دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
مهم ترین جذابیت این کتاب برای من این بود که چند ادم پیر تصمیم به تغییر زندگی خودشون میگیرن و از اون تغییرات و حتی موانع به وجود امده نهایت لذت رو میبرن
این به من خیلی انگیزه انگیزه داد. اینکه از تغییر نترسم.
این که ادم تو هرسنی میتونه زندگیشو تغییر بده. به شرط اینکه جرئت تغییر رو پیدا کنه و برای رسیدن به خواسته هاش تلاش کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مهم ترین جذابیت این کتاب برای من این بود که چند ادم پیر تصمیم به تغییر زندگی خودشون میگیرن و از اون تغییرات و حتی موانع به وجود امده نهایت لذت رو میبرن
این به من خیلی انگیزه انگیزه داد. اینکه از تغییر نترسم.
این که ادم تو هرسنی میتونه زندگیشو تغییر بده. به شرط اینکه جرئت تغییر رو پیدا کنه و برای رسیدن به خواسته هاش تلاش کنه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم باید به مرده‌ها حسادت کند. آدم‌های زنده از تنهایی و بی‌اعتمادی رنج می‌بردند.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب طی دو سال اخیر از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک و نوجوان در سراسر دنیا بوده است.
کتاب دفترچه‌ی خاطرات نوجوانی جسور و شیطان به نام گریگوری هفلی است که با شیطنت‌های جذاب و خواندنی خود به مواجهه با دنیای اطراف خود و آتمسفر نوجوانی می‌پردازد.
به تازگی فیلمی بر اساس این مجموعه با همین عنوان ساخته شده است.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
درپشت جلد این کتاب میخوانیم : «ویل هنری پسری یتیم و تنهاست که برخلاف سن و سال کمش، درگیر سروکله زدن با مسائل بغرنج و افراد عجیب‌وغریب است. او زیر نظر دکتر پلینور وارثروپ آموزش می‌بیند، مردی که عجیب‌ترین تخصص ممکن را دارد؛ مطالعه و بررسی هیولاها! ویل در زمان زندگی‌اش با دکتر، شب‌ها با مراجعه‌کنندگان مرموز بسیاری ملاقات کرده و چیزهایی ... دیدن ادامه » به چشم دیده است که هرگز تصور نمی‌کرده واقعی باشند اما وقتی یک سارق گورستان با کشفی مخوف سراغشان می‌آید، با مرگبارترین پرونده‌ی خود روبه‌رو می‌شوند. اثری هولناک که در جوهر تاریک هیولا و انسان کندوکاو می‌کند و به این مسئله می‌پردازد که انسان چه موقع به شکارِ خود تبدیل می‌شود…»
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
مجموعه‌ی فسقلی‌ها دربرگیرنده‌ی سی جلد کتاب است که شخصیت اصلی هر یک از آن‌ها دختر یا پسر کوچولویی است که یک ویژگی یا عادتی منفی دارد: لجباز است؛ زیادی غذا می‌خورد؛ بیش از حد تلویزیون تماشا می‌کند؛ خجالتی است؛ خبرچینی می‌کند؛ جیغ و داد راه می‌اندازد و... این داستان‌ها به‌گونه‌ای هستند که خواننده خردسال از همان ابتدا، بدی رفتار ... دیدن ادامه » شخصیت داستان را حس می‌کند و متوجه زشتی کارش می‌شود. مجموعه مصور فسقلی‌ها توسط انتشارات «قدیانی» برای کودکان پیش‌دبستانی و سال‌های اول و دوم دبستان منتشر شده و در اختیار آنان قرار گرفته است.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
طبیعی است از هستی بترسی وقتی مجبوری چهار دلار برای یک فنجان قهوه پول بدهی.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی‌توانم تظاهر کنم از بدبختی های بقیه خوشحال نمی‌شوم، چون می‌شوم. از مرگ یا بیماری نه، مثلا وقتی تلفن عمومی سکه یکی را می‌خورد و بوق آزاد نمی‌زند، از خنده می‌میرم. می‌توانم تمام روز بایستم و مشت زدن ملت را به تلفن تماشا کنم.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من با این نظریه که می‌گوید بیماری ساخته و پرداخته ذهن است، موافق نیستم. هر بار کسی این را به من می‌گوید و تقصیر بیماری را گردن "افکار منفی" می‌اندازد، یاد یکی از زشت ترین و بی رحمانه ترین و خشن ترین افکارم در فهرست افکار زشت و بی رحمانه و خشنم میوفتم. فکر می‌کنم:
امیدوارم تو را در مراسم تدفین بچه‌ات ببینم و ازت بپرسم چطور دختر ... دیدن ادامه » شش ساله‌ات خودش باعث شد سرطان خون بگیرد.
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
موقع خوابیدن در تخت بود که متوجه شدم بیماری، وضعیت طبیعی وجود ماست. ما همیشه مریضیم و خودمان خبر نداریم. منظورمان از سلامتی دوره است که زوال پیوسته جسم مان برایمان قابل ادراک نیست.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کم پیش می‌آید کسی به آدم پیشنهادی عملی و به درد بخور بدهد. معمولاً می‌گویند "نگران نباش." یا "همه چیز درست میشه." که نه تنها غیر کاربردی، بلکه به شکل وحشتناکی زجر آور هستند، جوری که باید صبر کنی تا کسی که این حرف را به تو زده بیماری لاعلاجی بگیرد تا بتوانی با لذت تمام جمله خودش را به خودش تحویل دهی.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
میتونه یک مقدمه خیلی خوب برای ورود به دنیای « در جستجوی زمان از دست رفته» باشه.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اتفاق دراماتیکی که توی این نمایشنامه می افته یکی از کلاسیک ترین نمونه های درام می تونه باشه. اختلافی جزئی در رابطه با نطرات افراد در رابطه اسم آدولف ریشه می دوونه و با عمیق ترین اختلافات ممکن می رسه.
در کل این نمایشنامه با فضای ساده و غیر پیچه متنی عالی برای آموزش و نمایشنامه خوانی است به نظرم.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار سوم از قبول کشیش خود داری کردم, چیزی نداشتم به او بگویم ...
چه لازم بود اورا ببینم, در فاصله نزدیک او را در جهان دیگر خواهم دید.
ایرج پوراردشیر این را خواند
محمدجواد صادق نیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی ویکُنت مُداردو دی تِرالبا جهت خوشایند عده ای از دوک های منطقه تصمیم گرفت که در جنگ مسیحیان با عثمانی ها شرکت کند در عنفوان جوانی قرار داشت ،سنی که عشق به زندگی به هر تجربه ی جدید، حتی غیر انسانی و مرگ بار حِدَت و جوش و خروش خاصی می بخشد.
ویکنت وارد ارتش می شود و وقتی در صف اول ارتش مسیحیان در آرایش جنگی در مقابل عثمانی ها قرار می گیرد به ابری چشم می دوزد که در افق به او نزدیک می شود و آنجا با خودش می گوید:
((این ابر تٌرک ها هستند ،ترک های واقعی، و این هایی که کنار من دارند توتون می جوند،سربازان مسیحی ،و این شیپوری که در این لحظه به صدا در آمده علامت شروع نبرد است،اولین نبرد زندگی ام، و این غرش و این تکان ،و این گلوله ای که در خاک فرو می رود و سرباز های ما و اسب های ما با چشم های وحشت زده به آنها را نگاه می کنند گلوله توپ است،اولین گلوله توپ دشمن که به چشم می بینم .خدا کند آن روز نرسد که مجبور شوم که بگویم :((این هم آخرین گلوله توپ)).
اینجا ... دیدن ادامه » درباره کتاب بیشتر نوشته ام:
http://ketabnameh.blogsky.com/1396/08/20/post-32
ایرج پوراردشیر این را خواند
محمدجواد صادق نیا این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی
ایرج پوراردشیر و Komak Memar این را خواندند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز از اول صبح درگیر شعر حسین منزوی هستم.

ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب
گفتند که بیدارید گفتیم که بیداریم
ایرج پوراردشیر این را خواند
مهرداد رمضانی . این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

وقتی به این می اندیشم که میل و خواستی همواره میلیونها جوان اروپایی را تحریک و وسوسه میکندکه کاری انجام دهند ،جوانانی که نه کسالت و ملال را می توانند تحمل کنند ، و نه خودشان را ، متوجه میشوم که باید در وجود آنان میل و خواستی برای رنج بردن بهر قیمتی وجود داشته باشه ، تا شاید دلیلی برای اقدام و انجام کارهای بزرگ بدست آنان دهد .
آری رنج و عذاب لازم است ! بهمین علت فریادهای سیاستمداران را می شنویم ، شاهد اندوه و درماندگی بیشمار همه ی طبقات و مصیبت های دروغین ،ساختگی و اغراق آمیز و شتاب کورکورانه برای باور کردن آنها هستیم .

حکمت ... دیدن ادامه » شادان
فریدریش نیچه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

ای همنوع من ،همنوع عزیز من ! نمی دانم آیا هنوز می توانی به زیان نوع ما "نابخردانه " و "بد" زندگی کنی ؟ آنچه میتوانست به نوع ما آسیب برساند شاید از هزاران سال پیش درما مرده است . شاید این از آن مواردی ست که حالا دیگر از دست هیچ کس حتی پروردگار کاری ساخته نیست . به دنبال بهترین یا بدترین امیال یا گرایشات خود برو و بهرحال بسوی نیستی ات گام بردار ، درهر دو صورت شاید به گونه ای به پیشرفت بشریت کمک کرده ای ، به این عنوان جزو نیکوکاران محسوب خواهی شد وحق خواهی داشت ستایشگرانی داشته باشی ...همینطور کسانی هم تورا مسخره خواهند کرد !اما هرگز کسی را پیدا نخواهی کرد که بتواند تماما تورا به عنوان یک فرد ، حتی در بهترین خصوصیات وکارهایت مورد تمسخر وریشخند قرار دهد، کسی که بتواند حقیقت تورا یعنی حقارت بی پایانت را ای مگس بیچاره ، ای وزغ بینوا نشانت دهد !..56ص

حکمت ... دیدن ادامه » شادان
فریدریش نیچه
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از دلایلی که ثروتمندان، ثروتمندتر و فقرا، فقیرتر می شوند و طبقه متوسط در قرض و بدهی غوطه ور هستند آن است که مسائل پولی در خانه آموزش داده می شود نه در مدرسه.
بیشتر ما مسائل مالی را از والدین خود یاد میگیریم، حال آنکه یک پدر بی پول چه مطلبی را درباره پول می تواند به فرزندش بیاموزد جز اینکه دائم این نصیحت را تکرار کند که در مدرسه بمان ... دیدن ادامه » و سخت درس بخوان و کودک احتمالا با نمره های عالی اما با برنامه ریزی و ذهنیت مالی یک فرد فقیر فارغ التحصیل خواهد شد.
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتابی فوق العاده که نسخه اصلی آن در دو سال گذشته از پرفروش ترین کتاب های حوزه رهبری بوده است. تاریخ، فلسفه و مهارت را در این‌کتاب یکجا می توان‌دید، بزرگترین‌رهبران‌و در مورد رهبران خوب و بد. مطالعه آن را به علاقمندان به حوزه مدیریت و رهبری پیشنهاد می کنم.
۳ روز پیش، چهارشنبه
ایرج پوراردشیر این را خواند
کاربر کاربر این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
عالیییی
ممنون از شهر کتاب
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب که نوشته‌ی مشترک «آلبرت الیس» و «آرتور لانگ» میباشد به ما مهارت‌هایی می‌آموزد که با آن فشارها، استرس‌ها و نگرانی‌های موجود را کنترل کرده و در نتیجه زندگی لذت‌بخشی داشته باشیم. در توضیح پشت جلد می‌خوانیم: «در این کتاب هدف این است که به شما نشان دهیم چطور می‌توانید فعال و سازنده و با شور و نشاط و حتی متوقع زندگی کنید و قربانی ... دیدن ادامه » تلاش‌های خودتان نباشید. ما مجموعه‌ی قدرتمندی از مهارت‌ها را به شما می‌دهیم تا روسا، همکاران، ناظران، همسر، بچه‌ها، والدین، همسایه‌ها، دوستان، عزیزان دیگر وکـسانی که هر روز با آن‌ها سروکار دارید، نتوانند اعصابتان را به هم بریزند».این کتاب دارای 10 فصل میباشد با عناوینی نظیر «چطور به اشخاص و موضوعات اجازه می‌دهیم دکمه‌ی اعصاب ما را فشار دهند»، «باورهای نامعقولی که باعث می‌شود به دیگران اجازه دهیم اعصابمان را به هم بریزند» و 8فصل دیگر که درهمه ی آن ها مهارت هاییست ک به ما می اموزد چطور واکنش‌های افراطی‌مان را نسبت به اشخاص و موضوعاتی که دکمه‌ی اعصابمان را فشار می‌دهند، مهار کنیم.
۳ روز پیش، چهارشنبه
ایرج پوراردشیر این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
ببخشید این سریِ کتاب کِی دوباره موجود میشه؟ :((((
۳ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
حسی شبیه عشق توو این کتاب جاری بود برام :)
ایرج پوراردشیر این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
--"در جایی که پای یک زن در میان باشد، همه مردان، مهم نیست که در هنرهای مختلف تا چه حد تبحر دارند، همیشه به آسانی شکست می خورند."
ایرج پوراردشیر این را خواند
سید محمدرضا مهدوی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود
بنده این کتاب رو خوندم خیلی کارآمد و روان بوده.
اول فهرست مطالب رو خوندم مباحث جالبی رو پوشش داده، بعدشم متن کتاب رو و دیدم چیزی که میخواست هست، همین که با امنیت آشنا شدم و هم با سیستم عامل لینوکس.
خسته ... دیدن ادامه » نباشید، سپاسگزارم.
مهران امانی.
ایرج پوراردشیر این را خواند
مهران امانی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب در زمینه مدیریت مالی عالیست و میتونم بگم یکی از بهترین کتابها و پر از کاربرد و تکنیک است فوقالعاده است
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کوشیده ام از پوستم، از خاطراتم، از شکل های عادت شده، بدرآیم، رها از هر تعلقی، جز تو...!

|¤باغ گمشده | جواد مجابی


خان ... دیدن ادامه » میرزا می گوید: " گربه عین زن است هرچه چاق تر و لوس تر بهتر."
مانجان می گوید: " شازده! باز که شروع کردی."
دایی می خندد: " زن چاق! نصیب کافر نشود."

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی



مانجان می آید، در آستانهء در می ایستد، نمی بینمش، می دانم از پشت سرم، مرا در ایوان زیر نظر گرفته است بالاخره به حرف می آید می گوید: " شاهی! دیر وقت است، سرما می خوری." جوابی نمی دهم می پرسد: " میز را برچینم؟" می گویم: " نه." می گوید: " بیا بخواب، خودت را از فکر و خیال می کشی." ندانستم آن ضربه هایی که وقت حرف زدن او، در ایوان منعکس می شد یازده تا بود یا دوازده تا.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی



دایی پرپر می گوید: " تا جوانید می توانید خیلی چیزها را انکار کنید، اما همیشه چیزی هست، یک شیئی مادی، یک اعتقاد. آن چیز لازم خودش با پیری می آید؛ چسبیده به ناتوانی تو، به غفلتت. با تو یکی می شود. از تو جدا نیست که از آن سخن بگویی، خود تست. مثل پوست تنت کشیده روی استخوان و گوشت."

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی



فاتحان رختخواب های دیگران غالبا به دست راست مردی که در آستانهء در می ایستد توجه دارند. اگر دست راست خالی باشد، جان سالم به در می برند، می توانند دعوا کنند، او را بزنند. کتک بخورند، اما زنده بمانند.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




در جامعه ای که همه چیز به عهدهء حدس و گمان باشد، تو حق داری برای اینکه ساده لوح جلوه نکنی، هرچه می گویند یا می شنوی و می خوانی باور نکنی.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




" طرلان ! نباید خسته بشوی، ما در جایی زندگی می کنیم که تاریخش پر از دروغ است، حقایقش هم، زندگی روزمره اش، رادیو و روزنامه اش هم. همه به هم دروغ می گویند، بی آن که خجالت بکشند، این یک روش زندگی شده است. در واقع این وضع بر ما، بر همه تحمیل شده است. یک تاریخ بنا شده از دروغ، سایه انداخته روی جامعه ای که با دروغ آسان تر و بهتر زندگی می کند."
" تو عقایدی داری که اگر راستش را به حکومت بگویی می کشدت، به زنت بگویی طلاق می گیرد، به دوستت بگویی رابطه اش را قطع می کند، به جامعه و حزب بگویی مرتد می شوی. شهامت حقیقت گویی فقط به ارادهء فرد مربوط نمی شود، از ریشه مایه می گیرد، از طرز معیشت، از ساخت فرهنگ. حالا بگذار همه به یکدیگر دروغ بگوییم، این راحت تر است، کسی در این میان نمی رنجد، زیان نمی بیند، کشته نمی شود."


|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




ما دلیرانه ناامیدیم. به محال دلبسته ایم. تو هم مثل مایی، اما خودت را گول می زنی، تو فکر می کنی عاقل تری، نمی دانی که هر یک از ما نسبت به دیگری چنین خیالی داریم، شاهی حتی وقتی مست می شود خود را عاقل ترین به حساب می آورد. اما ما نه عاقلیم نه چیز دیگر، ما آدم هایی هستیم که در عصری از دلهره و تاریکی به دنیا آمده ایم، بی گذشته و بی آینده. برای همین است که هریک در جاذبه ای دیگر بلعیده شده ایم. تو همان قدر دیوانه فردایی که من دیوانه دیروز! می خواهیم حقیقت وجودی خود، عصر خود را بشناسیم آن را دگرگون کنیم یا خود را با روزگارمان هماهنگ کنیم اما دائم خود را با تصویری دیگر از خود، از دنیا فریب می دهیم. آرزوهای خود را به جای واقعیت می گیریم و می تازیم. تصویر واقعی ما کجا قرار گرفته است، چه کسی می تواند ما را داوری کند؟

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




چرا نمی توانم از خود بدرآیم، دیگری را چون خود، بیش تر از خود دوست بدارم. چرا نمی شود مگر در خیال.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




از سی و دو نفری که پیش او مشق کمانچه کرده بودند، بیست نوازندهء معمولی، یازده شکنجه گر قهار تربیت شدند و یک نفر باقیمانده نه می توانست خوب کمانچه بکشد، نه کسی را بکشد. حتی در روایت حوادث آن دره هم چندان ظرافتی به خرج نمی داد.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




یک نقشه سراسری برای تمام مملکت: باید خون دانشجو را سرد کنی، توی چشم کاسب و رعیت خاک بپاشی، کارگر را نسبت به فقرش معتاد کنی، کارمند اسیر چندغاز بشود.

|¤باغ گمشده| جواد مجابی





جهان همچنان پابرجاست و دیگران، اما تو می روی، همه چیز جز آن می شود که بود، چرا که تو جز آن شده ای که بودی.

¤| باغ گمشده | جواد مجابی





باید خارج از حوزهء تاثیر بمب ها، حکومت ها، وقایع روزمره، احساسات فروخورده خشم و عاطفه و ترس و اسلحه، به انسان و جهان نگریست. وگرنه، این صدای یک نق نقو است که بیش تر نگران خودش است.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی





دنیا و عمر به صورت کم ترین حد تقویمی خود درآمده بود، یک روز یک شب، یک دیدار.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




چندتا اصطلاح غلنبه، نشانی چندتا رستوران گران قیمت، این ها آدم را مدرن نمی کند.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی




این مملکت مرده ها و پیرهاست، جوان ها در آن هیچ وقت جایی نداشته اند، جوان ها یا در زندان یا بر سر دار یا از بیکار ماندن پوسیده اند.

|¤ باغ گمشده | جواد مجابی





ایرج پوراردشیر این را خواند
رضا صادقی این را دوست دارد
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
زلمی خلیلزاد در کتاب خود در بخش پاشیده گی یک ملت، از گروه که خود را ( دانش آموزان جوان و آرمان گرای اسلام) تعریف میکردن نوشته است.
طالبان وقتی نیرومند شدند از طرف وزارت داخله و آی اس آی پاکستان حمایت و تمویل وتجهیز شدند. آی اس آی از پیشرفت طالبان خوشنود بود.
از کرزی به عنوان سازمان دهنده این گروه یاد کرده است (کرزی در سازمان دادن گروه طالبان ... دیدن ادامه » نقش سازنده داشت) او (کرزی) در اجتماعات اولیه طالبان سهم گرفت در سالیان اخیر بازهم آنهارا برادر خطاب کرد تا که دوباره به صحنه بر گرداند و همچنان گفته است کرزی میخواست در اوایل شکل گیری طالبان ازین گروه در سطح بین الملل نماینده گی کند...
امـیـرحسـین آل عوض این را خواند
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 316