زندگی در پیش رو
کد کالا: 144343
کتاب زندگی در پیشرو: عاشقانهای در پاریس
چرا باید زندگی در پیش رو اثر رومن گاری را خواند: معرفی کتاب
در دنیای ادبیات، کمتر کتابی پیدا میشود که با صدایی به سادگی و خلوص یک کودک، عمیقترین و تلخترین لایههای حیات بشری را بازگو کند. رمان زندگی در پیش رو اثر رومن گاری (که آن را با نام مستعار امیل آژار منتشر کرد)، با ترجمهی لیلی گلستان (نشر ثالث) یکی از همین آثار است. این کتاب روایتگر داستانی است که در لبههای نادیده گرفته شدهی پاریس، در محلهی «بلویل»، جریان دارد؛ جایی که فقر و تنهایی با عشقی عجیب و بیقیدوبند گره میخورد.
روایتی از طبقه ششم؛ جایی که پلهها تمام نمیشوند
داستان از زبان «مومو» (محمد)، پسربچهای مسلمان و آواره آغاز میشود که در خانهی خانم رزا زندگی میکند. خانم رزا، پیرزنی یهودی و بازماندهی اردوگاههای کار اجباری است که حالا در طبقهی ششم یک ساختمان قدیمی، از فرزندان زنانی نگهداری میکند که «با بدن خود از خودشان دفاع میکنند.»
اولین توصیف مومو از خانهشان، تصویری از دشواریِ زیستن است:
اولین چیزی که میتوانم بگویم این است که ما در طبقهی ششم زندگی میکردیم و برای خانم رزا، با آن تن و بدنی که او داشت، با آن همه کیلو گوشت که به خودش آویزان کرده بود، پلهها وجود عینی نداشتند... او با دویدنهایش بین اردوگاههای مختلف در زمان جنگ، سهمش را از دویدن انجام داده بود.
پرسشی که اساس ساختمانِ زندگی است
یکی از کلیدیترین لحظات کتاب، زمانی است که موموی کوچک از پیرمرد دانای محله، آقای هامیل، سوالی میپرسد که تا انتهای داستان در ذهن خواننده طنینانداز میشود:
آقای هامیل، آیا میشود بدون عشق زندگی کرد؟
این پرسش، جانمایهی کتاب زندگی در پیشرو است. در دنیایی که مومو در آن بزرگ میشود، نه خبری از خانوادههای معمولی است و نه ردپایی از رفاه؛ تنها چیزی که او را به زندگی و به خانم رزا پیوند میدهد، نیازی متقابل به دوست داشتن و دوست داشته شدن است.
طنزی تلخ در آغوش فاجعه
رومن گاری با مهارتی عجیب، لحنی کودکانه و گاه طنزآلود به مومو داده تا از میان آن، زشتیهای جهان را عریان کند. مومو در یادگیری واژهها و درک مفاهیم بزرگسالان اشتباه میکند، اما همین اشتباهات، حقیقت را بهتر بیان میکنند. او وقتی از پیری و زوالِ تنِ خانم رزا حرف میزند، به جای ترحم، با نوعی وفاداریِ غریزی برخورد میکند:
خانم رزا میگوید آدم برای این میمیرد که دیگر توانش را ندارد... و من فکر میکنم او واقعاً دیگر توانش را نداشت که این همه پله را بالا و پایین برود.
چرا باید این کتاب را ورق زد؟
زندگی در پیش رو کتابی نیست که در آن به دنبال قهرمانهای کلیشهای بگردید. قهرمان این داستان، پسربچهای است که یاد میگیرد چطور با واقعیتهای «غیرقانونی» زندگیاش کنار بیاید و پیرزنی که تمام داراییاش خاطرات تلخ و چند شاگرد کوچک است.
خواندن این اثر، تجربهای است از مواجهه با:
- همزیستی ادیان: پیوند عمیق میان یک کودک مسلمان و یک پیرزن یهودی در اوج تنهایی.
- مفهومِ پیری و شفقت: نگاهی بیپرده به سالخوردگی و حقی که انسان بر بدن خویش دارد.
- عشق به مثابه غریزهی بقا: درک این موضوع که در نبودِ همه چیز، تنها محبت است که اجازه میدهد فردای دیگری در پیش رو باشد.
این رمان با جملهی معروف و تکاندهندهای به پایان میرسد که فلسفهی تمام داستان است: «باید دوست داشت.» اگر به دنبال داستانی هستید که فراتر از کلمات، قلب شما را لمس کند و نگاهتان را به مفهومِ انسانیت تغییر دهد، زندگی در پیش رو همان مسیری است که باید در آن قدم بگذارید.
| نویسنده | رومن گاری |
| مترجم | لیلی گلستان |
| کد موضوع | داستانهای فرانسه قرن 20 م |
| نوبت چاپ | 22 |
| تاریخ چاپ | 1405 |
| تعداد صفحات | 231 |
| نوع جلد | شومیز |
| قطع | رقعی |
| عرض | 14.5 |
| قطر | 1.6 |
| زبان | فارسی |
نقد و بررسیها
از 0 نقد و بررسی
کتابهای دیگر این نویسنده
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این مترجم
اینها را هم بخوانیم
کتابهای دیگر این ناشر
اینها را هم بخوانیم