشد و مسیحِ عصرِ خودش باشد.


پرنس میشکین می‌کوشد تا شرایط بهتر زیستن را در جامعه‌ فراهم‌ کند اما در برابر این جهان که دروغ اصل زندگی است، میشکین ابلهی بیش نیست. او که به رنج و رنج بردن از جهان آگاه است می‌کوشد به دیگران بیاموزد با وجود این همه رنج می‌توان زندگی کرد و خود را به گناه نیالود. با این عقاید است که او از دید دیگران ابله است چرا که پلیدی را با نیکی پاسخ می‌دهد، دزدی را می‌بخشد و هرزگی را با عشق جواب می‌دهد.


ابله و استعاره‌هایش


اگر بگوییم کتاب ابله چه ویژگی ممتازی دارد، باید به استعاره‌هایش توجه کنیم. کتاب ابله از همان ابتدا با استعاره آغاز می‌شود: گویی برای داستایفسکی، چشمه‌ی آب گرم مثل غسل تعمیدی برای میشیکن است و با درمان مریضی‌اش، او شخصیت واقعی و پاک خود را به‌دست آورده و به انسان کامل بدل شده است. در کتاب ابله پرنس میشیکن نماد زندگی انسانی می‌شود و جامعه‌ی روسیه، نماد زندگی غیرانسانی. انگار پرنس میشکین توسط داستایوفسکی به آن جامعه وارد شده تا مبازره‌ای بین خیر و شر ایجاد شود.


بارها در کتاب ابله می‌خوانیم که پرنس میشکین یا شخصیت‌های دیگر در تب می‌سوزند که این استعاره‌ای است از جامعه‌ی روسیه که آدم‌ها سرگردان و در حال هذیان گفتن و نالیدن هستند. می‌دانیم که داستایفسکی نگران شرایط کشورش بود و به نجات انسان به یاری مسیح هم اعتقادی نداشت. برای همین در ابله نزاعی بی‌پایان میان امید و ناامیدی، الحاد و ایمان می‌بینیم: میان نور و تاریکی، مرگ و زندگی. ما در ابله وارد جهان پول و میلیونرها و سرمایه‌داران و رباخواران و اشراف می‌شویم و از حرص و طمع آن‌ها می‌شنویم و شهوت‌رانی و دروغ‌گویی آنها را می‌بینیم.


نخستین ترجمه‌‌ی فارسی کتاب ابله


سال ۱۳۳۳ کتاب ابله با ترجمه‌ی مشفق همدانی برای نخستین بار از سوی انتشارات صفی‌علیشاه منتشر شد. مشفق همدانی در مقدمه‌ی ترجمه‌اش نوشته: «داستایفسکی در این اثر جاودان در نقاشی افکار و تخیلات و احساسات آدمی بیداد می‌کند.»


خلاصه اینکه...


کتاب ابله را نمایشی به کارگردانی فیودور داستایفسکی از جامعه‌ی فاسد روسیه‌ی قرن نوزدهم می‌خوانند. در جایی که تباهی و هرج و مرج، زیر نگاه تزارهای روس رو به گسترش بود.