دیوار شهر کتاب، دیواری‌است برای گفت‌وگوی علاقمندان به کتاب و کتابخوانی و نوشتن درباره علاقه‌مندی های مشترک
برای نوشتن و فعالیت در دیوار شهر کتاب به سیستم وارد شوید
سلام
لطفا خلاصه ای یا معرفی بیشتر
۸ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
این کتاب رو بعد از خواندن به عنوان کتاب مقدسم برگزیدم...
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تنِ کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟؟
۱۱ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر سراغی از عناوین ادبیات داستانی امروز ایران بگیریم، در می ­یابیم که زنان سهم چشمگیری در داستان ­نویسی امروز ایران دارند. نام­هایی چون «فتانه حاج سید جوادی» با پنجاه و شش بار تجدید چاپ «بامداد خمار»، «پرینوش صنیعی» با سی بار تجدید چاپ «سهم من»، فریبا وفی با برنده شدن جوایز متعدد ادبی داخلی و خارجی برای داستان­های «رویای تبت» و «پرنده ... دیدن ادامه » من» و ... تنها نمونه­هایی از حضور فعال زنان نویسنده در این عرصه هستند.
فعالیت زنان ایرانی در عرصه داستان ­نویسی و ادبیات داستانی نه تنها می­تواند نشانگر تغییر و تحولات قابل تامل در عرصه­ های اجتماعی و فرهنگی باشد بلکه نیازمند پرداخت­های جامعه­شناسانه، انتقادی، ادبی و ... است تا داستان­های زنانه را از خطر روایت­های تک­ خطی و محدود عاطفی دور نگه داشته و به سمت گزارشی واقعی­تر از جریانات اجتماعی و فرهنگی سوق دهد.
کتاب«زنان در داستان» که به قلم دکتر نرگس باقری نوشته شده، بر آن است تا نگاهی به قهرمانان زن در داستان­های زنان داستان نویس ایران داشته باشد. این کتاب، داستان­های زنان نویسنده­ای همچون سیمین دانشور، شهرنوش پارسی­ پور، مهشید امیرشاهی و غزاله علیزاده را به عنوان نمونه پژوهشی خود انتخاب کرده و سعی دارد نشان دهد این چهار زن داستان نویس، قهرمانان داستان­های خود را چگونه دیده­اند و از طریق شرح روحیات و تفکرات آنان چه هویتی برای خود قائل شده­ اند.
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ پیش آمده که در زندگی آرزو کرده باشید که با همین دانش و معلومات کنونی به سال‌ها قبل، مثلا دوران کودکی و نوجوانی برگردی.
یشتر ما، به صورت‌های مختلف این آرزو را در ذهن پرورده‌ایم: اگر همین مهارت شغلی را چند سال پیش‌تر می‌داشتم، اگر می‌دانستم که حوادث اقتصادی – سیاسی چنین تغییری ایجاد می‌کنند، اگر می‌توانستم به گذشته برگردم و هیچ وقت با او آشنا نشوم و از او پرهیز کنم (یابرعکس از دست‌اش ندهم!)

حالا ... دیدن ادامه » تصور کنید که کسی پیدا شود که بسیار ماهرانه همین آرزوی مشترک را در داستانی پخته بپرورد و به آن رنگ و لعاب بدهد.
این کتاب آنقدر موفق بوده و با استقابل منتقدین روبرو شده که توانسته جایزه جان دبلیو کمپل را برای بهترین داستان علمی – تخیلی برباید و نیز نامزد دریافت جایزه آرتور سی کلارک شود.

داستانِ کتاب خیلی «ساده» است: کسی هست به نام هری آگوست؛ شبِ سال نوِ ۱۹۱۹ به دنیا می‌آید، زندگی‌اش را می‌کند، سال ۱۹۸۹ می‌میرد، بعد دوباره همان شب سال نو ۱۹۱۹ به دنیا می‌آید، اما این بار تمامِ خاطراتِ زندگیِ قبلی‌اش را به خاطر دارد. همیشه هم به همین شکل است. همیشه می‌میرد و همیشه شب سال نو ۱۹۱۹ باز به دنیا می‌آید. هر بار که از نو متولد می‌شود چیزی در دنیا تغییر نمی‌کند ولی او تمامِ خاطراتِ زندگی(های) سابقش را دارد. همه همان کارهای سابق‌شان را می‌کنند و دنیا به همان مسیرِ سابقش می‌رود و می‌رود.

کم‌کم می‌فهمد آدم‌هایی مثلِ او کم نیستند و خود را معمولاً «کالَه‌چَکره» می‌نامند (که تقریباً به معنای زمانِ تکرارشونده در هندوکیشی است).

کاله‌چکره‌ها محفلی را تشکیل داده‌اند به نامِ «باشگاهِ کرونوس». اما این باشگاه محدود به زمان و مکانِ خاصی نیست. از حول و حوشِ بابلِ باستان شروع می‌شود تا آینده‌ی دور می‌رود. در همه جای دنیا هم شعبه دارند.

کاله‌چکره‌ها چطور با هم ارتباط می‌گیرند؟

خیلی «ساده و سرراست». فرض کنید همیشه سال ۱۹۱۹ به دنیا می‌آیید و می‌خواهید درباره‌ی تطورِ زبانِ انگلیسی در قرن هفدهم چیزی از کاله‌چکره‌های آن دوران بپرسی. در این زندگی‌ات وقتی به دنیا می‌آیی، می‌روی سراغِ کاله‌چکره‌ای که سال ۱۹۱۹ نزدیکِ مرگش است و به او می‌گویی دفعه‌ی بعد که به دنیا می‌آید (مثلاً سال ۱۸۴۰) از کاله‌چکره‌ای که در سال ۱۸۴۰ پیر است بخواهد که دفعه‌ی بعد که به دنیا می‌آید (مثلاً سال ۱۷۵۰) از کاله‌چکره‌ای که سال ۱۷۵۰ پیر است بخواهد که دفعه‌ی بعد که به دنیا می‌آید (مثلاً ۱۶۶۵)، از کاله‌چکره‌ای که… الی آخر، فلان سؤال را بپرسد!

بعد وقتی سؤالت به کاله‌چکره‌ی زمانِ مناسب رسید او جواب را مثلاً در یک جعبه‌ی ماندگار و بادوام می‌نویسد و نزدِ باشگاهِ کرونوس می‌گذارد تا تو بخوانی. تا تو جوابت را بگیری چند «چرخه‌ی حیات» گذشته و تو بارها مرده‌ای و زنده شده‌ای و احتمالاً علاقه‌ات را به جواب از دست داده‌ای؛ ولی به‌هرحال چنین امکانی برایت فراهم است. طبعاً سؤال‌کردن از آیندگان راحت‌تر است اما شنیدنِ جواب همان دشواری‌ها را دارد و آن‌ها باید نسل به نسل جواب را به گذشته‌ی خودشان انتقال بدهند.

متوجهِ ظرافتش شدید؟ چقدر زیباست! ولی این باشگاه و کاله‌چکره‌ها برای خودشان قوانینی دارند:

کاله‌چکره‌ها حق ندارند تاریخ را تغییر بدهند. نباید به چشم بیایند. نباید هیتلر یا لنین یا چنگیزخان را بکشند و دنیا را جای بهتری کنند. نباید اینترنتِ عمومی را دهه‌ی هفتاد میلادی راه بیندازند. نباید سبب‌سازِ هیچ تغییرِ بزرگی بشوند. اگر چنین کاری کنند همنوعان‌شان مجازات‌شان می‌کنند (خودتان بخوانید که چطور).

داستان با این تصویر آغاز می‌شود: دختری به بسترِ مرگِ یازدهمِ هری آگوست می‌آید و می‌گوید دنیا به پایان می‌رسد اما چند «نسل» است که زودتر از همیشه رخ می‌دهد. گویا کاله‌چکره‌ای از روزگارِ هری آگوست مشغولِ دستکاری در کارِ جهان است اما هویتش را مخفی کرده. حالا باشگاه کرونوس و هری آگوست باید دنبالِ این فرد باشند. اما این‌ها ظاهرِ داستان است.

حواشیِ داستان است که جان را جلا می‌دهد:

عدالت یعنی چه؟ کیفرِ مجرم و گناهکار؟ جبر و اختیار چه می‌شود؟ چرا هیتلر هر بار این‌همه آدم می‌کشد؟ چرا هر بار باید فلان کس به بهه مان کس تجاوز کند؟ آیا باید جلویش را گرفت؟ عاشق‌شدن و کینه‌جویی و وطن‌دوستی و مذهب و مسلکِ سیاسی و غیره و غیره یعنی چه؟ کاله‌چکره‌ها چه نظری دارند؟

روایتِ داستان کمابیش کُند است، اما دلیلش این است که التذاذِ داستان قطره‌قطره نصیبِ خواننده شود، که خواننده نثر و روایت و ژرفای داستان را مزمزه و حلاجی کند. پانزده زندگی اول هری آگوست را بخوانید بخوانید بخوانید و به همه بگویید بخوانند بخوانند بخوانند.

ذره‌ذره‌ی این کتاب ذهن‌تان را قلقلک می‌دهد. نویسنده‌ی این کتاب ۲۸ سالش بود که پانزده زندگی اول هری آگوست را منتشر کرد (الان ۳۱ سالش است). اما نثری فاخر دارد. واژه‌هایش شگفت‌انگیز، جملاتش پخته و ادیبانه و روح‌افزا، تصاویرش نفسگیر است. بخش‌هایی از داستان مملو از جزئیاتِ علمی است و بخش‌هایی مملو از قصه‌گویی‌هایی که عمقِ خیال‌پردازی‌اش ترسناک است. کلر نورس، این دخترِ حیرت‌انگیزِ شگفتی‌آورِ زیباذهنِ خارق‌العاده‌ی نابغه‌ی بریتانیایی، حتا یک داستانش هم عادی نیست. یک کتابش راجع به دختری است که به محضِ آن‌که از جلوِ چشمِ کسی دور می‌شود فراموشش می‌کنند، یک کتابِ دیگرش راجع به کسی است که بدنِ دیگران را اجاره می‌کند، آن یکی درباره‌ی دنیایی است که هیچ جُرمی مجازات ندارد مگر جریمه‌ی نقدی.
(منبع : http://www.1pezeshk.com/archives/2018/02/the-first-fifteen-lives-of-harry-august.html )
۱۴ ساعت پیش
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
لیدیا مرده اما هنوز کسی نمی داند. داستان با این واقعیت ساده و در عین حال سهمگین آغاز می شود. روایت دختر نوجوانی که در خانواده ای آمریکایی- چینی به دنیا آمده، دختری که برای حفظ جمع خانوادگی و در کنار داشتن مادر سال ها فداکاری می کند اما در نهایت تاب تحمل زندگی در چنان خانواده ای را از دست می دهد، خانواده ای که به لحاظ تفاوت های فرهنگی در ... دیدن ادامه » جامعه ی آمریکای دهه 60 و 70 خود را منزوی کرده اند و عملا نمی توانند با محیط اطراف شان ارتباط برقرار کنند. این کتاب که یکی از پرفروش ترین کتابهای سال 2015 بوده داستان عشق ها و آرزوهایی است که هرگز بر زبان آورده نمی شوند و تنها پس از مرگ است که بازماندگان آن را از میان یادگاری ها و خاطرات عزیزشان در می یابند. تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم در حقیقت بیانگر عدم درک خواسته ها و آرزوهایی است که موجب می شود اعضای خانواده از هم فاصله بگیرند.
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید

در سکوت شبانه، سکوت مطلق شبانه، وقتی که حواس انسان آرام گرفته است، روحی جاودان، به زبانی بی نام با انسان از چیزهایی، از اندیشه هایی سخن می گوید که می فهمی ولی نمی توانی وصف کنی...

تنهایی ... دیدن ادامه » پر هیاهو
بهومیل هرابال
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
من کتاب قبلی خانم خلیلی فرد رو هم خیلی دوست داشتم ولی در "انگار خودم نیستم" به یک پختگی اساسی رسیده اند. چه در نگارش و چه در مفهوم. در این کتاب جملات ماندگار زیادی به چشمم خورد. به نظرم شخصیت ها خیلی به واقعیت نزدیک بودن، روایت ها همه قابل باور و بسیار ملموس بودن. داستان روان و سرراست پیش می رفت و از پرگویی پرهیز شده بود.
جلد کتاب از خوبی ... دیدن ادامه » های دیگه ش بود. خیلی جلد با محتویات کتاب همخوانی داشت، به خصوص اون زن روی جلد که از نظر من می تونه هر سه زن قصه یعنی لعیا کتی یا نازنین باشه.
دست مریزاد به نویسنده جوان و امیدوارم شاهد موفقیت های هر چه بیشتر ایشون باشیم
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
"خاطرات پاک نمی شوند بلکه در تنهایی به سراغت می آیند و گریبانت را می گیرند. خاطرات همیشه هستند. در موسیقی هایی که گوش می کنی یا نمی کنی، در عکس هایی که می بینی یا نمی بینی، در کوچه هایی که از آن ها در می شوی یا نمی شود، در بوهایی که استشمام می کنی یا نمی کنی. خاطرات آن قدر می آیند و می روند تا دیوانه ات کنند، تا بشوند همه ی زندگی ات."

انگار ... دیدن ادامه » خودم نیستم / یاسمن خلیلی فرد/ نشر ققنوس
دیروز
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب خوبیه ساده و روان چند ساعته خوندمش داستان درگیرکننده داره.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسم الله...

معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، میزان فروش و تیراژ رمان های او نیست؛ چه، «همه پسند بودن» اولین رکن کتاب های زرد است! همان ها که رکن دومشان «بی محتوا بودن» است!

أیضا ... دیدن ادامه » معتقدم عیار سنجش یک #رمان_نویس، صحیح بودن و خوب بودن محتوای داستان ها هم نیست؛ چه، اگر این بود، رمان چه فرق داشت با غیر رمان؟ و داستان را چه فرق با غیر داستان؟ رمان باید رمان باشد! و داستان نیز، داستان!

نه #جوآن_رولینگ یک #رمان_نویس خوب است نه #هری_پاتر یک رمان خوب! #رمان_نویس موفق کسی است مثل #لئو_تولستوی! که با اعتقادات خود در داستان هایش #رستاخیز به راه می اندازد، و بی آنکه «تو»ی خواننده متوجه شوی، آنها را در ناخودآگاهت می نشاند.

و معتقدم -أیضا- آنچه #رضا_امیرخانی را در نویسنده های معاصر خاص می کند، بیش از آنکه ادبیات نوشتاری یا ادبیات گفتاری یا شخصیت سازی یا هر چیز دیگری باشد، توانمندی ای است که او در پنهان کردن عقائد خود در لابلای پرده های داستانش دارد.

امیرخانی یک #رمان_نویس انقلابی است؛ مشافهتاً از او شنیدم که «اگر انقلاب امام خمینی (رحمه الله) نبود، شاید هیچ گاه #رمان_نویس نمی شدم!» دغدغه انقلابی او را نویسنده کرده و واقعا انقلابی است؛ و باورمندم ظرافت های اسلام ناب را در مقابل نگاه های سطحی به اسلام، خوب توانسته درک کند و مهم تر، خوب توانسته در داستان هایش با سوژه های مختلف نشان دهد.

«رهش» #رضا_امیرخانی هرچند در ظاهر به مسئله شهرسازی های جدید و مدرن پرداخته و در نگاهی سطحی، گمان می شود که مذهبیون را مقصر در این واقعه نشان می دهد، لیکن در حقیقت جدالی را به تصویر می کشد، بین گروهی با ظاهر مذهبی که خدمت به خلق را عبادت می دانند اما آن را در مدرنیته غربی تطبیق می کنند، و گروهی دیگر که در لابلای آسمان خراش های مدرن شهر، «زندگی» را گم کرده اند و با فریادهایی که بر سر «مذهبی نماها» می کشند، در جستجوی راهی به سمت #مدینه_فاضله هستند.

گروه دوم شاید ظاهر مذهبی را بعضا رعایت نمی کند، یا حتی نسبت به این ظواهر انزجار نشان می دهد، اما برخلاف گروه اول می داند که نباید در زمین وقفی تصرف کرد! می داند که نباید برای نماز جماعت مقابل درب منزل دیگران پارک کرد! و از همه مهمتر، به دنبال هدفی است که مقدس ترین اهداف انبیاست؛ #حیات_طیبه یا #مدینه_فاضله، تمام آن چیزی است «لیا» و «ارمیا» به دنبال آن هستند.

فریاد «لیا» که به شهری سبز می اندیشد بر سر «علا» که جز موقعیت شغلی خود و کمی رعایت ظواهر مذهبی، دغدغه ی دیگری ندارد، فی الواقع فریاد «اسلام انقلابی» امام روح الله است بر سر آنها که اسلام را در ظواهر آن دیدند و فهمیدند و معرفی کردند.

پیشنهاد می کنم این کتاب را هرچه زودتر بخوانید! با دقت و اندیشه بخوانید! ترجیحا بخرید و بخوانید!

#محمدمهدی_ادیب
#رهش
#رضا_امیرخانی
#اسلام_ناب

@stylemania
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی و خوندنی هست. بعد از شروع کردن به خوندن این کتاب یا اتفاقات متوالی و پشت سر همی که میفته اصلا خسته نمیشین و دوست ندارید این کتاب رو زمین بزارید. نقطه قوت و خیلی جذابش برای من این بود که این کتاب میتونه سلایق افراد رو با اختلاف های سنی مختلف به سمت خودش بکشونه.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
کتاب بسیار خوندنی و عالی هست. بیشتر از اینکه زندگی نامه یک شخصیت به صورت داستان باشه سرشار از آموزش های کاری، اخلاقی، ...به بیانی شیرین و سرگرم کننده هست، در کنار تمام نقاط قوت این کتاب، بیشتر از همه رعایت امانت و صداقت نویسنده این زندگی نامه برای من جذاب و به یادموندنی بود.
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام از دوستان کسی می تونه راهنمایی کنه برای درس برنامه ریزی و کنترل پروژه رشته مهندسی عمران گرایش مدیریت ساخت، کتاب آقای گلشنی بهتره تا آقای قدوسی؟ ممنون
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در دیوار لطفا درآغاز    وارد شوید
صفحه 1 از 343