مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

مرشد و مارگاریتا (گالینگور) (امیرکبیر)

داستان جهان دسته‌بندی:
بهمن فرزانه مترجم:
امیرکبیر برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: A-399175

تومان 890,000

ناموجود

کتاب مرشد و مارگاریتا: شاهکار جادویی میخاییل بولگاکف

چرا کتاب مرشد و مارگاریتا خواندنی است


کتاب مرشد و مارگاریتا شاهکار بی‌تکرار میخاییل بولگاکف، از درخشان‌ترین و تاثیرگذارترین رمان‌های قرن بیستم است. این اثر که در تاریک‌ترین دوران تاریخ شوروی (عصر استالین) خلق شد، ترکیبی شگفت‌انگیز از طنز سیاه، فلسفه، عشق و جادو است.


راهنمای جامع و نقد رمان مرشد و مارگاریتا


یکی از معروف‌ترین و البته شگفت‌انگیزترین رمان‌های ادبیات جهان، کتاب مرشد و مارگاریتا اثر میخاییل بولگاکف است. این کتاب جلوه‌ای از اوج خلاقیت یک نویسنده آن هم در یکی از تاریک‌ترین اعصار تاریخ یعنی دوران حکومت استالین در شوروی است. بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را مخفیانه صرف نوشتن این شاهکار کرد؛ اما در فضای ادبی خفه‌کننده‌ی آن زمان، چنین اثر بدیعی حق حیات نداشت.


باید ربع قرن از درگذشت نویسنده می‌گذشت تا بالأخره در سال ۱۹۶۶، حاکمان شوروی پس از سانسور و حذف بخش‌های مهمی از کتاب، اجازه‌ی انتشار آن را در یک مجله‌ی ادبی با تیراژی محدود بدهند. کتاب بلافاصله با استقبال کم‌نظیر مردم مواجه شد و نسخه‌های قاچاق آن به یکی از داغ‌ترین و گران‌ترین کالاهای بازار سیاه شوروی بدل گشت.


ساختار و خلاصه داستان مرشد و مارگاریتا؛ سه داستان در یک رمان


بسیاری از منتقدان ادبی جهان معتقدند رمان مرشد و مارگاریتا در زمره‌ی درخشان‌ترین آثار تاریخ ادبیات روسیه است. این درخشش هم به فرم نوآورانه‌ی رمان اشاره دارد و هم به مضمون عمیق آن.


کتاب ساختاری بسیار بدیع دارد. سه داستان مجزا که به زیبایی در هم تنیده می‌شوند و در پایان به یک وحدت ارگانیک می‌رسند. این سه لایه عبارتند از:


۱. سفر شیطان (پروفسور وولند) و همراهان عجیبش به مسکوی دهه ۱۹۳۰

۲. داستان پونتیوس پیلاطس، تصلیب عیسی مسیح (یشوا گانوتسری) در اورشلیم

۳. داستان عشق پرشور، فرود و صعود مرشد و مارگاریتا


این سه داستان در دو زمان و مکان تاریخی مختلف رخ می‌دهند: یکی در زمان عیسی مسیح در اورشلیم (یروشالیم) و دیگری در زمان حکومت استالین در مسکو. بولگاکف با زبانی گیرا، نمادین و گاه طنزآلود، روایتی انتقادی از جامعه‌ی گرفتار خودکامگی شوروی ارائه می‌دهد. او فضای روشنفکریِ بله‌قربان‌گوی آن زمان و ماهیت مضحکه‌ی شوراهای نویسندگی فرمایشی (که خود سال‌ها از آن رنج برده بود) را به باد سخره می‌کشد.


بعد فلسفی رمان: بولگاکف که شیفته‌ی کتاب فاوست اثر گوته بود، با وام‌گیری از آن اثر، مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی مانند خیر و شر، جبر و اختیار، عشق و مرگ، و مسئله‌ی عدالت و قساوت را در لایه‌های زیرین رمان جاری می‌سازد.

بولگاکف این رمان را آفتاب لب غروب خود نامیده بود؛ چرا که حاصل و نتیجه‌ی کل زندگی ادبی و عقیدتی او بود.


۵ فکت عجیب و کمتر شنیده شده درباره مرشد و مارگاریتا


برای درک بهتر نبوغ بولگاکاف، این حقایق تاریخی و ادبی درباره‌ی مرشد و مارگاریتا را بدانید:


۱. بولگاکاف نسخه اول کتاب را در آتش سوزاند!


مانند شخصیت مرشد در خود رمان که دست‌نویس خود را می‌سوزاند، بولگاکف نیز در سال ۱۹۳۰ از ترس بازجویی‌های پلیس مخفی استالین (NKVD) و ناامیدی از چاپ کتاب، نسخه‌ی اولیه‌ی رمان را در آتش انداخت. او بعدها مجبور شد رمان را دوباره از ابتدا و بر اساس حافظه‌اش بازنویسی کند. جمله‌ی معروف کتاب یعنی دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند! حاصل همین تجربه‌ی واقعی است.


۲. گربه‌ی معروف داستان (بهِموت) یک سگ واقعی بود!


شخصیت بهموت، گربه‌ی سیاه غول‌پیکر، سیگاری و هفت‌تیرکش وولند، یکی از محبوب‌ترین شخصیت‌های رمان است. همسر بولگاکف در خاطراتش، که در سایت مرشد و مارگاریتا منتشر شده، فاش کرده که رفتار و حرکات بهموت بر اساس سگ خانگی بزرگ و بسیار باهوش آن‌ها به نام بوتون الهام گرفته شده بود!


۳. تماس تلفنی مستقیم استالین با بولگاکاف


در اوج ناامیدی بولگاکف (در همان دورانی که رمان را سوزانده بود)، او نامه‌ای تند به دولت شوروی نوشت و خواستار اجازه‌ی خروج از کشور شد. در کمال تعجب، جوزف استالین شخصاً با خانه‌ی بولگاکف تماس گرفت. استالین که به تئاتر‌های قبلی بولگاکف علاقه داشت، به او گفت در شوروی بماند و برایش کار در تئاتر مسکو را دست‌وپا کرد، هرچند که هرگز اجازه‌ی چاپ این رمان را به او نداد. ماجرای این مکاتبات و گفته‌ها در گزارشی در نیویورک تایمز منتشر شده است.


۴. الهام‌بخش ترانه‌ی معروف گروه رولینگ استونز


آیا می‌دانستید یکی از بزرگ‌ترین ترانه‌های تاریخ راک یعنی Sympathy for the Devil از گروه رولینگ استونز (The Rolling Stones) مستقیماً با الهام از رمان مرشد و مارگاریتا نوشته شده است؟ ماریان فیتزجرالد این کتاب را به میک جگر (خواننده‌ی گروه) هدیه داد و جگر تحت تاثیر شخصیت کاریزماتیک شیطان (وولند) در افتتاحیه‌ی رمان، این ترانه‌ی ماندگار را نوشت. ماجرای این ترانه و ارتباطش با رمان را می‌توانید در سایت مرشد و مارگاریتا بخوانید.


۵. آپارتمان شماره‌ی ۵۰؛ مکانی واقعی و طلسم‌شده در مسکو


آپارتمانی که در رمان، شیطان و دار و دسته‌اش در آن سکونت دارند (آپارتمان شماره‌ی ۵۰ در خیابان بولشایا سادووایا)، دقیقاً همان جایی است که خود بولگاکف در اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰ در آن زندگی می‌کرد. امروزه این مکان به موزه‌ی بولگاکف تبدیل شده و دیوارهای راه‌پله‌ی آن مملو از گرافیتی‌ها و نقل‌قول‌های طرفداران کتاب از سراسر جهان است. می‌توانید به سایت موزه‌ی بولگاکف سر بزنید و از جاهای مختلفش دیدار کنید!