مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

فارنهایت 451 (ماهی)

داستان جهان دسته‌بندی:
ری بردبری نویسنده:
مژده دقیقی مترجم:
ماهی برند:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 205786

تومان 280,000

موجود

معرفی، بررسی و نقد رمان فارنهایت ۴۵۱؛ فریادی علیه فراموشی و سیطره‌ی تکنولوژی

کتاب فارنهایت ۴۵۱ اثر ری بردبری درباره‌ی چیست؟


دوشنبه میلی آتش می‌زنی، چهارشنبه ویتمن، جمعه فاکنر، بسوزون تا خاکستر بشن، بعد خاکسترها رو بسوزون. این شعار رسمی ماست.


این جملات تکان‌دهنده، پاسخی است که گای مانتگ به دختری به نام کلاریس می‌دهد؛ دختری پر از شور زندگی که در جست‌وجوی ارتباط از طریق کلام، زبان و ادبیات است. در دنیایی که مانتگ در آن زندگی می‌کند، تمام هم‌وغم او آتش‌زدن است. او عضو گروه آتش افروزی (آتش‌نشانی وارونه) است؛ مأمورانی که وظیفه دارند هر جا کتابی دیدند بسوزانند و صاحبان آن‌ها را بازداشت کنند.


بستر تاریخی کتاب فارنهایت ۴۵۱؛ از فاشیسم تا مک‌کارتیسم


نزدیک به یک دهه‌ی پیش از آنکه آمریکایی‌ها رمان شاهکار ری بردبری یعنی کتاب فارنهایت ۴۵۱ را بخوانند، اروپایی‌ها این قصه‌ی کابوس‌وار را در واقعیت زندگی کرده بودند. حکومت نازی در آلمان نه تنها صدها هزار کتاب را ممنوع کرد و سوزاند، بلکه به کمک دستگاه تبلیغاتی خود، همه‌ی افکار و اطلاعات را سانسور می‌کرد. آنها با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های جدید، مدارس و دانشگاه‌ها را تحت کنترل درآوردند تا یکی از بزرگ‌ترین تجربه‌های کنترل ذهن بشر در تاریخ رقم بخورد.


پس از پایان جنگ جهانی دوم، فجایع پنهان نماند اما جهان وارد نبرد جدیدی شد: جنگ سرد میان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا.


در شوروی: دستگاه تبلیغاتی کمونیسم، مسلخ نویسندگان و کتاب‌های مخالف بود.


در آمریکا: جنبش مک‌کارتیسم در هراس از گسترش نفوذ چپ‌گرایی، رسانه‌ها و ادبیات را محدود می‌کرد و برای زدودن شبح کمونیسم، به همان شگردهای استبدادی نظام‌های توتالیتر روی می‌آورد.


در چنین بستر سیاسی پرالتهابی بود که ری بردبری در سال ۱۹۵۳ رمان دیستوپیایی (پادآرمان‌شهری) خود را منتشر کرد.


جهان پادآرمان‌شهری بردبری؛ وقتی تکنولوژی جایگزین تفکر می‌شود


ری بردبری در کتاب فارنهایت ۴۵۱، تصویرگر ویران‌شهری بی‌نام در آینده‌ای نامعلوم است؛ جامعه‌ای که دشمن خردگرایی و استقلال فکری است. مردمان این جامعه وابسته و دست‌آموز تکنولوژی و رسانه‌ها هستند. آنها در اتاق‌های نشیمن خود، در غیاب کتاب و کتابخانه، شبانه‌روز بیننده‌ی برنامه‌های پیش‌پاافتاده‌‌ای هستند که از تلویزیون‌های دیواری عظیمی پخش می‌شوند. توده‌های عاری از تفکر، تحت هدایت رسانه‌ها به سوی سیاه‌چاله‌های حماقت می‌روند.


در این جامعه، نظام سیاسی کتاب را مایه‌ی ملال و ضدشادی می‌داند. همان‌طور که بیتی، رئیس گروه آتش‌نشان‌ها، به گای مانتگ می‌گوید:


کتاب‌ها هیچ حرفی ندارن! هیچ ندارن که بفهمی یا باور کنی. اگه داستان باشن، درباره‌ی آدم‌هایی هستن که وجود خارجی ندارن، خیالی‌ان. اگر هم داستان نباشن که دیگه بدتر.


ریشه‌ی فکری رمان؛ سانسور یا نقد تلویزیون؟


گرچه بسیاری از منتقدان، فارنهایت ۴۵۱ را رمانی علیه سانسور تلقی کرده‌اند، خود بردبری دیدگاه متفاوتی داشت. او معتقد بود این رمان پیش از آنکه درباره سانسور دولتی باشد، درباره‌ی خطر تکنولوژی، تلویزیون و نقش این افیون جدید در ضدیت با خردگرایی است.


بردبری بارها اشاره کرد که ایده‌ی اولیه‌ی این رمان زمانی به ذهنش رسید که در اوایل دهه‌ی ۱۹۵۰، زوجی را در پیاده‌رویی در لس‌آنجلس دید که رادیوهای جیبی کوچکی (شبیه به ایرپادهای امروزی) در گوش داشتند و از جهان واقعی کنده شده بودند. او در مصاحبه‌ای با مجله‌ی LA Weekly در سال ۲۰۰۷ گفته که: «فارنهایت ۴۵۱ درباره‌ی سانسور نیست، بلکه درباره‌ی این است که چگونه تلویزیون و رسانه‌های تصویری، علاقه به مطالعه‌ی ادبیات را در جامعه نابود می‌کنند.»


تاثیرپذیری ری بردبری از کتاب ظلمت در نیمروز


بردبری برای خلق این جهان خوفناک، بیش از هر اثر دیگری تحت تأثیر رمان ظلمت در نیمروز اثر آرتور کوستلر و هراس حاکم بر دادگاه‌های نمایشی استالین بود. او کوستلر را تنها نویسنده‌ای می‌دانست که آن قتل‌عام فکری استالینی و هتک حرمت، اعدام و فراموشی را در آن مقیاس انبوه درک کرد. بردبری در یادداشت‌های خود، رمان کوستلر را «پدر، مادر و برادر مجنونِ فارنهایت ۴۵۱» می‌نامید.


هر دو شخصیت رمان‌های فارنهایت ۴۵۱ و ظلمت در نیمروز، شورشگرانی علیه آن فراموشی‌ای هستند که حکومت‌های توتالیتر مروج آن هستند. بردبری نیز چون کوستلر از نظام‌های استبدادی نفرت داشت؛ چرا که محدود کردن آزادی بیان را سلاح اصلی تاریک‌اندیشان می‌دانست.


چرا امروز باید فارنهایت ۴۵۱ را بخوانیم؟


خواندن کتاب فارنهایت ۴۵۱ با ترجمه‌ی خواندنی مژده دقیقی، تجربه‌ای منحصربه‌فرد و هشداردهنده است. این رمان به ما یادآوری می‌کند که نظام‌های خودکامه و قوانین مبتنی بر سانسور، محدود به زمان و مکان خاصی نیستند؛ آنها چون سایه‌ای در کمین جوامع انسانی نشسته‌اند و فاجعه می‌تواند در آینده‌ای نزدیک رخ دهد. کدام فاجعه؟ پیشنهاد می‌کنیم این کتاب را بخوانید.