سرگذشت گوته در ایران: از یوسفخان اعتصامالملک تا محمود حدادی
قدیمیترین نشان از نام گوته در زبان فارسی به سال ۱۲۹۰ خورشیدی مربوط است؛ زمانی که یوسفخان اعتصامالملک در مجلهی بهار خود نقلقولی از گوته، «مشهورترین شاعر آلمان»، را در کنار گزینگویههایی از ادیبان دیگر جهان آورد:
کتاب محبت را بهدقت مطالعه کردم، صحایف مسرتبخش آن را مختصر یافته، تمام اوراق را با رنج و اندوه مالامال دیدم. فراق فصل مهمی تشکیل میدهد. وصال فصل کوچکی است مشتمل بر چند قسمت. سرگذشت کشتگان عشق و جانبازان مهرِ جانان پایان ندارد.
اعتصامالملک که در ترجمه دستی داشت در آینده بیش از این به گوته نپرداخت و به این ترتیب ترجمهی کاملی از آثار شاعر آلمانی به قرن بعد موکول شد.
در دوران پهلوی اول بود که چند ترجمه از گوته منتشر شد: رنجهای ورتر جوان (دو ترجمه)، ایفیژنی در تریدو و فاوست.
رنجهای ورتر جوان که انتشارش در قرن هجدهم غوغایی در اروپا برانگیخت، دو بار در دههی 1300 به فارسی درآمد: اول در ۱۳۰۳ به قلم محمد صفارزاده و بعدتر در ۱۳۰۶ به قلم نصرالله فلسفی.
فلسفی در مقدمهی چاپ دوم استقبال از این کتاب را چنین روایت کرده بود:
ترجمهی ناچیز سرگذشت ورتر نیز، با همهی نارساییها، در قلب خوانندگان شوریدهدل مقامی یافت و هر که پایبند عشقی بود چون یکبارش خواند بار دیگر از سر گرفت. چاپ اول این ترجمه در سال نخستین نایاب شد. با اینهمه چاپ دوم تاکنون [= 1317] به تأخیر افتاد. در این مدت نسخههای کمیاب آن دست به دست میگشت و مشتاقانش را از کشیدن بار منت امانتخواهی باکی نبود.
اما همزمان با فلسفی، محمد سعیدی هم کتابی از گوته را به فارسی درآورد: ایفیژنی در تریدو. سعیدی که سالهای بعد را به ترجمهی تراژدیهای یونانی گذراند، علت ترجمهی نمایشنامهی ایفیژنی را اینطور توضیح داده بود:
مقصود نگارنده از ترجمهی این تئاتر آوردن یک ارمغان کوچک از خزائن ادبی یونان قدیم است برای ادبیات ایران که متأسفانه با آنکه تمدن و صنایع و ادبیات یونان به مثابهی آفتابی در تاریخ عالم میدرخشد و امروز نور و پرتو آن در تمام اقطار و ممالک دنیا تابش و تجلی دارد ایران بهکلی از آن منبع فیض و دانش بیگانه مانده.
اما چرا او یکراست به سراغ ترجمهی آثار اوریپید نرفته بود:
کسی در ایران با سبک نگارش و طرز تفکر یونانی آشنا نیست [...]؛ آثار اوریپید بیشتر جنبهی تئاتری دارد، در صورتی که اثر گوته به شیوهی رمان نزدیکتر است.
با آغاز دههی ۱۳۱۰ خورشیدی فاوست گوته در ایران طلوع کرد و برای نخستین بار در سال ۱۳۱۰ بخشهایی از فاوست به قلم رضا کاویانی ترجمه و در نشریهی شرق منتشر شد. رضا کاویانی از نخستین گروه محصلان اعزامی به اروپا در دوران رضاشاه بود که بعدها با ترجمهی آثار افلاطون به شهرت رسید. هفت سال بعد ناشر کوچکی در جنوب تهران، به نام بنگاه مطبوعاتی افشاری، که دور از مراکز اصلی نشر و فروش کتاب به انتشار پاورقیهای جزوهمانند مشغول بود و گاهی از نویسندگان برجسته کتابی درمیآورد، ترجمهای از تراژدی فاوست شاهکار گوته را منتشر کرد. البته این کتاب فقط تراژدی اول را شامل میشد و ترجمهاش هم اغلاط فراوان به چاپ رسید. مترجم آن، عباس بنیصدر که بعدها در فرانسه به تحصیل پرداخت و تز دکترایش را دربارهی تعزیه نوشت، کتاب را به زهرا خانلری تقدیم کرده و در مقدمهی کتاب نوشته بود:
معترفم که همانگونه که دانشمندان و سخنشناسان باختر را عقیده است فاوست را نمیتوان ترجمه نمود [...] چون وجود هر چیز از عدمش نکوتر است لاجرم این ترجمهی ناقابل را تقدیم هممیهنان عزیز مینمایم.
سالها بعد، در عصر پهلوی دوم، اسدالله مبشری ترجمهی تازهای از فاوست منتشر کرد. مبشری که به زبان فرانسه مسلط بود، فاوست را از ترجمهی ژرار دو نروال به فارسی درآورد، همراه با افزودههای فراوانی در تاریخچه و تحلیل فاوست؛ و ترجمهی او در طول سالها چندینبار تجدید چاپ شد.
بعدتر، در سال ۱۳۳۴، بنگاه ترجمه و نشر کتاب نیز که با هدف انتشار آثار ماندگار غربی شروع به کار کرد، نمایشنامهی اگمنت را با ترجمهی محمدباقر هوشیار منتشر کرد. هوشیار که در آلمان تحصیل کرده بود و زبان آلمانی را خوب میدانست، در مقدمه زمینهی تاریخی این اثرِ دوران جوانی گوته را توضیح داده و مقالهی انتقادی شیلر را نیز به کتاب افزوده بود.
در عصر پهلوی دوم نوبت به ترجمهی اشعار گوته نیز رسید و دیوان شرقی او به فارسی درآمد. گوته از طریق ترجمههای شرقشناسی به نام هامر با شعر حافظ آشنا شده بود و در جواب به او دیوان شرقی ـ غربی را سرود. شجاعالدین شفا که اولبار گزیدهای از آن را به فارسی ترجمه و در سال ۱۳۲۸ منتشر کرد، در مقدمهی کتاب نوشته بود:
شاید واقعاً جای تعجب باشد که تاکنون دیوان شرقی گوته [...] به زبانی که حقاً باید ترجمه شده باشد انتشار نیافته است.
او در مقدمه انتشار این نسخهی کامل دیوان شرقی ـ غربی را کار وزارت فرهنگ دانسته بود، اما چنان که منتقدی در مقایسهی آن با متن اصلی گفته بود، «این ترجمه نهتنها همهی دیوان را در بر نمیگیرد، بلکه بیشتر ترجمهای آزاد است.» بدین تریب به نظر میرسید که هنوز این متفکر و نویسندهی آلمانیِ جایگاه درست خود را در ایران پیدا نکرده بود. بااینحال نشریات مطالبی در معرفی آثار گوته منتشر میکردند، چنان که رحمت الهی در اطلاعات دانش، هنر و ادبیات مطلبی دربارهی فاوست گوته نوشت و بزرگ علوی نیز در پاییز ۱۳۵۷ در مجلهی کاوه که در مونیخ منتشر میشد، شرحی یک صفحهای از «گوته و ایران» به دست داد و چند قطعه از دیوان شرقی ـ غربی را ترجمه کرد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا دههی ۱۳۷۰ هیچ ترجمهی ماندگاری از گوته انجام نشد تا اینکه در سالهای ۱۳۷۹ و ۱۳۸۳ دو ترجمه از دیوان شرقی ـ غربی منتشر شد، اول توسط کورش صفوی (نشر هرمس) و سپس توسط محمود حدادی (نشر پارسه). بعد هم نوبت به طبعآزمایی بهآذین در ترجمهی فاوست (۱۳۷۶) رسید که تجربهای موفق بود و تلاشهای محمود حدادی برای کاملتر شدن کتابهای گوته در کتابخانهی ایرانیان. در این سالها مترجمان دیگری نیز در ترجمهی آثار گوته کوشیدهاند. از جمله سعید فیروزآبادی که ترجمهای از رنجهای ورتر جوان را منتشر کرده، جواد شمس که افیژنی را بازترجمه کرده و سعید جوزی فاوست را.
۱۰۵ سال از سفر گوته به ایران میگذرد. به مناسبت انتشار فاوست شاهکار گوته ترجمهی محمود حدادی نشر نو.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. برای شروع یک بحث جدید وارد شوید بحث جدیدی را شروع کنید