دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
توصیه‌ی خواندن برای شما: ۷ از ۱۰

آموزه‌ی مهم داستان: نترس! به سمت هدفت برو. حتی اگر براش جونت رو بدی، می‌ارزه.
۴۰ دقیقه پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیه‌ی خواندن برای شما: ۸ از ۱۰

عاشقانه‌ی قشنگی بود. عشقِ با سختی و مشقت رو خوب توصیف می‌کنه، چیزی که خیلی از عاشق‌های الان نمی‌تونن درکش کنن.
قدرت نه گفتن در آخر داستان از نویسنده ستودنیه. زن کُلفت خانه نیست. زن روح زندگیه؛ پس زن عاشق داستان زندگیش رو در اولویت میذاره تا حبس شدن در خانه‌ی مردی که عاشقشه و براش جنگیده.
۴۴ دقیقه پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ترجمه سید حبیب گوهری راد - نشر جمهوری
توصیه‌ی خواندن برای شما: ٧ از ۱٠

* ... دیدن ادامه » ترجمه خوبه.
* موضوع بی‌نهایت بی‌نهایت ناب و جذابه.
* اتفاقاتی که پس از وقفه افتادن در مرگ میوفته بی‌نظیرن و تخیل استثنایی نویسنده رو نشون می‌ده.
* بعضی از جاها انقدر حرف‌های بی‌ربط درباره یه موضوع و اتفاق زده شده که آدم فکر می‌کنه برای افزایش حجم کتاب این مطالب نوشته شده و به قول خودمون توش آب بسته شده.
* متاسفانه این به نظر من آب بستن تو داستان به کتاب ضربه زده و امتیاز ٣ به همین دلیله.
* باز هم تاکید می‌کنم روی تخیل استثنایی نویسنده که حتما شگفت زده‌تون می‌کنه.
۵۱ دقیقه پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا این کتاب و موجود کنید ... مدت هاست منتظرشم ... تمام امیدم شمایین ...
۶ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

دو رمان در یک کتاب. شیوه جالبی است. کتاب رفت و آمد مکرری بین دو تاریخ متفاوت دارد. 740 قمری و 2008 میلادی. شیفتگی شمس و مولانا از یک طرف و مشکلات اللا زنی که با خانواده‌اش مشکل دارد و درحین ویراستاری کتاب عاشق نویسنده کتاب می‌شود. داستان از زبان چندین نفر بیان می‌شود. این قسمت برای من خیلی جذاب بود.
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طنزی تلخ!!!
چقدر فریب خورده ایم و مهمتر اینکه چقدر مخاطبمان را فریب داده ایم! در یک کلام در چه جنگلی زندگی می کنیم؟
کتاب نفرت آدمی را برمی انگیزد، ولی هشدارهای خوبی هم دارد.
متاسفانه ترجمه آقای ثابتی ترجمه روانی نیست.
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام من این کتاب را دو روز پیش سفارش دادم هنوز ارسال نشده است اگر خودم تهران می آمدم زودتر خرید می کردم
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام من این کتاب را دو روز پیش سفارش دادم هنوز ارسال نشده است اگر خودم تهران می آمدم زودتر خرید می کردم
۴ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوبیه برای دوست‌داران لینچ. تو این کتاب لینچ از چگونگی رسیدن به ایده‌های فیلم‌هاش، مراقبه و هنر صحبت می‌کنه. ترجمه‌ش هم خوبه.
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
من پیگیر پر و پا قرص این نویسنده هستم. نویسنده ای استثنایی که تقریبا تمام کتابهای ایشون رو که به فارسی ترجمه شده خوندم.
در مورد این کتاب اما واقعا متاسفم. ترجمه بسیار افتضاح است. انگار توی گوگل ترنسلیت ترجمه شده. متاسفم برای اون ویراستاری که
کتاب رو ویراستاری کرده و تایید کرده. کلا نمیشه فهمید داستان چیه
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. نویسنده رو اشتباه نوشتین. این کتاب مال فاطمه امیرخانیه نه رضا امیرخانی
۲۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو بعد از خواندن به عنوان کتاب مقدسم برگزیدم...
۲۸ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
۲۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله...

معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، میزان فروش و تیراژ رمان های او نیست؛ چه، «همه پسند بودن» اولین رکن کتاب های زرد است! همان ها که رکن دومشان «بی محتوا بودن» است!

أیضا ... دیدن ادامه » معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، صحیح بودن و خوب بودن محتوای داستان ها هم نیست؛ چه، اگر این بود، رمان چه فرق داشت با غیر رمان؟ و داستان را چه فرق با غیر داستان؟ رمان باید رمان باشد! و داستان نیز، داستان!

نه #جوآن_رولینگ یک #رمان_نویس خوب است نه #هری_پاتر یک رمان خوب! #رمان_نویس موفق کسی است مثل #لئو_تولستوی! که با اعتقادات خود در داستان هایش #رستاخیز به راه می اندازد، و بی آنکه «تو»ی خواننده متوجه شوی، آنها را در ناخودآگاهت می نشاند.

و معتقدم -أیضا- آنچه #رضا_امیرخانی را در نویسنده های معاصر خاص می کند، بیش از آنکه ادبیات نوشتاری یا ادبیات گفتاری یا شخصیت سازی یا هر چیز دیگری باشد، توانمندی ای است که او در پنهان کردن عقائد خود در لابلای پرده های داستانش دارد.

امیرخانی یک #رمان_نویس انقلابی است؛ مشافهتاً از او شنیدم که «اگر انقلاب امام خمینی (رحمه الله) نبود، شاید هیچ گاه #رمان_نویس نمی شدم!» دغدغه انقلابی او را نویسنده کرده و واقعا انقلابی است؛ و باورمندم ظرافت های اسلام ناب را در مقابل نگاه های سطحی به اسلام، خوب توانسته درک کند و مهم تر، خوب توانسته در داستان هایش با سوژه های مختلف نشان دهد.

«رهش» #رضا_امیرخانی هرچند در ظاهر به مسئله شهرسازی های جدید و مدرن پرداخته و در نگاهی سطحی، گمان می شود که مذهبیون را مقصر در این واقعه نشان می دهد، لیکن در حقیقت جدالی را به تصویر می کشد، بین گروهی با ظاهر مذهبی که خدمت به خلق را عبادت می دانند اما آن را در مدرنیته غربی تطبیق می کنند، و گروهی دیگر که در لابلای آسمان خراش های مدرن شهر، «زندگی» را گم کرده اند و با فریادهایی که بر سر «مذهبی نماها» می کشند، در جستجوی راهی به سمت #مدینه_فاضله هستند.

گروه دوم شاید ظاهر مذهبی را بعضا رعایت نمی کند، یا حتی نسبت به این ظواهر انزجار نشان می دهد، اما برخلاف گروه اول می داند که نباید در زمین وقفی تصرف کرد! می داند که نباید برای نماز جماعت مقابل درب منزل دیگران پارک کرد! و از همه مهمتر، به دنبال هدفی است که مقدس ترین اهداف انبیاست؛ #حیات_طیبه یا #مدینه_فاضله، تمام آن چیزی است «لیا» و «ارمیا» به دنبال آن هستند.

فریاد «لیا» که به شهری سبز می اندیشد بر سر «علا» که جز موقعیت شغلی خود و کمی رعایت ظواهر مذهبی، دغدغه ی دیگری ندارد، فی الواقع فریاد «اسلام انقلابی» امام روح الله است بر سر آنها که اسلام را در ظواهر آن دیدند و فهمیدند و معرفی کردند.

پیشنهاد می کنم این کتاب را هرچه زودتر بخوانید! با دقت و اندیشه بخوانید! ترجیحا بخرید و بخوانید!

#محمدمهدی_ادیب
#رهش
#رضا_امیرخانی
#اسلام_ناب

@stylemania
۲۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آلبومی قوی و زیبا.توصیه میکنم خریداری کنیدو لذت ببرید از موسیقی اصیل ایرانی.
۲۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

رهش اثبات این مدعاست که امیرخانی دیگر نمی‌خواهد یک نویسنده باشد و ترجیح می‌دهد که یک روشنفکر یا مصلح اجتماعی نامیده شود. کتاب جدیدش رسما یک بیانیه و مقاله علیه معیارهای شهرسازی در تهران است که نهایتا چیزی بیشتر از یک حس نوستالژیک در حد خانه ی مادربزرگ و گلدان های شمعدانی به مخاطب اضافه نمی کند

مشکل ... دیدن ادامه » رهش این است که بنیاد و اساس خودش را بر مبنای شعار تعریف کرده و این حجم عظیم از شعارزدگی واقعا برای ساکنین پایتخت ملال آور و البته نوستالژیک و برای مخاطب غیرتهرانی، بی معنا و مفهوم است؛ نوعی «خوشا به حالت ای روستایی» است که انگار تبدیل به یک رمان شده است

فحش های بیجا و بدون دلیل امیرخانی به نمادهای مذهبی مثل سپاه و بسیج و حتی شخصیت احمق داستان - علا، شوهر لیا - که به طرز اسفباری مذهبی و ریاکار است و در ادامه، به مبتذل ترین و کلیشه ای ترین حالت ممکن قرار است از او متنفر شویم، واقعا غیرقابل درک است

نویسنده کتاب را در حالت عصبانیت نوشته و برای همین به همه فحش داده است؛ به بسازوبفروش ها، به مدیران شهرداری، به مردم، به همه و همه به جز مسئولان سفارت بریتانیا در تهران که اتفاقا مورد تمجید آقای امیرخانی قرار گرفته است؟ بابت چه؟ بابت سبز نگه داشتن بخشی از خاک اشغال شده ی تهران! حکایت همان جوک مسخره ی تلگرامی که خوب شد برخی از اشیا باستانی ایران به لوور فرانسه دزدیده شد تا سالم بماند

شخصیت صفورا دقیقا قرار است چه بخشی از روایت داستان را برای ما باورپذیرتر کند؟ مهندس که جز سیاهی چیزی ندارد، دقیقا مصداق کدام پدیده است؟ علا چرا اینقدر غیرمنطقی بد و اعصاب خردکن است و ارمیا چرا اینقدر غیرمنطقی، خوب و دوست داشتنی است؟ این تعابیر رویایی از دوشیدن شیر بز و مصداق های دیگرش، واقعا چه تناسبی با فحش های واقعی امیرخانی که به مسئولین شهری میدهد، دارد؟

رهش را در مجموع باید نقطه ی پایین منحنی نویسندگی امیرخانی دانست. اگر من او قله باشد که هست، بی وتن در حکم سراشیبی کوتاهی بود پس از آن؛ جانستان کابلستان و نفحات نفت را هم در کوهپایه ها باید جستجو کرد؛ قیدار هم رگه هایی از انحطاط قلم را برای ما به نمایش گذاشت و حالا رهش، تیر خلاصی است به تمام امیدهایی که به امیرخانی داشتیم
۲۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
متن بسیار روان و سیر بحث بسیار منطم و کاربردی، با در نظر گرفتن سطح از بیسیک به سمت پیشرفته.
چاپ 1396 پیشرفته تر هست و تمرکز بیشتری روی Spss دارد، ولی در بازار تقریبا کمیاب می باشد
۲۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عنوان کتاب (قتل غیر عمد) است.
لطفا اصلاح کنید.
با تشکر.
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب حاضر :
داستان زندگی دختری به نام کلر را روایت می‌کند که برادرش خانه را ترک کرده است. کلر تلاش می‌کند برادرش را بیابد. او هرازگاهی کارت پستال‌هایی از طرف برادرش دریافت می‌کند که نشان می‌دهد حالش خوب است و جای نگرانی نیست. کلر به امید پیدا‌کردن برادر، راهی شهری می‌شود که آخرین کارت پستال از آنجا پست شده؛ اما چیزی در انتظار اوست ... دیدن ادامه » که شگفت‌زده‌اش می‌کند.
۲۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع داستان بسیار جذاب و پرتعلیقی داره. نویسنده رابطه خوبی میان واقعیت های تاریخی و امور خیالی برقرار کرده و چیزی شبیه به آثار دن براون از کار درآورده است. و البته درست به مانند داستان هایی چون دوزخ و یا نماد گمشده، رمان مورخ نیز گاه در روایت جزئیات کمی خسته کننده می شود. اما شخصا به شدت مطالعه مورخ را پیشنهاد می کنم.
۲۰ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
رمان "آخرین رویای فروغ" داستان زنی است که برای دیدن عشق دوران جوانی‌اش به شهری در شمال می‌رود. بیماری او، که در آنجا وخیم‌تر هم شده، باعث می‌شود تا خانواده‌اش شبی در آن‌جا دور او جمع شوند. مردی که سال‌ها پیش عاشق او بوده نیز به همراه دخترش در آن شب به آن‌ها ملحق می‌شود.
۱۹ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
همینگوی عالیه. مخصوصا داستان کوتاه شکست ناخورده ، و زندگی خوش و کوتاه فرانسیس مکومبر
۱۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
تقریباً نیمی از ترجمه را خوانده ام و قصد دارم مابقی را هم بخوانم. از متن ترجمه چنین برمی‌آید که مترجم به زبان آلمانی تسلط کافی دارد. ولی مشکل چیز دیگری است.

کتاب مشحون است از جاافتادگی‌ها و گاه اغلاط املائی تا جایی که بر سرعت مطالعه‌ی خواننده اثر می‌گذارد. در موارد متعدد افعال مثبت به غلط منفی نوشته شده اند و بالعکس و به علت ثقیل بودن بعضی جملات حروف‌چین متوجه‌ی خطای خود نشده است.

جمله‌درجمله‌های ... دیدن ادامه » متعدد که رسم نویسندگان آلمانی است در زبان فارسی باید به جملات مجزا تقسیم شود. در این ترجمه مکرراً دو یا چند فعل در پایان جملات آمده است و خواننده را ناگزیر می‌کند متن ترجمه را خود ویراستاری کند تا قابل فهم شود.

انتخاب کلمات و مترادف‌های نامناسب بی‌شمارند. مثلاً در صفحه‌ی ۴۰۲ ترجمه شده است: ما تصور می‌کنیم که میان جدار مغز و مرکز اعصاب در سر ارتباطی وجود دارد.

توجه داشته باشیم که مغز عضوی است توپر که محفظه و جدار ندارد. مترجم قشر مغز را به جدار مغز برگردانده است. دیگر آنکه کلمات هست و است به دفعات به جای یک‌دیگر به کار رفته اند به این دلیل ساده که مصدر مشترک آن‌ها بودن است. این دو فعل در زبان فارسی معانی متفاوتی دارند.

برای ترجمه یک اثر ادبی تسلط به زبان مقصد مهم‌تر از مهارت در زبان مبدأ است. این ترجمه نیازمند بازبینی یک ویراستار مسلط به زبان فارسی است. یک راه حل دیگر هم هست (و نه است). چنان‌که توماس مان خود توصیه کرده است می‌توان و باید این کتاب را دو بار خواند. من آلمانی نمی‌دانم ولی قصد دارم بار دیگر کتاب را به انگلیسی یا سوئدی بخوانم. گیرم که فارسی شکر باشد.
۱۵ بهمن
امید که مرتفع بشه
۶ روز پیش، سه شنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
جنایت بی رحمانه و خشنی بود :
در شبی سرد،در یک خانه ی روستایی سوئدی در مزرعه ای دور افتاده، کشاورزی پیر تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و همسرش هم، با طنابی به دور گردن، رها می‌شود تا بمیرد. گویی ماجرا تا همین جا به اندازه ی کافی برای کارآگاه کورت والاندر مشکل ساز نبود که ((خارجی))، آخرین کلمه ای که زن در حال مرگ بر زبان می راند، می‌شود ... دیدن ادامه » تنها سرنخ ملموسی که برای پلیس یستاد به جا می ماند. و در این میان، آتشِ زیر خاکسترِ تمایلات ضد مهاجری سوئدی ها فقط منتظر کبریتی است تا شعله ور شود.
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صرفنظر از قیمت تند و تیزش، با رمانی عالی طرف هستیم. علاوه بر این که طرفداران سبک وحشت و فانتزی رو راضی میکنه، کسانی که کم و بیش دست به قلم هستند و داستان نویسی می کنند، چیزهای زیادی میتونن از این رمان یاد بگیرن.
۱۴ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کتاب خوب برای کسانی که وزن را دوست دارند، شعر را دوست دارند و شاید هیچ چیز از آن نمی‌دانند کتاب پا به پای شما می‌آید و به شما قدرت می‌بخشد، قدرتی لذت بخش
۱۳ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مثلاً آنى ک خنده اش قشنگ است.آنى ک صورتش بوى صبح اول وقت را مى دهد.آنى ک حرف زدنش طعم قهوه تازه دم کرده دارد.
آنى که...سین اش آدم را عاشق مى کند
واین آخرى دوستان واقعاً تا چند ساعت داشت منو سکته مى داد
حتماً ... دیدن ادامه » این کتاب و بخونید.ب جرأت میگم تمام حرفاش و یه روزى با تموم وجودتون لمس کردین
از دستش ندید
۱۱ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ما «داستان‌های خوب برای دختران بلندپرواز» را نوشته‌ایم تا این پیغام را به دختران سراسرجهان بدهیم که می‌توانند با تکیه بر توانایی‌هی خود از عهدهٔ هرکاری برآیند. هدف اصلی این کتاب آشنا کردن دختران با داستان واقعی زنانی‌ست که با وجود تمام موانع موفق شده‌اند کارهای بزرگ و حیرت‌انگیز انجام دهند.
دراین کتاب با داستان فضانورد و آشپز ... دیدن ادامه » و قاضی و بازیکن تنیس و دیگر زنان فوق‌العاده‌ای آشنا می‌شوید که در تمام زمینه‌های قابل تصور جهان را تغییر داده‌اند و تغییر می‌دهند.
۰۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان درباره "سمانه" دختری است که با پدر و نامادری جوانش زندگی می‌کند و گروهی می‌خواهند به دلایلی او را بربایند اما پسر موتورسواری که همیشه سر راه "سمانه" سبز می‌شود او را به قیمت کشتن دو نفر از ربایندگان نجات می‌دهد. اما قصه همین نیست و ادامه پیدا می‌کند با خونخواهی دوستان ربایندگان و با شرح رابطه نامادری "سمانه" با آن‌ها و با موتورسوار ... دیدن ادامه » و...
۰۷ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دوس دارم بخونم این کتاب واقعی رو
۰۶ بهمن
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 69