امیل چوران کیست؟ بررسی فلسفه او
امیل چوران متولد سال ۱۹۱۱ در رِشیناری رومانی است. او از شناختهشدهترین متفکران و جستارنویسان قرن بیستم به شمار میآید. چوران در جوانی فلسفه خواند و نخستین آثارش را به زبان رومانیایی نوشت، اما پس از مهاجرت به فرانسه، بیشتر آثار خود را به زبان فرانسوی منتشر کرد. او بخش مهمی از زندگیاش را در پاریس گذراند.
بخش مهمی از جهان فکری چوران با موضوعاتی مانند تنهایی، مرگ، بیخوابی، رنج، پوچی، ایمان و تردید، زمان و معنای زندگی پیوند خورده است. او برخلاف بسیاری از فیلسوفان، کمتر به دنبال ساختن یک نظام فکری منسجم بود و بیشتر از تجربههای شخصی و تناقضهای درونی انسان مینوشت. نوشتههای او در مرز میان فلسفه و ادبیات قرار میگیرند و اغلب در قالب قطعات کوتاه، جستار و گزینگویه نوشته شدهاند.
از شناختهشدهترین آثار او که به فارسی ترجمه شدهاند عبارتند از، بر قلههای ناامیدی، سقوط در زمان، قطعات تفکر، آفوریسمهای زندگی و قیاسهای منطقی تلخکامی و دردسر متولد شدن. چوران را اغلب با بدبینی و ناامیدی میشناسند، اما نوشتههای او تنها دربارهی این مفاهیم نیست. در آثارش میتوان مواجههای عمیق با مسئلهی بودن، میل به زندگی، تنهایی و دشواری پیدا کردن معنا در جهانی را دید که همیشه پاسخی روشن برای پرسشهای انسان ندارد.
آثار چوران که به فارسی ترجمه شدهاند:
قطعات تفکر
فکرهایش را در قطعات کوتاه و فشرده رها میکند. از بیخوابی و تنهایی و عشق مینویسد تا مرگ، خدا، تاریخ و معنای هستی.
کتاب قطعات تفکر، شاید یکی از بهترین کتابها برای آشنایی با سبک نوشتاری چوران باشد. اینجا دیگر خبری از جستارهای بلند و استدلالهای پیوسته نیست؛ چوران فکرهایش را در قطعات کوتاه و فشرده رها میکند. از بیخوابی و تنهایی و عشق مینویسد تا مرگ، خدا، تاریخ و معنای هستی. هر قطعه انگار تکهای از یک گفتوگوی طولانی با خود است؛ گفتوگویی که قرار نیست به نتیجه برسد. شاید به همین دلیل است که بعضی از این قطعات را نمیشود یکبار خواند و رد شد؛ جملهای میماند و انسان بعدتر، در موقعیتی دیگر، دوباره به آن برمیگردد. این کتاب با ترجمهی بهمن خلیقی منتشر شده است.
سقوط در زمان
مسئله همان انسان است؛ انسانی که میان گذشته و آینده گرفتار شده و خیال میکند حرکت کردن همیشه به معنای پیش رفتن است.
در کتاب سقوط در زمان، چوران از خود و تجربههای شخصیاش کمی فاصله میگیرد و نگاهش را به زمان، تاریخ و سرنوشت انسان میدوزد. اما حتی اینجا هم مسئله همان انسان است؛ انسانی که میان گذشته و آینده گرفتار شده و خیال میکند حرکت کردن همیشه به معنای پیش رفتن است. چوران به مفهوم پیشرفت بدبین است و به تاریخ هم چندان اعتماد ندارد. در این کتاب، زمان چیزی نیست که فقط از کنار ما عبور کند؛ چیزی است که ما را با خود میبرد و آرامآرام از آنچه بودهایم دور میکند. ترجمهی فارسی کتاب را محمدصادق رئیسی انجام داده است.
آفوریسمهای زندگی
نوشتههایی که در آنها او با همان زبان فشرده و گاهی بیرحمانهاش سراغ زندگی روزمره، تنهایی، مرگ، عشق، مذهب، زمان و خودِ بودن میرود.
کتاب آفوریسمهای زندگی، مجموعهای از گزینگویهها و قطعات کوتاه چوران است؛ نوشتههایی که در آنها او با همان زبان فشرده و گاهی بیرحمانهاش سراغ زندگی روزمره، تنهایی، مرگ، عشق، مذهب، زمان و خودِ بودن میرود. عنوان کتاب شاید کمی ساده به نظر برسد، اما چوران در چند سطر میتواند پرسشی را پیش بکشد که انسان را برای مدتها رها نکند. این کتاب در فارسی با ترجمهی عظیم جابری و مسعود لطفی منتشر شده و با عنوان ،عواقب زادهشدن، نیز شناخته میشود.
دردسر متولد شدن
چرا به دنیا میآییم؟ بودن چه چیزی به ما اضافه میکند؟ و آیا میتوان زندگی را بدون پرسیدن این سؤالها ادامه داد؟
کتاب دردسر متولد شدن شاید یکی از صریحترین عنوانها برای معرفی جهان چوران باشد. او اینجا به جای آنکه از پایان زندگی شروع کند، به آغاز آن برمیگردد: تولد. چرا به دنیا میآییم؟ بودن چه چیزی به ما اضافه میکند؟ و آیا میتوان زندگی را بدون پرسیدن این سؤالها ادامه داد؟ کتاب مجموعهای از قطعات کوتاه است دربارهی تولد، مرگ، خدا، تنهایی و رنج. چوران در این کتاب کمتر توضیح میدهد و بیشتر جملههایی مینویسد که انسان را مجبور میکنند لحظهای مکث کند. این اثر با ترجمهی فرهاد کربلایی در ایران منتشر شده است.
قیاسهای منطقی تلخکامی
فکرهایش را کوتاه میکند، به یک جمله میرساند و گاهی همان جمله را با طنزی تلخ به نقطهای میبرد که نمیدانیم باید بخندیم یا کمی نگران شویم.
قیاسهای منطقی تلخکامی یکی از نمونههای روشن طنز تلخ و گزندهی چوران است. او در این کتاب به سراغ موضوعاتی مانند دین، خودکشی، ادبیات، انسان و زندگی میرود، اما نه با زبان یک فیلسوف که بخواهد چیزی را اثبات کند. چوران توضیح نمیدهد؛ فکرهایش را کوتاه میکند، به یک جمله میرساند و گاهی همان جمله را با طنزی تلخ به نقطهای میبرد که نمیدانیم باید بخندیم یا کمی نگران شویم. این کتاب در سال ۱۹۵۲ منتشر شد و از نخستین آثار فرانسوی چوران است که شکل گزینگویه را به گونهای جدی دنبال میکند. نسخه فارسی آن با ترجمهی عظیم جابری منتشر شده است.
بر قلههای ناامیدی
کتاب مجموعهای از جستارها و قطعات کوتاه است که در آنها از بیخوابی، تنهایی، مرگ، عشق، رنج، موسیقی، خودکشی، ایمان و معنای زندگی مینویسد. اما شاید این فهرست نتواند چیزی از تجربهی خواندن کتاب را منتقل کند. چون مسئلهی اصلی چوران در این کتاب، هیچکدام از این واژهها بهتنهایی نیست؛ مسئله، انسانی است که میان همهی آنها گرفتار شده است. چوران از نقطهای حرف میزند که دیگر نمیتوان با جوابهای آماده آرامش کرد.
بعضی کتابها را نمیشود بهسادگی در دستهی کتابهای فلسفی یا ادبی گذاشت. نه به این دلیل که مرز میان این دو را بههم میریزند، بلکه چون پیش از آنکه بخواهند چیزی را توضیح دهند، انسان را با تجربهای روبهرو میکنند که پیش از خواندنشان هم در جایی از زندگی با آن مواجه بودهایم. بر قلههای ناامیدی از همین کتابهاست. امیل چوران این کتاب را در سال ۱۹۳۴، وقتی تنها بیستوسه سال داشت، منتشر کرد. کتاب مجموعهای از جستارها و قطعات کوتاه است که در آنها از بیخوابی، تنهایی، مرگ، عشق، رنج، موسیقی، خودکشی، ایمان و معنای زندگی مینویسد. اما شاید این فهرست نتواند چیزی از تجربهی خواندن کتاب را منتقل کند. چون مسئلهی اصلی چوران در این کتاب، هیچکدام از این واژهها بهتنهایی نیست؛ مسئله، انسانی است که میان همهی آنها گرفتار شده است. چوران از نقطهای حرف میزند که دیگر نمیتوان با جوابهای آماده آرامش کرد.
ناامیدی، پیش از آنکه یک مفهوم باشد.
عنوان کتاب شاید در نگاه اول کمی اغراقآمیز به نظر برسد: بر قلههای ناامیدی. اما ناامیدی در نوشتههای چوران صرفاً غمگین بودن یا نداشتن امید به آینده نیست. بیشتر شبیه وضعیتی است که در آن انسان برای مدتی از توهمهای معمول زندگی فاصله میگیرد. چیزهایی که تا دیروز به زندگی نظم میدادند، ناگهان دیگر قانعکننده نیستند. کار، عشق، آینده، موفقیت، ایمان، عادتهای روزمره و حتی خودِ زندگی، ممکن است برای لحظهای معنای همیشگیشان را از دست بدهند. چوران دقیقاً در همین نقطه میایستد. او نمیخواهد ما را از این وضعیت بیرون بکشد. حتی قرار نیست نسخهای برای بازگشت به زندگی ارائه کند. بیشتر تلاش میکند به آن نگاه کند؛ با دقت، بیرحمی و گاهی طنزی تلخ. شاید به همین دلیل است که مطالعه آثار چوران برای بعضی انسانها آرامشبخش است؛ نه به این دلیل که امید میدهد، بلکه به این دلیل که ناامیدی را به تجربهای قابل گفتن تبدیل میکند. گاهی انسان فقط میخواهد بداند آنچه در درونش میگذرد، پیش از او نیز تجربه شده است.
چوران و بیخوابی
یکی از مهمترین تجربههایی که در بر قلههای ناامیدی به آن برمیخوریم، بیخوابی است. بیخوابی برای چوران فقط خواب نداشتن نیست. شب، زمانی است که جهانِ روزمره از کار میافتد. انسان دیگر مجبور نیست خود را با کار، انسانها، صداها و وظایف روزانه مشغول کند. در سکوت شب، ذهن با خود تنها میماند و شاید آنجا باشد که پرسشهایی سراغ انسان میآیند که در طول روز فرصت شنیدنشان را نداشته است. چوران در جایی از این وضعیت به تجربهای نزدیک میشود که بسیاری از ما آن را میشناسیم: ساعتهایی که باید بخوابیم اما ذهنمان تصمیم گرفته است تمام چیزهایی را که در طول روز نادیده گرفتهایم، یکییکی جلوی چشممان بگذارد. در چنین لحظاتی، مسئله دیگر فقط نخوابیدن نیست. مسئله این است که نمیتوانیم از انسان فرار کنیم.
مرگ و میل به زندگی
مرگ یکی از حضورهای دائمی در نوشتههای چوران است، اما عجیب اینکه همین نزدیکی با مرگ، نوشتههای او را بیش از هر چیز دربارهی زندگی میکند. کسی که دربارهی مرگ فکر میکند، ناچار است دربارهی زندگی هم فکر کند. چوران به خودکشی نیز میاندیشد؛ اما آنچه اهمیت دارد این است که برای او امکان مرگ گاهی به شکلی پاردوکسیکال تبدیل به دلیلی برای ادامه دادن میشود. اینکه انسان بداند همیشه امکان پایان دادن وجود دارد، میتواند به او احساس آزادی عجیبی بدهد؛ آزادیای که شاید بتواند تحمل ادامه دادن را ممکن کند. در اینجا یکی از تناقضهای مهم چوران شکل میگیرد: او از زندگی شکایت میکند، اما همین شکایت نشان میدهد که هنوز با زندگی درگیر است. کسی که کاملاً بیتفاوت شده باشد، دیگر نیازی به این همه حرف زدن دربارهی بودن ندارد. چوران به زندگی بدبین است، اما نسبت به آن بیتفاوت نیست. و شاید همین تفاوت، یکی از مهمترین نکتههای خواندن او باشد. چرا چوران اینقدر شخصی مینویسد؟ بر قلههای ناامیدی بیشتر از آنکه کتابی دربارهی یک نظریه باشد، کتابی دربارهی یک وضعیت است. چوران خود را از متن کنار نمیگذارد. از بیخوابی خود میگوید، از رنج خود، از تنهایی و اضطراب خود. همین مسئله باعث میشود نوشتههایش گاهی بیشتر شبیه اعتراف باشند تا فلسفه. اما این اعترافها بهطرز عجیبی شخصی نمیمانند. ممکن است چوران از تجربهای کاملاً فردی حرف بزند و چند صفحه بعد متوجه شویم چیزی را توصیف کرده که انسان هم زمانی تجربه کردهایم؛ فقط تا پیش از آن نمیدانستیم چطور باید دربارهاش حرف بزنیم. شاید یکی از دلایل ماندگاری چوران همین باشد. او دربارهی انسان به شکل انتزاعی حرف نمیزند. از انسانی حرف میزند که شبها خوابش نمیبرد، عاشق میشود، از عشق خسته میشود، از تنهایی رنج میکشد، به خدا شک میکند، از مرگ میترسد و گاهی از خودِ زندگی نیز به ستوه میآید.
قلههای ناامیدی کجاست؟
عنوان کتاب یک تصویر عجیب در خود دارد. ناامیدی معمولاً با پایین رفتن، سقوط و تاریکی تصور میشود. اما چوران از قله حرف میزند. شاید چون ناامیدی برای او صرفاً فرورفتن در تاریکی نیست. نوعی وضوح هم با خود دارد. وقتی انسان به قلهای میرسد، چیزهایی را میبیند که از پایین دیده نمیشدند. چوران نیز از جایی مینویسد که در آن توهمهای معمول زندگی کنار رفتهاند و انسان ناچار است جهان را بدون بسیاری از دلخوشیهای همیشگی نگاه کند. این نگاه الزاماً زیبا نیست، اما صادقانه است و شاید بر قلههای ناامیدی دربارهی همین باشد: اینکه گاهی برای دیدن بعضی چیزها باید تا جایی از ناامیدی پیش رفت که دیگر نتوان خود را با دروغهای کوچک روزمره آرام کرد. البته اینجا یک خطر هم وجود دارد. ممکن است خواننده، چوران را صرفاً نویسندهای بدبین ببیند و تمام حرفهایش را به ستایش پوچی و مرگ تقلیل دهد. چنین خوانشی، بهخصوص دربارهی این کتاب، کمی سادهسازی است. چوران با وجود تمام حرفهایی که دربارهی مرگ میزند، نویسندهای عمیقاً درگیر زندگی است. او اگر از زندگی متنفر است، از آن دست نمیکشد؛ همچنان دربارهاش مینویسد، به آن فکر میکند و با آن درگیر میشود. شاید ناامیدی برای او نه نقطهی پایان، بلکه یکی از راههای شناختن زندگی باشد.
کتابی برای جواب نداشتن
ما معمولاً کتاب میخوانیم تا چیزی پیدا کنیم: یک پاسخ، یک معنا، یک راه، یک توضیح. بر قلههای ناامیدی از آن کتابها نیست. چوران قرار نیست در پایان کتاب به ما بگوید چگونه خوشحالتر زندگی کنیم یا چگونه معنای زندگی را پیدا کنیم. حتی شاید برعکس، مدام چیزهایی را که به آنها تکیه میکنیم زیر سؤال ببرد. اما گاهی کتاب لازم نیست جواب بدهد. گاهی کافی است بتواند پرسشی را آنقدر دقیق بیان کند که دیگر احساس نکنیم در پرسیدن آن تنها هستیم. او ناامیدی را زیبا نمیکند و از رنج هم قهرمان نمیسازد. فقط به تجربهای نگاه میکند که بخش بزرگی از زندگی انسان است و معمولاً ترجیح میدهیم دربارهاش حرف نزنیم. بر قلههای ناامیدی کتابی نیست که الزاماً انسان را امیدوار کند. اما شاید کار دیگری انجام دهد به ما یادآوری کند که حتی در تاریکترین لحظهها، آنچه در درون ما میگذرد، چیزی یگانه و ناشناخته نیست. پیش از ما کسانی بودهاند که شب را بیدار ماندهاند، به سقف خیره شدهاند، از خودان پرسیدهاند «چرا؟» و نتوانستهاند جواب روشنی پیدا کنند. چوران یکی از آنهاست. و شاید به همین دلیل است که هنوز، بیش از نود سال بعد از انتشار این کتاب، خواندنش برای بعضی انسانها اینقدر شخصی به نظر میرسد. انگار نویسندهای از جایی دور، در اتاقی دیگر و در شبی دیگر، همان پرسشی را با صدای بلند گفته است که ما مدتهاست در سکوت با انسان حمل میکنیم.
اگر بخواهیم همه آثار چوران را در یک نگاه ببینیم
این پنج کتاب ترجمه شده در ایران، در کنار بر قلههای ناامیدی ، تصویر جالبی از چوران به دست میدهند. در کتاب بر قلههای ناامیدی با چوران جوان و بیقرار روبهرو میشویم؛ در قطعات تفکر صدای او کوتاهتر و فشردهتر میشود؛ دردسر متولد شدن پرسش را به خودِ آغاز زندگی میبرد؛ سقوط در زمان به تاریخ و زمان نگاه میکند و قیاسهای منطقی تلخکامی وجه طناز، تلخ و گزینگویهپرداز او را پررنگتر نشان میدهد.
در واقع، شاید چوران را نباید کتاببهکتاب خواند. میشود یکی از کتابها را باز کرد، چند صفحه خواند، بست و چند روز بعد دوباره به سراغ آن رفت. او بیشتر از آنکه نویسندهای برای یکنفس خواندن باشد، نویسندهای برای برگشتن است.






نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است.
افزودن نظر
نظر شما پس از بررسی تیم محتوا در همین بخش نمایش داده میشود.