مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

یک اتفاق مسخره

داستان جهان دسته‌بندی:
ماهی برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 122764

تومان 120,000

ناموجود

کتاب یک اتفاق مسخره: وقتی نیک‌خواهی به فاجعه بدل می‌شود

رمان یک اتفاق مسخره اثر فیودور داستایفسکی درباره‌ی چیست: معرفی کتاب


داستایفسکی داستان یک اتفاق مسخره (ترجمه‌ی میترا نظریان، نشر ماهی) را در سال ۱۸۶۲ نوشت، فقط چند سال پس از بازگشتش از تبعید سیبری. این داستان در نشریه‌ی ورمیا منتشر شد، مجله‌ای که خود داستایفسکی آن را اداره می‌کرد و البته چون سابقه‌ی محکومیت داشت نمی‌توانست رسما سردبیرش باشد.


نویسنده‌ای که از سیبری برگشته بود


داستایفسکی در ۱۸۴۹ به جرم فعالیت در یک محفل روشنفکری دستگیر شد، حکم اعدام گرفت، در آخرین لحظه عفو شد، و چهار سال را در اردوگاه کار اجباری در سیبری گذراند. این تجربه نگاه او را به آرمان‌های روشنفکری و سوسیالیستی به‌کلی تغییر داد. او که پیش از زندان طرفدار اصلاحات اجتماعی به سبک غربی بود، بعد از بازگشت، نسبت به این آرمان‌ها بدبین شد و چنین افکاری را از واقعیت زندگی روسی دور می‌دید.


کتاب یک اتفاق مسخره دقیقاً همین بدبینی را روایت می‌کند.


جایی میان طنز و وجودگرایی


یک اتفاق مسخره دو سال پیش از یادداشت‌های زیرزمینی نوشته شد، اثری که بسیاری آن را نخستین رمان اکزیستانسیالیستی تاریخ ادبیات می‌دانند. یک اتفاق مسخره را می‌توان پیش‌درآمدی برای آن دانست: همان دلسوزی تئوریک نسبت به طبقات پایین، همان فاصله میان حرف و عمل، همان شخصیتی که آرمان‌هایش زیر فشار واقعیت می‌شکنند اما با لحنی طنزآمیزتر.


منتقدی نوشته که رفتار مضحک اشراف در تقابل با رفتار محترمانه‌ی طبقه‌ی کارگر، نقدی اجتماعی است که هنوز هم تازه است. جیمز جویس، نویسنده‌ی ایرلندی، داستایفسکی را خالق نثر مدرن نامیده؛ توصیفی که این داستان کوتاه نیز سهمی در آن دارد.


پلات داستان: ژنرالی که می‌خواهد مهربان باشد


ایوان ایلیچ پرالینسکی، مقامی دولتی چهل‌وسه‌ساله، تازه به درجه‌ی ژنرالی رسیده. شبی، در جمع دو همکار دیگرش، با شور و حرارت از فلسفه‌ای دفاع می‌کند: کسانی که در موقعیت بالاترند، باید نسبت به فرودستان مهربان باشند. الکل کمی بیشتر از حد معمول می‌نوشد. در راه بازگشت به خانه، اتفاقی به جشن عروسی یکی از کارمندان زیردستش برمی‌خورد؛ مردی به نام پسلدونیموف.


پرالینسکی تصمیم می‌گیرد همان لحظه فلسفه‌اش را عملی کند. بدون دعوت وارد جشن می‌شود تا نشان دهد چقدر بزرگوار و نزدیک به مردم است.


جایی که آرمان با واقعیت برخورد می‌کند


آنچه پیش می‌آید، رشته‌ای از موقعیت‌های دست‌وپاگیر است که هرچه پیش‌تر می‌رود، خنده‌دارتر و در عین حال غم‌انگیزتر می‌شود. پرالینسکی هر چه بیشتر تلاش می‌کند ثابت کند با مردم عادی همدل است، بیشتر در چشم آنها بیگانه و مضحک جلوه می‌کند. داستان از زاویه‌ای سوم‌شخص روایت می‌شود که پرالینسکی را هم مردی نیک می‌نامد و هم شاعر اما همان راوی نشان می‌دهد چطور این نیکی، هنگام رویارویی با واقعیت طبقاتی، فرو می‌پاشد.


نکته‌‌ی جالب داستان این است که داستایفسکی هرگز پرالینسکی را شرور نشان نمی‌دهد. او معتقد است که کار درستی می‌کند. داستایفسکی بر همین نادانی نسبت به خود انگشت می‌گذارد.


طنزی که زیر آن چیز دیگری پنهان است


یک اتفاق مسخره معمولاً در کنار آثار کوتاه دیگر داستایفسکی مثل شب‌های روشن و قمارباز قرار می‌گیرد اما لحنش با آنها متفاوت است. به‌جای غم عمیق یا فلسفه‌ی ثقیل، اینجا داستایفسکی از کمدی استفاده می‌کند، آنچه بعدها هم در داستانی مثل کروکودیل هم تکرار کرد.


اما پشت این طنز، همان سؤالی نهفته که در همه‌ی آثار بزرگ‌تر او تکرار می‌شود: انسان تا چه حد می‌تواند خودش را بشناسد؟ و وقتی آرمان‌هایش امتحان پس می‌دهند، چه چیزی از او باقی می‌ماند؟


پرالینسکی به زندگی مرفه و عادی خود بازمی‌گردد و زمان، خاطره‌ی ناخوشایند را محو خواهد کرد اما برای خواننده، این داستان کوتاه چیزی به جا می‌گذارد که فراموش‌کردنش سخت است.