رئالیسم از واژههایی است که در زبان نقد ادبی نیتها و منظورهای گوناگون و گاه ناهمسازی را رسانده است. در این کتاب، برای ارزیابی و تحلیل سرشت آن، ابتدا بحث در بستر فلسفی خود مطرح و سپس دوگونه رئالیسم از یکدیگر تفکیک میشود: رئالیسم باوجدان و رئالیس آگاه. نمونه مقوله نخست آثار نویسندگانی است چون زولا و تولستوی. که در آنها هنرمند تطابقی کم و بیش ساده بین جهان و واژههای خویش برقرار میکند. در مقوله دوم، این رابطه پیچیدهتر است و مایههای تجربی در آن، پیش از آنکه آگاهی بدانها معنایی دهد، چیزی نیستند و از این دستهاند آثار جویس و ولف و پروست. کتاب با این نتیجهگیری به پایان میرسد که نظریه ادبی امروز تعریفهای تازهای از رئالیسم به میان کشیده که باید بدانها توجه داشت و با همان برداشت کهنهای که زیرساز نظری آن دیرزمانی است فروپاشیده به رئالیسم نیندیشید.