دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
با سلام من این کتاب را دو روز پیش سفارش دادم هنوز ارسال نشده است اگر خودم تهران می آمدم زودتر خرید می کردم
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام من این کتاب را دو روز پیش سفارش دادم هنوز ارسال نشده است اگر خودم تهران می آمدم زودتر خرید می کردم
۱۷ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبیه برای دوست‌داران لینچ. تو این کتاب لینچ از چگونگی رسیدن به ایده‌های فیلم‌هاش، مراقبه و هنر صحبت می‌کنه. ترجمه‌ش هم خوبه.
۵ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من پیگیر پر و پا قرص این نویسنده هستم. نویسنده ای استثنایی که تقریبا تمام کتابهای ایشون رو که به فارسی ترجمه شده خوندم.
در مورد این کتاب اما واقعا متاسفم. ترجمه بسیار افتضاح است. انگار توی گوگل ترنسلیت ترجمه شده. متاسفم برای اون ویراستاری که
کتاب رو ویراستاری کرده و تایید کرده. کلا نمیشه فهمید داستان چیه
۵ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. نویسنده رو اشتباه نوشتین. این کتاب مال فاطمه امیرخانیه نه رضا امیرخانی
۵ روز پیش، يكشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو بعد از خواندن به عنوان کتاب مقدسم برگزیدم...
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر سراغی از عناوین ادبیات داستانی امروز ایران بگیریم، در می ­یابیم که زنان سهم چشمگیری در داستان ­نویسی امروز ایران دارند. نام­هایی چون «فتانه حاج سید جوادی» با پنجاه و شش بار تجدید چاپ «بامداد خمار»، «پرینوش صنیعی» با سی بار تجدید چاپ «سهم من»، فریبا وفی با برنده شدن جوایز متعدد ادبی داخلی و خارجی برای داستان­های «رویای تبت» و «پرنده ... دیدن ادامه » من» و ... تنها نمونه­هایی از حضور فعال زنان نویسنده در این عرصه هستند.
فعالیت زنان ایرانی در عرصه داستان ­نویسی و ادبیات داستانی نه تنها می­تواند نشانگر تغییر و تحولات قابل تامل در عرصه­ های اجتماعی و فرهنگی باشد بلکه نیازمند پرداخت­های جامعه­شناسانه، انتقادی، ادبی و ... است تا داستان­های زنانه را از خطر روایت­های تک­ خطی و محدود عاطفی دور نگه داشته و به سمت گزارشی واقعی­تر از جریانات اجتماعی و فرهنگی سوق دهد.
کتاب«زنان در داستان» که به قلم دکتر نرگس باقری نوشته شده، بر آن است تا نگاهی به قهرمانان زن در داستان­های زنان داستان نویس ایران داشته باشد. این کتاب، داستان­های زنان نویسنده­ای همچون سیمین دانشور، شهرنوش پارسی­ پور، مهشید امیرشاهی و غزاله علیزاده را به عنوان نمونه پژوهشی خود انتخاب کرده و سعی دارد نشان دهد این چهار زن داستان نویس، قهرمانان داستان­های خود را چگونه دیده­اند و از طریق شرح روحیات و تفکرات آنان چه هویتی برای خود قائل شده­ اند.
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله...

معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، میزان فروش و تیراژ رمان های او نیست؛ چه، «همه پسند بودن» اولین رکن کتاب های زرد است! همان ها که رکن دومشان «بی محتوا بودن» است!

أیضا ... دیدن ادامه » معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، صحیح بودن و خوب بودن محتوای داستان ها هم نیست؛ چه، اگر این بود، رمان چه فرق داشت با غیر رمان؟ و داستان را چه فرق با غیر داستان؟ رمان باید رمان باشد! و داستان نیز، داستان!

نه #جوآن_رولینگ یک #رمان_نویس خوب است نه #هری_پاتر یک رمان خوب! #رمان_نویس موفق کسی است مثل #لئو_تولستوی! که با اعتقادات خود در داستان هایش #رستاخیز به راه می اندازد، و بی آنکه «تو»ی خواننده متوجه شوی، آنها را در ناخودآگاهت می نشاند.

و معتقدم -أیضا- آنچه #رضا_امیرخانی را در نویسنده های معاصر خاص می کند، بیش از آنکه ادبیات نوشتاری یا ادبیات گفتاری یا شخصیت سازی یا هر چیز دیگری باشد، توانمندی ای است که او در پنهان کردن عقائد خود در لابلای پرده های داستانش دارد.

امیرخانی یک #رمان_نویس انقلابی است؛ مشافهتاً از او شنیدم که «اگر انقلاب امام خمینی (رحمه الله) نبود، شاید هیچ گاه #رمان_نویس نمی شدم!» دغدغه انقلابی او را نویسنده کرده و واقعا انقلابی است؛ و باورمندم ظرافت های اسلام ناب را در مقابل نگاه های سطحی به اسلام، خوب توانسته درک کند و مهم تر، خوب توانسته در داستان هایش با سوژه های مختلف نشان دهد.

«رهش» #رضا_امیرخانی هرچند در ظاهر به مسئله شهرسازی های جدید و مدرن پرداخته و در نگاهی سطحی، گمان می شود که مذهبیون را مقصر در این واقعه نشان می دهد، لیکن در حقیقت جدالی را به تصویر می کشد، بین گروهی با ظاهر مذهبی که خدمت به خلق را عبادت می دانند اما آن را در مدرنیته غربی تطبیق می کنند، و گروهی دیگر که در لابلای آسمان خراش های مدرن شهر، «زندگی» را گم کرده اند و با فریادهایی که بر سر «مذهبی نماها» می کشند، در جستجوی راهی به سمت #مدینه_فاضله هستند.

گروه دوم شاید ظاهر مذهبی را بعضا رعایت نمی کند، یا حتی نسبت به این ظواهر انزجار نشان می دهد، اما برخلاف گروه اول می داند که نباید در زمین وقفی تصرف کرد! می داند که نباید برای نماز جماعت مقابل درب منزل دیگران پارک کرد! و از همه مهمتر، به دنبال هدفی است که مقدس ترین اهداف انبیاست؛ #حیات_طیبه یا #مدینه_فاضله، تمام آن چیزی است «لیا» و «ارمیا» به دنبال آن هستند.

فریاد «لیا» که به شهری سبز می اندیشد بر سر «علا» که جز موقعیت شغلی خود و کمی رعایت ظواهر مذهبی، دغدغه ی دیگری ندارد، فی الواقع فریاد «اسلام انقلابی» امام روح الله است بر سر آنها که اسلام را در ظواهر آن دیدند و فهمیدند و معرفی کردند.

پیشنهاد می کنم این کتاب را هرچه زودتر بخوانید! با دقت و اندیشه بخوانید! ترجیحا بخرید و بخوانید!

#محمدمهدی_ادیب
#رهش
#رضا_امیرخانی
#اسلام_ناب

@stylemania
۲۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
فرهنگ سینمای ایران اثر جمال امید پیدا میشه؟ممنونم
۲۵ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب باید چندین بار بخونین به تک تک لغاتو جملاتش توجه کنین بعد بهم وصلشون کنین تا تضاد درون خودتون جنگ درونیتونو احساس کنین.
هادی پاکزاد از جمله کساییه که شبیه هیچکس نبود جز خودش فضای سیاه نوشتنش هیچوقت مثه صادق نیست یه هدایتگر به سمت صداقت درونیت
۲۵ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلبومی قوی و زیبا.توصیه میکنم خریداری کنیدو لذت ببرید از موسیقی اصیل ایرانی.
۲۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

رهش اثبات این مدعاست که امیرخانی دیگر نمی‌خواهد یک نویسنده باشد و ترجیح می‌دهد که یک روشنفکر یا مصلح اجتماعی نامیده شود. کتاب جدیدش رسما یک بیانیه و مقاله علیه معیارهای شهرسازی در تهران است که نهایتا چیزی بیشتر از یک حس نوستالژیک در حد خانه ی مادربزرگ و گلدان های شمعدانی به مخاطب اضافه نمی کند

مشکل ... دیدن ادامه » رهش این است که بنیاد و اساس خودش را بر مبنای شعار تعریف کرده و این حجم عظیم از شعارزدگی واقعا برای ساکنین پایتخت ملال آور و البته نوستالژیک و برای مخاطب غیرتهرانی، بی معنا و مفهوم است؛ نوعی «خوشا به حالت ای روستایی» است که انگار تبدیل به یک رمان شده است

فحش های بیجا و بدون دلیل امیرخانی به نمادهای مذهبی مثل سپاه و بسیج و حتی شخصیت احمق داستان - علا، شوهر لیا - که به طرز اسفباری مذهبی و ریاکار است و در ادامه، به مبتذل ترین و کلیشه ای ترین حالت ممکن قرار است از او متنفر شویم، واقعا غیرقابل درک است

نویسنده کتاب را در حالت عصبانیت نوشته و برای همین به همه فحش داده است؛ به بسازوبفروش ها، به مدیران شهرداری، به مردم، به همه و همه به جز مسئولان سفارت بریتانیا در تهران که اتفاقا مورد تمجید آقای امیرخانی قرار گرفته است؟ بابت چه؟ بابت سبز نگه داشتن بخشی از خاک اشغال شده ی تهران! حکایت همان جوک مسخره ی تلگرامی که خوب شد برخی از اشیا باستانی ایران به لوور فرانسه دزدیده شد تا سالم بماند

شخصیت صفورا دقیقا قرار است چه بخشی از روایت داستان را برای ما باورپذیرتر کند؟ مهندس که جز سیاهی چیزی ندارد، دقیقا مصداق کدام پدیده است؟ علا چرا اینقدر غیرمنطقی بد و اعصاب خردکن است و ارمیا چرا اینقدر غیرمنطقی، خوب و دوست داشتنی است؟ این تعابیر رویایی از دوشیدن شیر بز و مصداق های دیگرش، واقعا چه تناسبی با فحش های واقعی امیرخانی که به مسئولین شهری میدهد، دارد؟

رهش را در مجموع باید نقطه ی پایین منحنی نویسندگی امیرخانی دانست. اگر من او قله باشد که هست، بی وتن در حکم سراشیبی کوتاهی بود پس از آن؛ جانستان کابلستان و نفحات نفت را هم در کوهپایه ها باید جستجو کرد؛ قیدار هم رگه هایی از انحطاط قلم را برای ما به نمایش گذاشت و حالا رهش، تیر خلاصی است به تمام امیدهایی که به امیرخانی داشتیم
۲۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن بسیار روان و سیر بحث بسیار منطم و کاربردی، با در نظر گرفتن سطح از بیسیک به سمت پیشرفته.
چاپ 1396 پیشرفته تر هست و تمرکز بیشتری روی Spss دارد، ولی در بازار تقریبا کمیاب می باشد
۲۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب به نام "خنده دار در فارسی" "Funny in Farsi" در سال 2003 به زبان انگلیسی در امریکا منتشرشد و در زمستان 1384 توسط محمد سلیمانی نیا به فارسی ترجمه شده است و نام عطر سُنبل ،عطر کاج را مترجم بخوبی برای آن برگزید که سُنبل نمادی ازسفره هفت سین نوروز و عطر کاج نمادی ازجشن کریسمس است که به خوبی در کتاب این تقابل فرهنگ ها ملموس است.
در وبلاگ کمی درباره ... دیدن ادامه » این اثر نوشته ام و بخش های کوتاه و شیرینی از متن کتاب را هم آورده ام.
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/07/06/post-17/
۲۲ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عنوان کتاب (قتل غیر عمد) است.
لطفا اصلاح کنید.
با تشکر.
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر :
داستان زندگی دختری به نام کلر را روایت می‌کند که برادرش خانه را ترک کرده است. کلر تلاش می‌کند برادرش را بیابد. او هرازگاهی کارت پستال‌هایی از طرف برادرش دریافت می‌کند که نشان می‌دهد حالش خوب است و جای نگرانی نیست. کلر به امید پیدا‌کردن برادر، راهی شهری می‌شود که آخرین کارت پستال از آنجا پست شده؛ اما چیزی در انتظار اوست ... دیدن ادامه » که شگفت‌زده‌اش می‌کند.
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع داستان بسیار جذاب و پرتعلیقی داره. نویسنده رابطه خوبی میان واقعیت های تاریخی و امور خیالی برقرار کرده و چیزی شبیه به آثار دن براون از کار درآورده است. و البته درست به مانند داستان هایی چون دوزخ و یا نماد گمشده، رمان مورخ نیز گاه در روایت جزئیات کمی خسته کننده می شود. اما شخصا به شدت مطالعه مورخ را پیشنهاد می کنم.
۲۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان "آخرین رویای فروغ" داستان زنی است که برای دیدن عشق دوران جوانی‌اش به شهری در شمال می‌رود. بیماری او، که در آنجا وخیم‌تر هم شده، باعث می‌شود تا خانواده‌اش شبی در آن‌جا دور او جمع شوند. مردی که سال‌ها پیش عاشق او بوده نیز به همراه دخترش در آن شب به آن‌ها ملحق می‌شود.
۱۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه رویای آمریکایی

رؤیای ... دیدن ادامه » آمریکایی تمثیلی است از چشم انداز آمریکایی که منحرف شده است، چشم انداز و تصویری که اینجا با‌ شخصیت های مامی سادیستی، دَدی عقیم و مادربزرگ بدخلق نمود پیدا می کند. این نمایشنامه به نمایش تصوری از آنچه از رؤیای آمریکایی در این خانه باقی مانده است می پردازد.

رؤیای آمریکایی در مرد جوان نمود پیدا می کند؛ جوانی رعنا، شیک و مرتب اهل غرب میانه از ایالات آمریکا که خودش را یک «گونه» می نامد. با اینکه از نظر جسمانی عالی و بی ایراد است، اما ناکاملی هایی در خود دارد؛ تمامی احساسات و عواطفش را نسبت به قتل برادر دوقلویش را از دست داده است، برادری که مشخص می‌شود برادر دوقلویش بوده که از همان بچگی از هم جدا شده اند. این قل یعنی اولین پسری که مامی و دَدی به فرزندی قبول کردند، به عنوان عدم تکاملی در مقابل برادرش قرار می گیرد. او سر، ستون فقرات، شکم، گوشت و … ندارد. به علاوه او از زجر و عذاب شکجنه های سادیست گونه مامی رنج می برده، از تنبیه ها و عذاب هایی که به خاطر هر یک از رفتار هایی دیده که به مقتضای رشد جسمی و خواست های کودکانه اش داشته است. مثلا: چشمی به خاطر داشتن علاقه زیاد به ددی و «آن جایش» به خاطر خود ارضایی و غیره.

این کودک که «ابزار مسرت» هم خطاب می‌شود، نمی‌تواند آن چه بالاترین خواسته مامی و ددی است را برآورده کند: رضایت و خرسندی آن ها. نتیجه این شکنجه ها این مرد جوان می شود، مردی تخریب شده و به دور از دیگران اما از نظر شکل و قیافه ظاهری فردی تمام و کمال است. کسی که نمی‌تواند ربطی به دیگران داشته باشد، اما این ساختار موجود در اطرافش را پذیرفته است، اینکه دیگران بایستی ربطی به او داشته باشند. او پسری برای مامی و دَدی می‌شود و آن رضایت و خرسندی را برایشان فراهم می‌آورد که آن‌ها سال‌ها است آرزو دارند. او کسی است که می‌گوید برای پول هر کاری می کند،‌ از لحاظی این همان چیز کاملی است که مامی و ددی سال‌هاست که به دنبالش هستند، همان کالایی که همیشه می خواستند.

تمثیل آلبی از رؤیای آمریکایی واقعاً عجیب است. رؤیای آمریکایی به عنوان اینکه چه کسی تا پایان می تواند ادامه دهد یا به عنوان یک طرز تفکر ظاهر نمی شود، بلکه به عنوان یک شخص یا یک ملک نشان داده می شود. یک تشریح احتمالی از این تمثیل، شامل مفهوم تئاتری مهمی در رابطه با نقاب افراد است. همراه با ارتباطی جدا نشدنی، دوقلوها از لحاظی چهره هایی هستند برای نشان دادن بازیگر و نقابش. مرد جوان به عنوان رؤیای آمریکایی، نقابی است که مردی در پشت آن قرار ندارد، شخصیت پردازی که فاقد یک فردیت است. همان‌طور که او به مادربزرگ می گوید، او یک گونه است. قتل برادر دوقلویش، قتل همان مرد پشت نقاب است، حذف آن جسم یاغی، حذف آن شوق است که تنها از طریق عذاب و شکنجه‌‌هایی که دیده می‌تواند خودش را در بهترین شکل و قالب قرار دهد. محصول این شکنجه و تخریب، همین مرد جوان است. بدین صورت آلبی شرحی اهریمنانه از رؤیای آمریکایی را ارائه می دهد،‌ و آن را به عنوان نقابی از انسان، زیاده خواهی، تندروی و افراط گری هایش تصور می کند.
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه پرندگان اثر آریستوفان

نمایشنامه ... دیدن ادامه » کمدی پرندگان نوشته نمایشنامه نویس یونان باستان، آریسوفان است که در سال ۴۱۴ قبل از میلاد برای اولین بار در جشنواره دیونیسوسیا اجرا شد و جایزه دوم جشنواره را کسب کرد. داستان مرد میانسالی به نام پیستاروس است که پرندگان جهان را متقاعد می‌کند تا شهر جدیدی در آسمان بسازند (در نتیجه می‌توانند روی تمامی ارتباطات انسان‌ها و خدایان کنترل داشته باشند) و نهایتاً خودش هم به شکل معجزه آسایی به پیکر خدایی پرنده گونه تبدیل می شود و جایگزین زئوس، بالاترین قدرت در عالم می شود.

نمایش از اینجا آغاز می‌شود که دو مرد میانسال به نام های پیستاروس و یولپیدیس ( که در ترجمه انگلیسی به دوست وفادار و نوید خوب ترجمه شده است)، در پای دامنه کوهی دور افتاده، در جستجوی ترئوس هستند؛ پادشاه افسانه‌ای تراکیان که در قالب هدهدی مسخ یافته است. از زندگی‌شان در آتن با آن سیستم قضایی، سیاست، پیشگویی های اشتباه و وضعیت نظامی موجود خسته شده بودند. امیدوار بودند بتوانند از نو زندگی جدیدی را در جایی دیگر آغاز کنند و باور داشتند ترئوس/هدهد می‌تواند پند و آموزه های با ارزشی برایشان داشته باشد.

پرندگان طولانی‌ترین اثر به جا مانده از آریستوفان؛ نمونه‌ای خوب و مناسب از کمدی کهن. برخی منتقدان مدرن آن را یک فانتزی قابل درک کامل و خوب می دانند، که همیشه خاطر تقلید از پرندگان و شور موجود در آوازهایش بسیار مورد توجه بوده است. در آن زمان آریستوفان را به عنوان یکی از شاخص ترین کمدی نویسان آتن می شناختند.

برخلاف دیگر آثار قبلی اش، در پرندگان هیچ اشاره مستقیمی به جنگ پلوپونزی ها وجود ندارد، و تقریباً اشارات کمی هم به سیاست‌های آتن می شود، اگر چه هنگام اجرای اثر زمان زیادی از آغاز جنگ سیسیل نگذشته بود (حمله آتن به سیسیلی در سال ۴۱۵ قبل میلاد آغاز و تا ۴۱۳ طول کشید). لشکرکشی جاه طلبانه ای که شدیداً تعهد آتنی ها را برای انگیزه و تلاش برای جنگ افزایش داده بود. در آن زمانِ آتن، عموم مردم نسبت به آینده جنگ و حمله به سیسیل خوشبین بودند، البته هنوز مخالفانی هم نسبت به جنگ و فرمانده آن آلکیبیادس دیده می شدند...
ادامه در سایت نقد روز
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مده آ، اثر اوریپید:
مده‌آ که اغلب از آن به عنوان بزرگ ترین اثر اوریپید یاد می شود، مطالعه ای قدرتمند در باب فرآیند تبدیل شدن عشق به نفرت است. این نمایشنامه اگرچه یک تراژدی است، ولی با مفهومی که ارسطو از تراژدی ارائه داده بود تفاوت دارد. اما موفق می شود تاثیری فوق العاده بر روی مخاطب به جای بگذارد. این نمایشنامه هم چنین به خوبی نشان می دهد که اوریپید در نمایش رنج انسان، تا چه حد متفاوت از تراژدی نویس های هم عصر خود همچون سوفوکل و آیسخولوس عمل می کرد. در مده‌آ دیگر مخاطب نمی تواند از نمایشنامه از نظر روحی فاصله بگیرد و با خیال راحت ماجراهای آن را دنبال کند. برعکس، اوریپید در این جا تمام تلاشش را می کند که مده آ را به یک زن واقعی تبدیل کند. او عطش این زن برای انتقام گیری را به صریح ترین و بی پرده ترین شکل ممکن نمایش می دهد و تاثیرات آن را آشکار می کند. مخاطب نظاره گر این میل مخوف است و هیچ وقت با قطعیت نمی تواند مشخص کند که آیا خود اوریپید هم موافق این اتفاقات هست یا خیر. نویسنده تنها به صورت عینی این داستان را روایت می کند. به این ترتیب، ما به درکی از شخصیت مده آ می رسیم، ولی این که نویسنده دقیقا به دنبال چیست، مساله ای است که خود مخاطب باید تعیین کند.

اولین ... دیدن ادامه » بار که نمایشنامه اجرا شد، اوریپید تقریبا در دهه پنجاه زندگی خود بود. شخصی در این بازه سنی به خوبی می داند زندگی می تواند چه درد و رنجی بر سر یک شخص نازل کند. چیزی که مد نظر نویسنده بوده، جامعیت این رنج است. رنج، زندگی هر انسانی را تحت تاثیر خود قرار می دهد. نفرت در زندگی مده آ به حدی رسیده است که دیگر جایی برای سلطنت، قوانین، فرهنگ، عزت نفس و حتی عشق مادرانه باقی نمانده است. در مده‌آ، نویسنده یکی از جنبه های مهم رنج کشیدن را به نمایش می گذارد، این که کسی که رنج دیده است میل زیادی دارد که همین احساسات را در دل کسی که این عامل این رنج هاست، به وجود بیاورد. نویسنده به خوبی به ارتباط میان غم و نفرت پی برده است. گفته شده است که اوریپید همیشه خلوت نشین بوده و از مردم فاصله می گرفته است. می توان درک کرد که مردی همچون اوریپید که تا این حد نسبت به رنج های بشر حساس بوده است، باید هم از مردم فاصله می گرفته است.

به منظور نمایش دغدغه های خود، اوریپید به سراغ افسانه قدیمی جیسون و پشم زرین رفته است. او داستان را از جایی پی می گیرد که جیسون با کمک مده آ ماموریت خود را با موفقیت انجام می دهد. جیسون مده آ را با دو پسر کوچک تنها می گذارد و می رود تا با گلاوکه، شاهدخت یونان ازدواج کند. همان طور که ندیمه هم در تک گویی ابتدایی خود می گوید، مده آ کسی نیست که چنین خیانتی را نادیده بگیرد. در ابتدای نمایشنامه مده آ در غم و اندوه غرق شده است و حتی می خوهد خودش را بکشد، ولی ندیمه به خوبی می داند این زن تا چه حد بی رحم می تواند باشد. به همین دلیل نگران جان پسران مده آ ست. یکی از از تهمیداتی که اوریپید در نمایشنامه به کار می برد این است که از یک سخنرانی یا بخش ابتدایی برای توضیح داستان های پس زمینه استفاده کرده و مخاطب را آماده مواجهه با نقطه اوج داستان می کند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرگ تصادفی یک آنارشیست

مرگ ... دیدن ادامه » تصادفی یک آنارشیست شکلی از تئاتر سیاسی است که داریو فو در واکنش به مرگ گوسپی (پینو) پینلی نوشت، آن آنارشیستی که در بازداشت پلیس و طی بازجویی هایی درباره بمب گذاری که در آن هیچ نقشی نداشت، جانش را از دست داد. اطلاعات اشتباهی توسط رسانه ها در مورد این مرگ تصادفی پخش شده بود، برخی از مخاطبان فو که پایثابت نمایش هایش بودند از او خواستند تا نمایشنامه ای بنویسد و اطلاعاتی واقعی را در قالب نمایشنامه ای به مردم نشان دهد. او در مورد این مساله دست به بررسی ها و تحقیقاتی دقیق زد، از دو پایگاه اطلاعاتی رسمی و همچنین اطلاعاتی هم از خبرنگاران و وکیل های مرتبط جمع آوری کرد. هدف او ارائه و نمایش این اطلاعات تکمیلی بود به صورتی که بتواند در دسترس همگان قرار بگیرد.

اصلاحات در برابر انقلاب

هنگامی که فو این نمایشنامه را نوشت، ارزش و شایستگی اصلاحات در مقابل انقلاب، بحث و جدلی مداوم در ایتالیا بود. در سایه ی مساله پینلی، عامه مردم به بررسی گزینه هایی می پرداختند مربوط به این که بهترین راه برای بررسی و رسیدگی فسادها و انحرافات ایجاد شده چه راهی می تواند باشد. از طرفی اصلاح طلبان می خواستند سیستم حاضر را بهبود بخشند، و از طرف دیگر انقلابیون در نظر داشتند تا کلا جامعه و نهادهای حکومتی را از نو بسازند و ساختارهای جامعه را از نو بنا کنند. طرفداران انقلاب، اصلاحات را راه حلی موقت می دانستند که نمی تواند تغییراتی واقعی را در کشور ایجاد کند.

مرگ تصادفی یک آنراشیست نمایشنامه ای انقلابی است که سیاست های خود فو را نشان می دهد. مانیاک باورهایش را در مورد انقلاب در سخنانش از تهمت ها و دروغ هایی که ئخش شده اند، بیان می کند:

«مردم می گویند که عدالتی واقعی می خواهند... پس ما آن ها را با سیستمی اندکی ناعادلانه فریب می دهیم. کارگران معترض و ناراحت اند که آن ها همچون میمون رنج کشیده اند... پس کاری می کنیم که این کمی از میزان شدت این زجر و عذاب ها کاسته شود، اما بهره برداری و سودجویی ها ادامه می یابد. نیروهای کار در کارخانه ها دیگر نباید دچار سانحه های مرگ بار شوند... به این صورت آن جا را کمی امن تر و پرداخت خسارت به بیوه ها را بیشتر می کنیم. آن ها از برداشتن این اختلاف طبقاتی ها خوش حال خواهند شد... پس ما تا جایی که بتوانیم مرز طبقات مختلف را کم می کنیم و یا لاقل کاری می کنیم این گونه به نظر برسد. آن ها یک انقلاب می خواهند... و ما به آن ها اصلاحات می دهیم. ما آن ها را غرق در اصلاحات می کنیم. یا قول هایی برای اصلاحات می دهیم، چون که واقعیت این است که آن ها قرار نیست به چیزی برسند.»...
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه پرومته در زنجیر

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، زئوس یک ظالم مطلق به تصویر کشیده می شود. چرا که او اعتقادی به قوانین حاکم بر دوستی ندارد و اصلا مفاهیمی همچون دوستی، عشق یا هم دردی را درک نمی کند. با وجود این که پرومته یکی از عوامل مهم پیروزی زئوس بر علیه تایتان ها است، باز هم زئوس او را تنبیه می کند. این تنبیه از نظر مخاطب بسیار شنیع به نظر می آید، نه به خاطر این که خود تنبیه بسیار بی رحمانه است، بلکه به این خاطر که این تنبیه بر شخصی تحمیل می شود که از دوستان زئوس بوده است. آیسخولوس در طول نمایشنامه با ارجاع های مختلف به دوستی، عامدانه بر روی این حقیقت تاکید می کند. هفستوس به دلیل دوستی با پرومتئوس، نمی تواند به راحتی دستورات زئوس را اجرا کند. گروه همسرایان اگرچه در ابتدا بر اطاعت تاکید می کنند، در اواخر نمایشنامه اعلام می کنند که دوستی ارزشی با اهمیت تر است. علاوه بر این باید این نکته را مد نظر داشت که یکی از دلایل مجازات شدن پرومته این است که او دوستی با انسان ها را به احترام و اطاعت از زئوس ترجیح می دهد. زئوس به دلیل خودخواهی و مستبد بودن نمی تواند این مسائل را درک کند. تاکید پرومته بر اهمیت دوستی، در بخش نهایی نمایشنامه و توسط هم سرایان برجسته می شود. آن ها تاکید می کنند که اطاعت کردن باید در جایگاه دوم قرار گیرد. استبداد زئوس به جای این که بر حق و منصفانه باشد، شیطانی و گمراهانه به نظر می رسد.

پرومته و زئوس نمایندگان عقل و زور هستند. پرومته با هوشمندی خود به زئوس کمک می کند تا تایتان ها را شکست دهد. ولی زمانی که تصمیم می گیرد با استفاده از عقل و هوش خود به انسان ها کمک کند، زئوس با استفاده از زور او را تنبیه می کند. این کشمکش در طول نمایشنامه بارها مورد تاکید قرار می گیرد. ملازمان زئوس پرومته رو به سخره می گیرند که چرا این قدر تیزهوش نبوده که از تنبیه زئوس جلوگیری کند. هم سرایان به شیوه ای هم دلانه تر او را نکوهش می کنند. ولی پرومته معتقد است بدون دانش او زئوس سقوط می کند. چرا که قدرتی بالاتر از او شکستش می دهد. زور شاید بتواند بر تفکر غلبه کند، ولی بدون آن عمر چندانی نخواهد داشت. در پرومته در زنجیر، آیسخولوس با نشان دادن به عنوان قربانی ضعیف اما مقاوم یک نیروی مافوق قدرتمند و ستمگر که به لطف قوانین مستبدانه اطاعت محض زیردستانش به قدرت ادامه می دهد، به نمایش کشمکش حل ناشدنی میان زور و عقل می پردازد. با این حال در لایه زیرین این کشمکش، این ایده مطرح می شود که زور برای تداوم بقاء خود به تفکر هم نیاز دارد. آیسخولوس این تصور را در ما به وجود می آورد که در نهایت، عقل و زور در صورت همکاری با یک دیگر است که مانع بروز فاجعه می شوند. مقاومت متفکرانه پرومته که در نقطه مقابل اطاعت بی چون و چرای زیر دستان زئوس قرار دارد، بر اهمیت تداوم تفکر تاکید می کند. قضاوت مشخص پرومته بالاخره روزی باعث نجات زئوس می شود. در حالی که مخالفت او با زئوس در نهایت منجر به نابودی می شود.
ادامه نقد در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد نمایشنامه مرغ دریایی اثر آنتون چخوف:
در نمایشنامه مرغ دریایی، آنتون چخوف صرفا داستانی درباره چند هنرمند و عشق نمی نویسد. چخوف با بهره مندی از ویژگی های متمایزی که در تک تک شخصیت هایش وجود دارد، انواع مختلف یک هنرمند، به ویژه یک هنرمند عاشق را به تصویر می کشد. هر چهار قهرمان اصلی داستان هنرمندان عاشقی هستند. آرکادینا، تریگورین، ترپلف و نینا نسبت به هنر و عشق های خود دارای ارتباط های مختلفی هستند. آرکادینا و نینا برای بازیگری ارزشی ویژه قائل هستند و آن را امری با ارزش تر از زندگی روزانه می دانند. آرکادینا برای خودش هم چنین ارزشی قائل است و معتقد است به واسطه هنر بازیگری خود شایسته غرور و تکبر است. نینا هم همیشه با دیده تحسین به بازیگری نگاه می کند. ولی برعکس آرکادینا، او معتقد است بازیگری نیازمند نجابت، از خود گذشتگی و بخشش است. ترپلف همیشه به دنبال کمال در نوشتن می گردد و با این هدف عملا دچار انفعال شده است. از سوی دیگر اما تریگورین مرتب در حال جمع کردن جزئیات زندگی اطراف خود و استفاده از آن ها در کارهایش است. بدون این که اجازه دهد کارش تاثیری بر روی زندگیش داشته باشد.

در ... دیدن ادامه » این نمایشنامه، چخوف هیچ گاه نظری درباره هنرمند و جایگاه هنرمند در زندگی و عشق بیان نمی کند. هیچ کدام از شخصیت ها خیر یا شر مطلق نیستند. چخوف طوری این شخصیت ها را خلق می کند که ما با آن ها همذات پنداری می کنیم و اعمال و صحبت هایشان را مورد بررسی قرار می دهیم. او برداشت های مختلفی از عشق و هنرمند ارائه می دهد. به این ترتیب به واسطه این مثال های مختلفی که مطرح می شود، مخاطب می تواند به برداشت مورد نظر خود برسد. نکته مهم این است که ممکن است بعضی از این نمونه ها شبیه زندگی این مخاطب ها باشد. هر چهار شخصیت به نوعی هنر را به این دلیل دنبال می کنند که باعث بهبود شخصیتی آن ها می شود. آن ها به واسطه کارشان مورد تحسین و احترام بقیه قرار می گیرند. ترپلف به ویژه همیشه منتظر بوده که به واسطه استعدادهایش و یا اصلا شخصیتی که دارد مورد تحسین قرار بگیرد. ضمیر شخصیتی او در سیطره مادرش و نینا قرار دارد. موفقیت هم در عشق و هم در نویسندگی برای او بسیار مهم است، اگرچه در هیچ کدام به دستاورد چندانی نرسیده است. تریگورین در نویسندگی تا حدی به رضایت رسیده است. اگرچه او هیچ گاه به رضایت کامل نمی رسد. به محض این که یک داستان را تمام می کند به سراغ بعدی می رود. در بحث روابط عاشقانه، تریگورین به دنبال نینا است. او به این باور رسیده است که اگر بتواند جای خالی عشق را که از دوران جوانی تا به حال در زندگیش وجود نداشته را پر کند، می تواند تا حدی حس رضایت و کمال در نویسندگی را نادیده بگیرد. به نوعی می توان گفت نیاز به دوست داشته شدن باعث شده که شخصیت های این نمایشنامه تا این حد به دنبال احساس رضایت به واسطه هنر باشند.

ادامه نقد در سایت نقد روز:
http://naqderooz.ir/pd

۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان برادران کارامازوف

تضاد ... دیدن ادامه » بین ایمان و تردید، مساله‌ای فلسفی و اصلی در رمان برادران کارامازوف است که در شخصیت‌های زوسیما و آلیوشا (ایمان)، ایوان و فیودور پاولوویچ (تردید) نمود پیدا می کند. این کشمکش نتیجه‌ای است از مساله اختیار و از این واقعیت نشأت می‌گیرد که انسان مختار است به خدا ایمان داشته باشد یا نداشته باشد.

داستایفسکی نشان می‌دهد که ایمان و تردید رفتارهای کاملاً متفاوتی را نتیجه می دهند. عشق زوسیما و آلیوشا به خدا، عشق به انسان و هم‌نوع را نتیجه می دهد. آن‌ها عشقی را تجربه می‌کنند که عشق ورزیدن، بخشش و خودداری از قضاوت دوستان را در خود دارد و اینکه هر گاه امکانش بود سعی کنند در کاستن غم و رنج‌ هم نوعان قدمی بردارند. ایوان فردی منطقی است که در وجود خداوند و جاودانگی روح تردید دارد. او فکر می‌کند تنها دلیل خوب بودن مردم، ترس آن‌ها ازعقوبت کارهای بدشان در آخرت است. از آنجا که او خدا را انکار می کند، کدهای اخلاقی خوب و بد را هم رد می کند و به موعظه پیام «هر چیزی جایز است» می پردازد. ایوان خودش به آنچه می گوید یقین کامل ندارد: او شخصی بسیار اخلاق مدار است و از کسانی که طبق اصل «هر چیزی جایز است» زندگی می‌کنند به ویژه فیودور پاولوویچ و اسمردیاکوف، متنفر است. در روح ایوان تمایزهایی وجود دارد. فقدان باور و ایمان او به خدا، باورهایش به خود و دیگر همنوعانش را تحت تأثیر قرار می دهد. این مساله به سوی اندیشه‌ای ساکن و سرد و ناتوانی در شناخت و پذیرش عشق می‌انجامد (برای مثال در مورد آلیوشا و کاترینا). هم آلیوشا و هم ایوان در دیدگاه هایشان چالشی احساس می کنند، و هر دو با بحرانی روحی رو به رو می شوند. این بحران در آلیوشا وقتی رخ می‌دهد که زوسیما می‌میرد و بدنش خیلی سریع فاسد می شود، و این مساله تردید هایی را در مورد قداست برایش ایجاد می کند. آلیوشا تا حدی غرق ناامیدی می شود، اما با ملاقات گروشنکا بهتر می شود، و به صورت غیره منتظره ای موجی از عشق را احساس می‌کند و اعتمادی در میان آن دو شکل می گیرد...
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

نقد رمان جنگ و صلح

سرنوشت ... دیدن ادامه » آزاد یا از پیش تعیین شده

در طول جهان این رمان مضامین سرنوشت آزاد و تقدیری از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار می گیرند. بحث این است که آیا مردم خود سرنوشتشان را تعیین می‌کنند و تصمیماتشان در زندگی از سر اختیار است یا داستانی از پیش تعیین شده را زندگی می کنند ( یعنی تقدیری از پیش نوشته شده)؟ این فلسفه ها و تفکرات متضاد در ارتباط با جنگ و همچنین به شکلی وسیع‌تر، در ارتباط با تصمیماتی که مردان و زنان در زندگی‌شان می گیرند، بررسی می شوند. تنش موجود این دو مساله در اعمال ما، به صورتی ویژه از طریق تصمیماتی که ناپلئون و پی‌یر می‌گیرند به نمایش در می آیند، مخصوصاً در بخش پایانی رمان که بخشی طولانی هم هست به تفصیل بررسی می شوند و ارتباط بین سرنوشت آزاد و سرنوشتی غیرقابل اجتناب به بحث کشیده می شود.


مفهوم آزادی در تصمیم گیری، مساله مرکزی این مباحثه است و رمان می خواهد بگوید که این مساله پیچیده‌ای است و آزادی بستگی به موقعیتی دارد که در آن قرار می‌گیریم. این مساله روشن تر می‌شود وقتی پی‌یر به این تشخصی می رسد که اگر اسیر باشد احساس آزادی بیشتری دارد تا اینکه یکی از اشراف ثروتمندی باشد که دستشان در انتخاب هایشان بازتر است.

تاریخ

بازگویی گذشته و روایت و بازسازی حقایق مفروض تاریخی همچون رویدادهایی که آدولف تیر تاریخ نگار نگاشته است، در این رمان مورد بررسی قرار می گیرند.این مساله هم بحث می شود که اشغال موسکو و عقب نشینی روسیه به دور از هرگونه جلال و شکوهی بوده است. به جای اینکه برای درک قوانین تاریخ تنها روی یک فرمانده تمرکز کند، هم مستقیم و هم به صورتی ضمنی می‌خواهد بگوید که می توان درک روشن تری ازرخدادهای طبیعی داشت وقتی که به بررسی بخش‌های کوچک آن بپردازیم. این بخش ها از تاریخ و رویدادها بسیار مهم هستند مثلا وقتی می‌فهمیم آتش جنگ چگونه روشن و بر انگیخته شده است.

اصلاح و باز سازی

اشاره به مضمون بازسازی (تولدی دوباره) در این اثر به صورتی متناوب ادامه می یابد. هم پی‌یر و هم آندره در طول رمان می‌خواهند از نو متولد شوند و اقدام به نوعی بازسازی کنند. این حس در پی‌یر ابتدا از طریق فراماسون ها و بعداً در تمایل و آرزویش برای کشتن ناپلئون نمود پیدا می کند. شاهزاده آندره پس از مرگ همسرش لیزا در پترزبورگ، در جنگ به دنبال این تولد دوباره می گردد . عشق این دو شخصیت به ناتاشا نمادی است از پایان جستجویشان برای معنا و تولدی دوباره؛ به صورتی که به شکلی از حقیقت برسند.
این احتمال هم هست که بتوان تا حدی مدعی شد سوختن و نابودی مسکو موقعیت وشرایط تولدی دوباره برای مردم روسیه باشد. حال و آینده می‌تواند متفاوت باشد اگر مردم متناسب با مشکلات موجود عمل کنند و گذشته را به خاک بسپارند.
ادامه مطلب در سایت نقد روز:
۱۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 115