تو سواری نشستهام و منتظرم بث از ساختمانی که مدرسهی بالهاش است بیاید بیرون. بهش درس میدادند ولی کمکی نکرده بود. هنوز هم وقتی راه میرود قوز میکند و گردنش را جلو میآورد. نوئل پیشنهاد می کند از لحاظ روانشناسی تجزیه تحلیلش کنیم؛ گردنش را جلو میآورد تا نه فقط گردنش را جلو آورده باشد، بلکه در اصل ... نوئل فکر میکند بث خودش دلش میخواهد گردندرد بگیرد. دخترک به خاطر این که پدر و مادرش تازگی از هم جدا شدهاند خودش را مقصر میداند. فکر میکند خودش هم تو این قضیه نقش داشته و برای همین حقش است که این بلا سرش بیاید. پنجاه دلار ماهیانهی کلاس باله ارزشش را دارد که نظریهی نوئل را رد کند. فقط اگر اثری هم داشته باشد. ـ از متن کتاب ـ