مشاهده همه نتایج

دسته‌بندی‌های موبایل

مرگ ایوان ایلیچ (پارسه)

داستان جهان دسته‌بندی:
لئو تولستوی نویسنده:
0.0
(۰ نقد و بررسی)

کد کالا: 209460

تومان 398,000

ناموجود

کتاب مرگ ایوان ایلیچ اثر لئو تولستوی

کتاب مرگ ایوان ایلیچ درباره‌ی چیست؟


می‌گویند لئو تولستوی شیفته‌ی این ضرب‌المثل بود:‌ «هرکسی تنها می‌میرد». کتاب مرگ ایوان ایلیچ را هم می‌توان نسخه‌ی داستانی این ضرب‌المثل دانست.


کتاب مرگ ایوان ایلیچ، که تولستوی آن را در شصت‌سالگی نوشت، داستان ایوان ایلیچ نامی را بازگو می‌کند که قاضی موفقی است که هنگام آویختن پرده‌های خانه‌ی جدیدش از نردبان می‌افتد، پهلویش ضرب می‌بیند، مریض می‌شود و ما در دوازده فصل سی‌سال زندگی ایوان ایلیچ را می‌خوانیم.


کتاب مرگ ایوان ایلیچ چگونه نوشته شد


تولستوی مرگ ایوان ایلیچ مانند بسیاری از آثار تولستوی، این داستان بر اثر واقعه‌ای که به گوش او رسید در ذهنش شکل گرفت. روزی تولستوی خبر مرگ ایوان ایلیچ مچنیکوف، قاضی دادگاه تولا (از استان‌های روسیه)، را که از سرطان در ۱۸۸۱ درگذشت شنید. می‌گفتند قاضی در بستر مرگ از زندگی بی‌حاصلش ابراز پشیمانی کرده. البته تولستوی داستان مچنیکوف را تغییر شکل داد. اینکه ایوان ایلیچ واقعی یا همان قاضی مچینکوف درد دلش، اینکه زندگی‌اش را حرام کرده، به زنش گفته بود، حال آنکه در داستان تولستوی زن ایوان ایلیچ کندذهن‌تر از آن است که چنین رازهایی با او در میان گذاشته شود.


مضامین کتاب مرگ ایوان ایلیچ


تولستوی هشت‌سالی پیش از نوشتن مرگ ایوان ایلیچ، بحران روحی بزرگی را از سر گذراند که زندگی‌اش را یکسره دگرگون کرد. از راه و رسم طبقه‌ی اشرافیت که در آن تربیت یافته بود، خود را رها کرد و به ساده‌زیستی روی آورد. مرگ ایوان ایلیچ نقد تندوتیز تولستوی است بر جامعه‌ی اشرافی و زندگی بورژوای آن زمان روسیه. طبقه‌ای که از نظر نویسنده‌ی مشهور روس شامل افرادی عمدتاً سطحی، مادی‌گرا و خودخواه بودند. در مرگ ایوان ایلیچ، مردان و زنانی را می‌بینیم که زندگی ملال‌آورشان را با مسائل سطحی و احمقانه می‌گذرانند و به دردهای دیگران بی‌توجه هستند. حتا زن و فرزند ایوان ایلیچ هم به وضعیت او توجهی ندارند. آنچه برای این طبقه مهم است طی کردن هرچه سریع‌تر مدارج اجتماعی و بالارفتن از پلکان پست‌های دولتی است. در چنین جامعه‌ای است که ایوان ایلیچ وقتی در بستر، منتظر مرگ خود است، به زندگی و معنای زیستن می‌اندیشد.


اهمیت کتاب مرگ ایوان ایلیچ


کتاب مرگ ایوان ایلیچ چهار بخش و دوازده فصل دارد که تداعی‌گر فصول و ماه‌های سال است. مرگ ایوان ایلیچ در آخرین روزهای سال، در زمستان، رخ می‌دهد. درواقع قصه با مرگ ایوان ایلیچ آغاز می‌شود و سپس سی‌سال زندگی او ورق می‌خورد و در پایان دوباره به مرگ ایوان ایلیچ می‌رسیم: چرخه‌ی مرگ و زندگی.


مضمون مرکزی داستان مرگ ایوان ایلیچ، مرگ است. مرگ در این داستان یک حقیقت غیرقابل انکار و اجتناب‌ناپذیر است که همه‌ی انسان‌ها، بدون توجه به موقعیت اجتماعی، موفقیت‌ها و شکست‌هایشان، روزی با آن مواجه خواهند شد. رمان کوتاه مرگ ایوان ایلیچ درواقع تحلیل کالبدشکافانه‌ی روند مردن است: روندی پیچیده، دراز و دردناک. ایوان ایلیچ در مواجهه با مرگ تدریجی‌اش به درک بهتری از وضعیت خود می‌رسد و به دنبال یافتن معنای واقعی زندگی است. تولستوی وحشت ابتدایی از مرگ و سپس آشتی با آن را به تصویر می‌کشد و مخاطب را به تأمل به تقابل همیشگی زندگی با مرگ دعوت می‌کند.


جایگاه کتاب مرگ ایوان ایلیچ


کتاب مرگ ایوان ایلیچ با وجود کوتاهی از بزرگ‌ترین آثار ادبی جهان است. بعضی از منتقدان مانند ناباکوف آن را حتا برتر از جنگ و صلح و آنا کارنینا دانسته و درباره‌اش گفته: «هنری‌ترین و بی‌نقص‌ترین کار تولستوی است.» توماس مان، نویسنده‌ی شهیر آلمانی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات هم مرگ ایوان ایلیچ را از درخشان‌ترین داستان‌های کوتاه تاریخ ادبیات می‌دانست.


اگر تردیدی در شاهکار بودن این رمان کوچک دارید، پس این اقرار گی دو موپاسان را که خود از اساتید داستان کوتاه بود، بخوانید: «من می‌بینم که تمام کارهایی که تاکنون انجام داده‌ام بیهوده بوده است، و آن ده‌جلد کتابم هیچ‌وپوچ هستند؛ چرا که اکنون داستان مرگ ایوان ایلیچ وجود دارد.»


دهه‌ها بعد از گی دو موپاسان، ارنست همینگوی هم چنین اقراری کرد. همینگوی تولستوی را بزرگ‌ترین رقیب ادبی خود می‌دانست که باید در رینگ نویسندگی از او آموخت. او داستان برف‌های کلیمانجارو را دقیقاً با الهام از ساختار و درونمایه‌ی مرگ ایوان ایلیچ نوشت: مرگ تدریجی یک مرد و کشف این حقیقت که چقدر زندگی‌اش را بیهوده هدر داده است.


کتاب مرگ ایوان ایلیچ از نمونه‌های برتر ادبیات اگزیستانسیالیستی است و از این‌رو بسیاری از نویسندگان متأثر از آن بودند. نه فقط ارنست همینگوی، بلکه فرانتس کافکا هم از مرگ ایوان ایلیچ در طرح‌ریزی داستان بلند مسخ از آن الهام گرفت.